سیره پیامبر صلی الله علیه و سلم

ماه ربیع الاول ماهی است که اتفاقات بسیار مهم و ارزشمندی در این ماه افتاده است از جمله: میلاد پیامبر صلی الله علیه و سلم در 12 ربیع الاول سال 570 میلادی بوده است، همچنین وفات پیامبر صلی الله علیه و سلم  در 12 ربیع الاول بوده است به روایتی هجرت پیامبر صلی الله علیه و سلم  هم در همین تاریخ صورت گرفته است به همین مناسبت در رابطه با گوشه ای از سیره پیامبر صلی الله علیه و سلم مطالبی عرض خواهد شد.

وقتی که ما زندگی پیامبر صلی الله علیه و سلم را مطالعه می کنیم می فهمیم که فضایل و سجایای آن حضرت در قالب الفاظ نمی گنجد این چراغ روشن الهی زمانی چشم به جهان گشود که تاریکی ظلم و جور و ستم و بیگانگی سراسر جهان را فرا گرفته بود و به اوج خود رسیده بود صفا و صمیمیت و بشر دوستی به صفر رسیده بود و طوق بردگیِ قیصر و کسری بر گردن همگان دیده می شد.

در زمانی آن حضرت چشم به جهان گشود که دختران را در جلوی چشم مادرانشان زنده به گور می کردند، بی نظمی و بی دینی روح جهان را خسته کرده بود، ناآرامی و آشفتگی سراسر جهان را فراگرفته بود صفا و صمیمیت و ایثار و فداکاری و تفکر از همگان سلب شده بود، هیچ قدرتی وجود نداشت که بتواند عدالت را گسترش دهد و از مظلومین حمایت کند و همچنین ستمگران و ظالمان را به سزای اعمالشان برساند، مردم حبشه در آتش بت ها می سوختند، مردم ایران زمین پیروان زرتشت کیششان را به تمسخر می گرفتند، اعراب که در تقاطع زورگویان جایگاهی داشتند، مورد هجومشان قرار می گرفتند و ضربه های بسیار هولناکی بر آنها وارد می شد، طوری شده بود که تمام جوامع آن روز منتظر بودند که دستی از عالم غیب بیرون آید و جهان را از نو بنا کند و بسازد تا از این ذلت و بدبختی نجات پیدا کنند.

در همان سالی که پیامبر صلی الله علیه و سلم  چشم به جهان گشودند ابرهه با لشکری از فیل ها برای تخریب خانه کعبه به مکه آمد، اما قبل از رسیدن به هدفش، خداوند متعال او و لشکریانش را بواسطه ابابیل نابود کرد.

زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و سلم بدنیا آمدند پدر ایشان چشم از جهان فرو بسته بود و سرنوشت همه انبیا علیهم السلام همین است پیامبرانی که می خواهند جهان فانی را به جهان باقی پیوست بدهند باید از ابتدا مورد آزمایش و امتحان قرار بگیرند تا بتوانند در برابر مشکلات ابلاغ رسالت خدا، صبر و شکیبایی داشته باشند. خداوند انبیا را از ابتدا می سازد برای امر بسیار خطیر آن هم ابلاغ رسالت و همچنین هدایت انسانها و این آزمایش برای همه مومنین و مسلمانان است «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ» (انبیاء/2) آیا مردم وقتی ایمان می آورند و می گویند ما مسلمان هستیم به حال خودشان رها می شوند و مورد امتحان و آزمایش قرار نمی گیرند«وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ» (عنکبوت/3) تنها آزمایش برای شما مسلمانان امت پیامبر صلی الله علیه و سلم  نیست بلکه همه امت ها  همه مؤمنینی که قبل از شما بودند مورد آزمایش قرار گرفتند و این سنت الهی است در مورد همه انبیاء الهی.

به همین نحو خداوند وقتی که حضرت آدم را خلق کرد برای امتحان او ابلیس را جلویشان قرار داد وقتی که حضرت ابراهیم را مبعوث کرد نمرود و نمرودیان را جلویشان قرار داد و وقتی که حضرت موسی را مبعوث کرد فرعون و فرعونیان را قرار داد وقتی که پیامبر آخر الزمان حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم را مبعوث کرد ابوجهل ها و ابولهب را در برابر ایشان قرار داد. این سنت الهی است که خداوند همه انبیا و مسلمانان را آزمایش می کند و آزمایش ها با هم فرق می کند.

وقتی از پیامبر صلی الله علیه و سلم  سوال می شود چه کسی امتحان او در دنیا از همه سخت تر است پیامبر صلی الله علیه و سلم  فرمودند: امتحان انبیا از همه سخت تر است. داستان هر پیامبری را که مطالعه کنید می ببینید که چقدر سختی ها دیده اند و آزمایشها شده اند تا به درجه  نبوت رسیده اند.

حضرت یوسف نه سال به زندان می رود و بردگی می کند بعد به نبوت می رسد بعد فرمودند: بعد از انبیاء امتحان و آزمایش کسانی سخت تر است که در درجه پایین تر از انبیا قرار دارند یعی اولیا و دوستان خدا، که امتحان آنها سخت تر از بقیه است بعد فرمودند: هر انسانی بر مبنای دیانت و تقوایی که دارد باید مورد آزمایش قرار بگیرد چون انسان متقی و پرهیزگار به بلاها و مصیبتها گرفته شده است این حدیث و سنت پیامبر صلی الله علیه و سلم  است که خدا بنده اش را که دوست دارد و گناهی مرتکب شده است مورد آزمایش قرار می دهد.

فقط انبیاء هستند که معصوم هستندو غیر «كُلُّ بَنِي آدَمَ خَطَّاءٌ وَخَيْرُ الْخَطَّائِينَ التَّوَّابُونَ» یعنی همه بنی آدم از آنها خطا سر می زند اما بهترین خطاکاران و گناهکاران کسانی هستند که توبه می کنند به هر حال از انسانها خطا سر می زند اما خداوند بنده اش را دوست دارد با امتحانات مختلف «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ» (بقره/155) گاهی خداوند متعال انسان را با گرسنگی یا ترس یا نامنی آزمایش می کند گاهی انسان را با ضرر رساندن به مال و جان و فرزندان آزمایش می کند و در پایان می فرمایند  آنهایی که در مقابل مصیبت ها خودشان را به خدا می سپارند و می گویند خدایا ما از آن تو هستیم و به تو باز می گردیم  و صبر می کند بشارت برای آنها است به هر حال وقتی که انسان متقی و پرهیزگاری دچار مصیبت و مشکلات و گرفتاریها شده است دلیل آن است که خداوند بنده اش را دوست دارد می خواهد با این امتحانها او را پاک سازد وقتی که به ملاقات پروردگارش می شتابد پاک یا کم گناه برود.

ادامه نوشته

کرامت حضرت عمر رضی الله تعالی عنه

 
تصویر کوچک شده
روزی حضرت عمر فاروق رضی الله عنه در مدینه بالای منبر رفت و آنروز روز جمعه بود و خطابه برای مسلمین می خواند. در آن هنگام سپاه اسلام در جبهه ی ایران به فرماندهی جوانی رشید به نام ساریة بن حصن رضی الله عنه با سپاه دشمن در حال جنگ و محاربه بود. در این اثنا به طور ناگهانی حضرت فاروق رضی الله عنه خطبه را قطع کرد و با صدای رسا و بلندی گفت: یا ساریة الجبل الجبل (ای ساریة مواظب کوه باش، مواظب کوه باش) و دوباره به خطبه خوانی برای مسلمین پرداخت، بعد از اینکه مسلمین نماز جمعه را به امامت فاروق اداء کردند و از مسجد خارج شدند در بین راه حضرت علی رضی الله عنه به حضرت عمر رضی الله عنه رسید و خطاب به او گفت:

یا امیرالمؤمنین در اثنای خطبه آن چه بود گفتی ما کلامی اجنبی که عبارت بود از یا ساریة که هیچ ارتباطی با خطبه خوانی شما نداشت از تو شنیدیم و تو میدانی که ساریة در فارس با دشمنان جهاد می کند، عمر رضی الله عنه در جواب علی رضی الله عنه فرمود: یا علی در آن هنگام من با چشم خود دیدم که سپاه دشمن از عقب کوه قصد داشت در حالت غافلگیرانه ضربه به سپاه اسلام وارد کند، و من این جمله را بر زبان آوردم که قائد سپاه اسلام را از نیت شوم دشمن آگاه نمایم تا از طرف کوه مواظب حمله ی غافلگیرانه ی دشمن باشد، و خدا از او حمایت کرد بعد از مدّتی وقتی ساریة فرمانده سپاه مسلمین از جبهه برگشت و به مدینه آمد صحابه کرام رضی الله عنهم ماجراهای جنگ را از او پرسیدند و بدون اینکه احدی موضوع جمعه و خطبه ی عمر رضی الله عنه را به او بگوید ساریة رضی الله عنه در ضمن جریانات جنگ چنین گفت: وقتی ما در تمام میدانهای جنگ سپاه دشمن را شکست دادیم، در یکی از میادین، دشمن قصد داشت که عقب کوه از پشت به ما حمله کند و شکستهای متحمّل شده را جبران نماید و ما از قضیه غافل بودیم ولی به لطف خداوند صدایی را شنیدم که همانند صدای امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه بود و مرا صدا می کرد: یا ساریة الجبل الجبل مواظب کوه باش. در حال، خود را به بالای کوه رساندیم و در آن سوی رو در روی دشمن قرار گرفتیم که چیزی نمانده بود به قله برسند و به ما شبیخون بزنند ولی به یاری خدا شر آنها را دفع کردیم و همه ی ما از مکر آنها نجات یافتیم.

چند داستان از سیره ی صالحان

 
 خلیفه ی حکیم

عمربن عبدالعزیز به حکمت و آسانگیری مشهور بود. روزی یکی از فرزندانش که گمان می برد پدرش در برخورد با مردم و انحرافات جامعه آسان می گیرد، بر وی وارد شد و گفت: پدرم! چرا در برخی مسائل سهل انگاری می کنی؟ به خداوند سوگند که اگر من به جای تو بودم در راه حق از هیچ کس نمی ترسیدم!
عمربن عبدالعزیز (رحمه الله) روی به فرزندش کرد و گفت: پسرم خداوند در قرآن شراب را دو بار مورد نکوهش قرار داد و در بار سوم تحریم کرد. و من می ترسم که مردم را یک باره بر روش صحیح مجبور کنم و این باعث شود از حق روی گردانند و دچار فتنه شوند .فرزند با شنیدن این سخنان از نیکویی سیاست و تدبیر پدرش مطمئن شد و دانست این برخورد وی نه از روی ضعف بلکه بر اثر درک درست وی از دین است.

داستان عبدالله بن مبارک
عبدالله ابن مبارک از عابدان مجتهد و عالم به قرآن و سنت بود که در مجلس علم وی بسیاری از مردم حضور می یافتند تا از علم وی بهره گیرند. روزی وی با مردی در راه می رفت... ناگهان آن مرد عطسه کرد ولی فراموش کرد که الحمدلله بگوید (سنت است که شخصی عطسه کننده بگوید: الحمد لله و شخص مقابل در جواب وی بگوید: یرحمک الله. و باز شخص عطسه زننده بگوید: یهدیکم الله ویصلح بالکم(
عبدالله ابن مبارک خواست وی را متوجه سنت بودن گفتن الحمدلله بکند و برای همین به وی نگاهی معنی دار انداخت. اما آن فرد متوجه نشد. اینجا عبدالله ابن مبارک برای آنکه باعث ناراحتی وی نشود از آن مرد پرسید: پس از عطسه شخص چه می گوید؟ آن شخص گفت: الحمدلله. امام ابن مبارک در پاسخ وی گفت: یرحمک الله!
حضرت عمربن الخطاب و طاعون
حضرت امیرالمومنین عمربن الخطاب (رضی الله عنه) به همراه جمعی از اصحاب به سوی شام به راه افتادند. در مسیر به آنها خبر رسید که طاعون در شام منتشر شده و بسیاری از مردم جان باخته اند.
حضرت عمر (رضی الله عنه) تصمیم به بازگشت گرفت و دستور داد همه ی آنانی که همراهش هستند نیز برگردند و آنان را از ورود به شام بازداشت. صحابی بزرگوار ابوعبیده بن الجراح به وی گفت: ای امیرالمومنین آیا از تقدیر الهی فرار کنیم؟
عمربن الخطاب رو به ابوعبیده کرد و گفت: اگر کس دیگری غیر از تو چنین سوالی کرده بود عجیب نبود ای ابوعبیده! سپس گفت: بله! از تقدیر خداوند به تقدیر خداوند فرار می کنیم؛ به من بگو اگر با شترانت به یک صحرائی برسی که یک سمت آن سرسبز باشد و سمت دیگر آن خشک و لم یزرع؛ آیا این طور نیست که اگر شترانت را در بخش سرسبز آن بچرانی این کار را با تقدیر خداوند انجام داده ای و اگر آنان را در بخش لم یزرع بچرانی نیز این کار را بر حسب تقدیر الهی انجام داده ای؟
خلیفه و قاضی
یکی از خلفا از کارکنانش خواست تا فقیه بزرگوار «ایاس بن معاویه» را به حضور وی بیاورند. وقتی ایاس به حضور خلیفه رسید خلیفه به وی گفت: من از تو می خواهم که منصب قضاوت را بر عهده بگیری. اما آن فقیه درخواست خلیفه را رد کرد و گفت: «من برای این منصب مناسب نیستم». این جواب برای خلیفه غافلگیرکننده و غیر منتظره بود و برای همین با خشم رو به وی کرد و گفت: تو دروغ می گویی! ایاس نیز فورا پاسخ داد: پس بنابراین خود شما حکم نمودید که من برای این منصب مناسب نیستم!
خلیفه از وی پرسید: چگونه؟ ایاس گفت: زیرا اگر من بر اساس سخن شما دروغگو باشم برای قضاوت مناسب نخواهم بود و اگر راستگو باشم نیز خودم به عدم صلاحیتم اعتراف کرده ام!

نوشیدنی معجزه گر برای کبد چرب

 
نقش کبد در سلامت کل بدن حیاتی است، اما تمام مواد سمی و غذاهای فرآوری شده‌ای که دفع می‌کند، بر سلامت خود کبد اثر منفی می‌گذارد. بنابراین زمانی که کبد به درستی فعالیت خود را انجام نمی‌دهد، سلامت کل بدن تهدید می‌شود.


از این رو، باید به سلامت کبد اهمیت دهید تا سلامت کل بدن را تضمین کرده باشید. برای این کار کافی است گاهی اوقات سموم کبد را از بین ببرید که به این منظور، ما نوشیدنی مفیدی را به شما معرفی می‌کنیم که به راحتی قابل تهیه و مصرف است.
 
مواد مورد نیاز و طرز تهیه و مصرف

    125 گرم کلم پیچ تازه
    یک تکه زنجبیل – دو سانتی متر
    25 گرم کرفس
    10 گرم نعناع
    250 گرم گلابی تازه
    یک عدد لیمو ترش
    500 میلی لیتر آب 

 در ابتدا باید گلابی، کلم پیچ، کرفس و زنجبیل را خرد کنید. سپس آن‌ها را درون یک مخلوط کن ریخته و با یک لیوان آب مخلوط کنید تا خوب ترکیب شوند.
 
در مرحله بعد، بقیه آب، نعناع و آب لیمو را به ترکیب اضافه کرده و دوباره هم بزنید. سپس آن را درون یک لیوان ریخته و میل نمایید. بهتر است این نوشیدنی را دو نوبت در روز – صبح و عصر – مصرف کنید.

قسام احسان

مولانا فاروقی امام جمعه اهل سنت بیرجند

إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (90)

موضوع: انسانهایی که خداوند متعال آنها را دوست دارد

امروز فقط در مورد انسانهایی که خداوند متعال آنها را دوست دارد مطالبی عرض خواهد شد.

 آیه ای که تلاوت شد در همه خطبه های نماز جمعه تلاوت می شود و به اتفاق اکثر مفسرین و من جمله عبدالله بن مسعود صحابه پیامبر(رض) می فرمایند: این آیه از جامع ترین آیات قرآن است.

خداوند متعال مسلمانان را به سه امر دستور می دهد و از سه چیز منع می کند و به همین خاطر از صدر اسلام تا به امروز علما و خطبا این آیه را در خطبه های نماز جمعه و خطبه های عیدین تلاوت می کنند؛ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (نحل/90)

دستور اول این است که خداوند متعال امر به عدالت و احسان و نیکوکاری و بخشش به خویشاوندان می کند، حالا رابطه این سه تا امر چیست؟

عدالت در این است که انسان هر چیزی را در جای خودش قرار دهد، اعتدال در گفتار، کردار، رفتار و اجتناب از افراط و تفریط.

احسان این است که انسان علاوه بر اینکه حق دیگران را بیشتر از آنچه که مستحق است به او می دهد بلکه از حق خود هم چشم پوشی می کند.

به طور مثال اگر کسی به انسان بدی می کند پیامبر می فرمایند: «أَحسِنْ إلى من أسَاءَ إِلَيْكَ، فَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَلاَ تُسِئْ إِلَى مَنْ أَحْسَنَ إِلَيْكَ» (54/3) احسان این است که مسلمانان در ازای بدی یک انسان به او نیکی کند، این احسان است.

سوم: بخشش به خویشاوندان و احسان کردن به خویشاوندان.

از سه امری که منع می فرماید: فحشا است که در رأس فحشا همان شرک و زنا قرار دارد و دوم منکر است، هر قول و فعل و هر عمل اخلاقی که گناه و معصیت باشد منکر است. منکر، تمام اقوال و افعال و اعمال و اخلاقیات غیر شرعی را در بر می گیرد و این ظلم و تجاوز و ستم در حق دیگران است.

خداوند در پایان آیه می فرماید: «لعلکم تذکرون» تا اینکه شما پند بگیرید، خداوند متعال در این آیات همه اعمال نیک و شایسته را در بر می گیرد و در قسمت دوم همه اعمال زشت و گناهان را در بر می گیرد و این آیه جامع ترین آیات قرآن است.

بحث ما در مورد احسان است «وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» انسانهایی که خداوند متعال در قرآن مجید اعلان فرموده من آنها را دوست دارم انسانهای نیکوکار هستند کلمه محسن در قران 25 مرتبه تکرار شده است و جمله «ان الله یحب المحسنین» یا «والله یحب المحسنین» خدا نیکوکاران را دوست دارد 5 مرتبه این آیه در قرآن تکرار شده است.

اما متاسفانه احسان در بین مسلمانان بسیار کمرنگ شده در حالی که با احسان انسان می تواند محبت خدا را کسب کند و با احسان انسان می تواند قلبها را تصرف کند « أحِسن إلی النّاس تستعبد قلوبهم فَطالما استعبد الإنسانَ إحسانُ » به مردم نیکی کند دلهای آنها را بدست می آوری چه بسا ممکن است احسان انسانها را برده و تابع و مطیع خودت گرداند پس احسان یکی از بالاترین مقام است احسانی که این همه در قرآن و روایات تاکید شده است انواع و اقسام گسترده ای دارد و قتی که انسان خدا را عبادت می کند  طوری عبادت می کند که گویا خدا را می بیند وقتی که جبرئیل (ع) از پیامبر سوال می کند احسان چه چیز است؟ پیامبر در جواب ایشان می فرمایند: «الإِحْسَانُ أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ، فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ» احسان این است وقتی که تو خدا را عبادت می کنی آنچنان خشوع و خضوع باید در عبادت تو باشد گویا که خدا را می بینی مثلا یک شخصی که کار می کند و صاحب کارش بالای سرش ایستاده است ببینید کار این شخص چقدر فرق می کند لذا اولین ثمره احسان این است وقتی که انسان خدا را  عبادت می کند طوری عبادت کند که خدا را می بیند اگر این خشوع و خضوع در انسان به وجود نیاید باید یقین داشته باشد خدا او را می بیند خدا تو را می بیند یعنی مواظب اعمال و رفتار و کردارت باش هر جا که باشید خدا با شما است خدا از همه اعمال ما حتی از تصوراتی که در قلب داریم خبر دارد پس باید یقین داشته باشیم خدا ما را می بیند لذا عبادتی که انجام می دهیم باید خدا را مراقب اعمال خود بدانیم و خداوند متعال چقدر به ما بندگان احسان کرده است ولی ما چقدر نافرمانی می کنیم يَاأَيُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ (6) الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ (انفطار7) ای انسان چه چیز تو را در برابر پروردگار بزرگوارت مغرور ساخته است چه چیز تو را در برابر پروردگار بزرگوارت فریب داده است آن خدایی که تو را آفریده و به تو سر وسامان و نظم و نظام داده است شما را در بهترین صورت آفریده است «فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ» چقدر بالا مقام است آن خدایی که بهترین سازنده و نظم و نظام دهنده است چقدر انسان را زیبا آفریده است فکر کنید اگر خداوند متعال چشم ها را در جای دهان یا بینی قرار می داد انسان چه شکلی پیدا می کرد خدا بهترین صورت را به انسان داده است احسان خدا را ببینیم که به انسان چشم که بزرگترین نعمت ها است  را داده و در چشم انسان ماده ای قرار داده که اگر در سرمای 40 درجه زیر صفر باشد نیاز نیست که چشمش را ببندد تا سرما نخورد این ماده طوری عمل می کند که حتی در سرمای 60 درجه زیر صفر هم چشم یخ نمی زند یا گوش را در نظر بگیرید انواع و اقسام صداها را تشخیص می دهد بینی یا هر نعمتی که خدا به انسان داده وقتی ببینیم نعمتهای خدا بی شمار است. «وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا» شما اگر خواسته باشید نعمت های خدا را بشمارید امکان ندارد و ما در برابر این نعمت ها گناه و نافرمانی می کنیم.

«نِعْمَتَانِ مَغْبُونٌ فِيهِمَا كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ: الصِّحَّةُ وَالفَرَاغُ» دو نعمت است که انسانها به خاطر اینکه قدر آن را نمی دانند زیان می بینند و در خسارت هستند آن دو نعمت یکی تندرستی است قدر تندرستی را کسی که می داند بیمار شود تندرستی بزرگترین نعمت است امنیت بهترین نعمت است اینها نعمت هایی است که متاسفانه ما قدر آن را نمی دانیم!

قدر این نمعت ها یعنی شکر و سپاسگذاری در برابر احسان الهی استT خداوند وقتی که می فرماید «وَأَحْسِنْ كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ» درست است شان نزولش در مورد قارون  است اما مطلبش عمومی است تو نیکی و احسان کن به دیگران همان طور که خدا با تو احسان کرده است درست است که احسان خدا دریایی است اما احسان بنده در برابر احسان خدا قطره ای بیش نیست اما دستور داده شده که همان طور که این همه خدا به شما نیکی کرده است شما هم با دیگران احسان کنید چقدر خداوند متعال به ما احسان دارد وقتی ما گناه می کنیم خداوند متعال روزی ما را قطع نمی کند بر خلاف اهل دنیا اگر شما در جایی کارمند هستید و خلاف دستور رئیس شرکت عمل کردید شما را اخراج می کنند اما خداوند متعال این همه ما گناه و معصیت می کنیم یک وعده روزی ما را قطع نمی کند ما این همه گناه می کنیم در خلوت اما خدا پرده پوشی می کند و ما را رسوا نمی کند این احسان خدا است ما گناه می کنیم و خدا می تواند همان لحظه ما را مؤاخذه بکند اما خدا مهلت می دهد به خاطر اینکه می خواهد به بنده اش احسان کند و مهلت می دهد، شاید که بنده اش توبه کند. «وَهُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَعْفُو عَنِ السَّيِّئَاتِ وَيَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ» (شوری/25) چقدر خدا مهربان است؟ منتظر توبه است تا بنده توبه کند و خدا می پذیرد. «لَوْ أَخْطَأْتُمْ حَتَّى تَبْلُغَ خَطَايَاكُمُ السَّمَاءَ (عَنَانَ السَّمَاءِ)، ثُمَّ تُبْتُمْ، لَتَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ» اگر شما گناه کردید که گناهان شما تا ابرهای آسمان انباشته شد باز هم خداوند متعال رحیم و مهربان است و نسبت به بندگان احسان می کند و گناهان شما را می بخشد به شرط اینکه از ته دل توبه کنید.

در واقع درِ رحمت خدا باز است چقدر مهربان است «إِنَّ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ يَبْسُطُ يَدَهُ بِاللَّيْلِ لِيَتُوبَ مُسِيءُ النَّهَارِ، وَيَبْسُطُ يَدَهُ بِالنَّهَارِ لِيَتُوبَ مُسِيءُ اللَّيْلِ، حَتَّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ مِنْ مَغْرِبِهَا» خداوند متعال درهای مغفرت و رحمتش را به سوی بندگان گناهکارش که در شب باز می کند که در روز گناه کردند و می خواهند توبه کنند و در روز باز دارد برای بندگانی که در شب گناه کرده اند و می خواهند توبه کنند و این توبه قبول می شود تا زمانی که نشانه های قیامت ظاهر نشود خدا توبه اش را می پذیرد اینها همه احسان خدا است «قُلْ يَاعِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ» (زمر53) به بندگان من آنهایی که یک عمر را در گناه سپری کرده اند آنهایی که این همه گناه و معصیت کرده اند حتی حالت ناامیدی به آنها دست داده است به آنها بگو ای پیامبر ناامید نباشند نامیدی گناه کبیره است.

خداوند همه گناهان را می بخشد غفور و رحیم است همه احسان خدا است که خدا نسبت به بندگانش احسان می کند و بنده را مجازات نمی کند و مهلت می دهد تا توبه کند همان طور که عرض شد احسان یکی از بالاترین مقام عبودیت است و از اوصاف خداوند که در آیات بیان می کند «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ» آنهایی که نماز را اقامه می کند و زکت مالشان را می دهند و به آخرت یقین دارند اقامه نماز چیست بعضی ها فکر می کند فقط اینکه حرکات نماز را انجام دادن نماز است اینجا اقامه نماز یعنی اینکه نماز با شرایط کامل رعایت همه واجبات و سنت ها ادا شود و علاوه بر آن با خشوع و خضوغ باشد.

خشوع و خضوع اینکه ما حداقل در نماز و عبادت خودمان یقین داشته باشیم که با خدا را و نیاز می کنیم و خدا ما را می بیند و شاهد همه حرکات ما است؛ لذا هر نمازی نماز نیست شخصی از یاران پیامبر نزد پیامبر آمد و نماز خواند و سلام کرد و پیامبر جوابش را دادند و گفتند برو نمازت را بخوان که نخواندی! رفت و نماز خواند مرتبه دوم نماز خواند و باز امد سلام کرد پیامبر گفتند برو نماز بخوان که نخواندی مرتبه سوم هم همین طور بعد با خودش گفت که حتما نمازم اشکالی دارد عرض کرد یا رسول الله من بهتر از این نمی دانم به من یاد بدهید که چگونه نماز بخوانم بعد پیامبر به ایشان تعلیم دادند که در نماز در همه موارد آرامش داشته باش واجبات و سنت ها را ادا کن پس هر نمازی نماز نیست.

شما بینید که خداوند متعال یکی از نشانه های فرزندان ناخلف را که در قرآن بیان می کند «فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ» بعضی از آنها فرزندان ناخلفی عاملند و جایگزین آنها شده اند نماز را ضایع کردند و دنبال هوا و خواهشات نفسانی رفتند آیا ضایع کردن نماز فقط نماز نخواندن است!؟ خیر! نمازی که در آن واجبات و سنت ها رعایت نشود و نمازی که بر مبنای نماز صحابه و پیامبر نباشد این نماز، نماز نیست. بلکه تباه و ضایع کردن نماز است زیرا منافقین هم نماز می خواندند «إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ قَامُوا كُسَالَى يُرَاءُونَ النَّاسَ وَلَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا» (نساء/142) و نماز می خواندند مثل بقیه؛ اما چون یقین و ایمان نداشتند و کمتر یاد خدا را می کردند.

خدا می فرماید: این نماز نیست و ارزشی ندارد نمازی که ارزش دارد باید اثرش آن در رفتار و گفتار و کردار انسان دیده شود بعضی ها گفته اند فلانی در صف اول مسجد می نشیند و شاید پنج وقت هم در مسجد باشد اما چنین خطایی کرده است سود می خورد غیبت می کند تهمت می زند این دلیل  نیست که چون صف اول می نشیند دیگر این همه کار را نباید کرد این نمازش اشکال دارد خدا نمی گوید فقط نماز بخوانید بلکه می فرماید: «أَقِمِ الصَّلَاةَ» نماز بخوان اما ثمره نمازت باید «وَأَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ» اگر نمازت تو را از گناه و معصیت و فحشا باز داشت این نماز واقعی است.

نماز اثراتی دارد «وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ» تو نماز بخوان تا تو را به خدا نزدیک کند اگر نماز انسان را به خدا نزدیک نکرد و از خدا دور کرد و انسان مرتکب گناه و معصیت شد از خدا دور می شود هر قدر انسان عبادت کند به خدا نزدیک می شود تو نماز بخوان و با نماز به خدا نزدیک بشو آنچه که فلسفه نماز است باید در تو ظاهر شود و تو را از گناه و معصیت باز دارد در حدیث قدسی است پیامبر از پروردگار روایت می کنند «وَمَا تَقَرَّبَ إِلَيَّ عَبْدِي بِشَيْءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ، وَمَا يَزَالُ يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّوَافِلِ حَتَّى أُحِبَّهُ» خداوند متعال می فرماید هیچ عملی نزد من محبوب تر از نماز و فرائض نیست یعنی اولین اعمالی که می تواند بنده را به من نزدیک کند انجام دادن فرائض است که در راس فرائض نماز قرار دارد بعد فرمودند پیوسته بنده من نمازهای نافله می خواند و به وسیله همین نمازهای نافله به من نزدیک می شود  پس یکی از فلسفه های نماز این است که نماز انسان را به خدا نزدیک می کند نمازی که انسان را به یاد خدا وادار کد انسان از خدا ترس و واهمه نداشته باشد این نماز نماز واقعی نیست.

در حدیث دیگری پیامبر از پروردگارشان روایت می کنند:

قَالَ رَسُول اللهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيه وَسَلَّم: قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى: «إِنَّمَا أَتَقَبَّلُ الصَّلاةَ مِمَّنْ تَوَاضَعَ بِهَا لِعَظَمَتِي وَلَمْ يَسْتَطِلْ عَلَى خَلْقِي وَلَمْ يَبِتْ مُصِرًّا عَلَى مَعْصِيَتِي وَقَطَعَ نَهَارَهُ فِي ذِكْرِي وَرَحِمَ الْمِسْكِينَ، وَابن السَّبِيلِ وَالأَرْمَلَةَ وَرَحِمَ الْمُصَابَ ذَلِكَ نُورُهُ كَنُورِ الشَّمْسِ أكلؤه بعزتي وأستحفظه ملائكتي أجعل له الظُّلْمَةِ نُورًا وَفِي الْجَهَالَةِ حِلْمًا وَمَثَلُهُ فِي خَلْقِي كَمَثَلِ الْفِرْدَوْسِ فِي الْجَنَّةِ»

ادامه نوشته

معراج پیامبر صلی الله علیه و سلم

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم

تصویر کوچک شده
به نام یگانه خالق هستی که کلام در زبان آفرید و بوسیله قلم اسرار قلب آدمی را فاش کرد و در دل شیفتگان راه حق نشانید. خداوند متعال که یاری دهنده بزرگ رسول الله صلی الله علیه و سلم و نظاره گر احوال او می باشند؛ برای آرامش روح و تسلّی خاطر رسول الله، او را به معراج فرا خواندند و پیامبر گرامی صلی الله تعالی علیه و سلم با کوله باری از درد و مشقت، که از قوم خویش دیده بود، راهی معراج شدند و جبرئیل؛ یار همیشگی پیامبر، رسول الله صلی الله علیه و سلم را از آسمانها عبور داده و از تماشای بهشت و دوزخ گذرانیده و از دیدار لوح و قلم و عرش و کرسی سیراب کرده و به قاب قوسین و مقام اعلی رساند و رسول الله صلی الله علیه و سلم از محضر خداوند، تمامی علم اولین و آخرین را، عفو و رحمت و شفاعت و نماز را به عنوان هدیه الهی به ارمغان آوردند.

اسراء و معراج در اصطلاح لغت: اسرا؛گردش شبانه را گویند و مراد از آن در این کتاب، سفر شبانه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی است. معراج؛ وسیله بالا رفتن مانند نردبان را گویند و مراد از آن در این کتاب، وسیله ای است که با آن پیامبر صلی الله علیه و سلم از بیت المقدس و از صخره معروف (محبط الوحی) به طرف آسمانها برده شده است. اسراء و معراج، هر دو با هم در پاسی از شب انجام گرفته است. معجزه اسراء؛ بنا به نصّ صریح قرآن کریم، ثابت و قطعی است و هر کس منکر آن شود، کافر است؛ زیرا منکر آیتی از قرآن شده است. «سبحان الذی اسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا انه هو السمیع البصیر».
«وَ ما جَعَلنَا الرُّءیَا الَّتِی اَرَیناکَ اِلاّ فِتنَةً لِلنّاسِ» یعنی: ما دیداری را در شب معراج برای تو میسر کردیم آن را جز وسیله آزمایش مردمان قرار ندادیم. مسلماً جمهور مسلمانان بر این عقیده اند که، اسراء و معراج در بیداری و با جسم و روح بوده است و قوی ترین دلیل بر آن این است که، اگر در خواب بود، موجب شگفتی و حیرت مشرکین قریش و انکار آنان نمیشد؛ زیرا خواب و عروج روح در نزد آنان امری مقبول بود و ممکن است که برای هر کسی اتفاق افتد. دلیل دیگر این است که، اگر رفتن جسم خاکی به آسمانها، امری غیر ممکن باشد، پس بدون شک، نزد کسانی که معراج پیامبر در بیداری را انکار می کنند، نزول جبرئیل از هوای نورانی بر زمین خاکی، ممکن نمی باشد و در نتیجه، منکران معراج در بیداری، انکار کنندگان نزول جبرئیل بر زمین نیز می باشند.
دلیل دیگر آنکه، همانا خداوند بر حضرت سلیمان علیه السلام، قدرت پرواز با باد و طی نمودن مسافت یک ماهه را، در مدت کوتاهی (از صبح تا غروب آفتاب) داده است. دیگر آن است که همانا، آصف بن برخیا (وزیر سلیمان) که مخلوق خداوند می باشد، تخت بلقیس را از یمن تا فلسطین، در یک چشم بر هم زدن، نزد سلیمان علیه السلام حاضر نمود و دیگر آنکه، خورشید در هنگام طلوع، فاصله000/300 هزار کیلومتری را، در سه ثانیه طی می نماید. چه شگفتی باشد، که خورشید رسالت، با آن همه بزرگی و عظمت، در پاره ای از شب، با جسم خویش به دیدار حق تعالی رهسپار شود و وقتی ابلیس؛ این زشت ترین خلق خدا، از مشرق تا مغرب را در لحظه ای کوتاه طی می نماید، چرا بهترین هر دو عالم، که مرکب او را براق و راهبرش جبریل امین و میزبانش رب العالمین باشد، نتواند از مسجدالحرام پرواز کرده و در فرش اعلی به دیدار معشوق خویش نگردد؛ هیچ عجب نیست بر حبیب خود، که از همه پیامبران بر او ارج نهاد، سفر معراج را در بیداری اعطاء کند و در مدت کوتاهی مسافت چندین هزار ساله راه را بپیمایاند. و علی رغم اینکه معراج، یکی از معجزات بزرگ پیامبر، بعد از قرآن کریم می باشد و با قوانین مادی قابل قیاس نیست، اما علم جدید نیز مؤید اینگونه حوادث است؛ زیرا هنگامی که فضانوردان با سفینه فضایی به کره ماه رفته و دهها اکتشاف را به نام خود ثبت نموده اند، پس سفر فضایی آن حضرت نیز، امری خلاف عقل و علم نیست.

چرا خداوند رسول الله صلی الله علیه و سلم را در شب به معراج برد؟ شب از روز بهتر است؛ زیرا شب، نتیجه ی بهشت است؛ اما روز، نتیجه ی جهنم می باشد؛ بدین دلیل که، وقتی خداوند بهشت و دوزخ را آفرید، دوزخ بر اثر آتش، نورانی و بهشت به علت نبود آتش، در تاریکی بود؛ سپس خداوند بر فرشتگان دستور داد، تا روشنائی آتش دوزخ را گرفته و از هر کجای بهشت تاریکی باشد، بیرون آورده و به دنیا دهند و بنابراین، از روشنائی آتش دوزخ، روز و از تاریکی بهشت، شب بوجود آمد. و چون روز از روشنائی آتش جهنم بوجود آمده، بیشتر رنجها و مشقت های دنیوی در آن قرار دارد و شب را چون از بهشت آورده اند همه آسایش و راحتی و بیشتر مکشوفات غیبی انبیاء و اولیاء در شب بوده و شب، فراغتگاه مشتاقان الهی و وقت عذرخواهی عاصیان و مناجات صادقان و وقت خاص مردان خدائی است؛ اما روز، وقت عوام می باشد و به همین علت، پیامبر صلی الله علیه و سلم را شب به معراج برده اند.

ادامه نوشته

علاقه مند كردن فرزندان به نماز ومسائل مذهبی

 
 

تصویر کوچک شده
علاقه مند كردن فرزندان به نماز ومسائل مذهبی
چه كارهايي بايد انجام داد تا فرزندان از كوچكي به نماز و مسائل مذهبي علاقه‏مند شوند؟دانشمندان و پژوهشگران امر تربيت، بهترين و مؤثرترين راهكار وصول به هدف‏هاي مطلوب تربيتي، به خصوص در امر تربيت كودكان را پنج چيز مي‏دانند .
(بقیه را درادامه مطلب بخوانید)


أ) استفاده از روش الگويي يا آموزش رفتاري به جاي گفتاري‏
ب) تقويت روحيه برترگرايي يا كمال طلبي‏
ج) تشويق و تمجيد
د) استفاده از مكان‏هاي مقدس و شعاير مذهبي‏
ه) استفاده از طبيعت در بيدار سازي حس مذهبي‏
روش الگويی
روش الگويي بهترين، مؤثرترين و طبيعي‏ترين وسيله براي انتقال ارزش‏هاي اخلاقي و فرهنگي در خانواده است. بايد به جاي گفتار و پند و نصيحت، با رفتار و عمل خويش آموزش دهيم و جوّ خانه را چنان كنيم كه زندگي در آن فضاي تربيتي به تربيت فرزندان كمك كند. چون فرزندان مانند درختاني هستند كه در آب و خاك خانه رشد مي‏كنند و معمولاً متناسب با همان آب و خاك ميوه مي‏دهند
تقيّد والدين به نماز اول وقت، انجام عبادت در مكان مشخص و ثابتي در منزل، استفاده از سجّاده، پوشيدن لباس نظيف و معطر، باعث قداست و معنويت بيشتر عبادت و جذب و گرايش فرزندان به اين فريضه الهي مي‏گردد.
معرفي الگوهاي برتر و تقويت روحيه برترگرايي
يكي از ويژگي‏هاي فطري و اميال دروني انسان "روحيه برترگرايي" و يا "كمال‏طلبي و جمال گرايي" است. انسان به هر كاري، شغلي، علمي و مقصدي و حتي بازي علاقه داشته باشد به "برترين‏ها و قهرمانان" آن گرايش و علاقه دارد. با استفاده از ادبيات كودكانه انسان هايي را كه "عبادت" و علاقه به نماز و فرهنگ آن، باعث جاودانگي آنان درتاريخ بشريت و محبوبيت آنها نزد خدا و انسان‏هاي شريف شده است. معرفي كنيد.
تشويق
جهت خوشايندسازي دين و مفاهيم و رفتارهاي ديني بايد از ابزارهاي مختلف تشويق كلامي و غير كلامي به خصوص در انظار ديگران بهره جست.
استفاده از مكان‏هاي مقدس
بردن كودك به مساجد و مجالس جشن مذهبي و شنيدن صداي قرآن با صوت دلنشين، و ديدن اقامه نماز بزرگ ترها و مشاهده زمزمه‏هاي عاشقانه انسان‏ها در تلطيف روح كودكان مؤثر است.
استفاده از طبيعت در بيداري حس مذهبي كودك
طبيعت سرشار از زيبايي‏ها و پاكي‏ها است. هر قدر افراد، از جامعه آلوده فاصله بگيرند و به همان نسبت به مشاهده دشت و بيابان و دامن طبيعت نزديك شوند، به صفا و پاكي فطرت نزديك مي‏شوند. آنان با نگاه كردن به ستارگان و ماه و مهتاب و كوه‏ها و صخره‏ها و آبشارها و جويبارها و حيوانات زيبا همانند پرندگان و ماهيان دريا، ضمن ديدن و آشنا شدن با نشانه‏ها و نعمت‏هاي الهي، و پيدا كردن نشاط و سرور روحي و دست يافتن به لذت‏هاي طبيعي، از غفلت‏ها و آلودگي هايي كه جامعه امروزي براي كودكان و نوجوانان و جوانان فراهم كرده است، دور مي‏مانند، در نتيجه فطرت خدا جويي آنان در مسير طبيعي رشد پيدا مي‏كند و با يك تلنگر و اشاره مي‏توان آنان را به نماز و عبادت و تسبيح موجودات جهان براساس "يسبح للّه ما في السموات و الارض" آشنا و مأنوس كرد.

بازنگري در برخي مؤلفه‏هاي ذكر شده‏
والدين زيادي گله‏هاي خود را از فرزندان‏شان اين گونه بيان مي‏كنند: كودكان ما قبل از اين كه به سن بلوغ برسند، در انجام فرائض ديني از ما پيشي مي‏گيرند، ولي وقتي به سن تكليف مي‏رسند، در انجام فرائض ديني دچار سستي شده و در مواردي از انجام آن خودداري مي‏كنند. وقتي بزرگترها از آنان مي‏پرسند كه آيا نماز خود را خوانده‏ايد، متوسل به دروغ شده، مي‏گويند خوانده‏ايم.
برخي بر اين عقيده‏اند كه اگر كودكان، پدران و مادران خود را الگو قرار بدهند و بزرگ‏ترها همه در انجام وظايف ديني اهتمام و مراقبت كافي داشته باشند، خود به خود كودكان از آنان تبعيت خواهند كرد.
اما بايد اعتراف كرد در خانواده‏هايي كه پدران و مادران با اهتمام و دقت، در اول وقت به نماز مي‏پردازند نيز اين مشكل وجود دارد.
بررسي‏ها نشان مي‏دهد كه در چنين مواردي مقصر اصلي والدين و خانواده‏اند، زيرا آن چه را به فرزندان خويش آموخته‏اند، شكل ظاهري نماز خواندن بوده است.
بديهي است در دوره كودكي، اساس يادگيري كودكان بر پايه تقليد است.
كودكان در دوران كودكي، حركات پدران و مادران خود را تقليد مي‏كنند و انجام مي‏دهند و والدين گمان مي‏كنند آن‏ها با علاقه و عشق به خواندن نماز مي‏پردازند. البته ممكن است با عشق و علاقه عبادت كنند اما عشقي احساسي، عاطفي و بر پايه تقليد، نه مبتني بر معرفت و آگاهي. طبيعي است وقتي كودك دوره تقليد را پشت سر مي‏گذارد و در سنين بلوغ به تفكر و انديشه مي‏پردازد، همه اموري را كه قبلاً براساس تقليد انجام داده، يكي پس از ديگري رها مي‏سازد. پدر و مادر ناگهان احساس مي‏كنند كه كودك نماز خوان ديروز، امروز از تمام خواندن خودداري مي‏كند. علت آن است كه پدران و مادران به جاي بيدار ساختن حس ديني و مذهبي در كودكان، به عمل تقليدي فرزندان خود دلشاد گشته و باور كرده بودند وظيفه خود را انجام داده‏اند.
بديهي است اگر فريضه نماز در دوره كودكي براساس "بيداري حسي ديني" انجام شده باشد، كودك هرگز خواندن آن را ترك نمي‏كند.
بنابراين اگر چه روش‏هاي الگويي و تقليدي و تشويقي در بُرهه‏اي از زمان مفيد و مؤثر است، اما هميشه كارساز نيست، بلكه بايد در عرض يا طول آن‏ها (به تناسب استعدادهاي متفاوت بچه‏ها) و از راه بيان حكمت‏ها و هدف‏هاي آفرينش و عبادت‏ها با رعايت ادبيات كودكانه، حس ديني و مذهبي آنان را بيدار و آگاه ساخت.

دیدار امام ابوحنیفه و امام محمد باقر رضی الله عنهما

 

 

دیدار امام ابوحنیفه با امام باقر (رضی الله عنهما)

نویسنده: محمّدعلی قطب ترجمه: استاد مصطفی اربابی

در روزگار زندگی امام باقر (رحمه الله ورضی عنه) علمای امت عادت داشتند که به زیارت ایشان می‌رفتند و با او صحبت می‌کردند. از او حدیث می‌شنیدند و آنها را حفظ و روایت می‌نمودند. چنانکه از شیوه‌ی علمی، عبادت، وارستگی، زهد و ارزشهای اخلاقی او بهره می‌بردند. آری علما از اقطار و اکناف جهان از جمله: یمن، عراق، شام و مصر به‌ حضورشان شرفیاب می‌شدند. از آن جمله می‌توان از: سفیان ثوری، سفیان بن عیینه، حکم بن عتیبه، اوزاعی، عطا، عمروبن دینار، ابن‌شهاب زهری و بسیاری دیگر نام برد.

روزی امام ابوحنیفه (رحمه الله و رضی عنه) به زیارت ایشان رفتند. در آن زمان شایع بود که امام ابوحنیفه (رحمه الله ورضی عنه) در موارد زیادی برای استنباط احکام فقهی از عقل و رای استفاده می‌کند از این روی بسیاری او را ملامت می‌کردند.

چون امام باقر (رحمه الله ورضی عنه) با ایشان روبرو شد با زبان ملامت و عتاب فرمود: شما همان کسی هستید که دین جد مرا با رای و عقل تغییر داده‌اید؟! امام ابوحنیفه (رحمه الله ورضی عنه) فرمود: لطف بفرمایید بنشینید شما در نزد من دارای حرمتی هستید که جدّ شما (ص) در زمان حیات در نزد صحابه (رضی الله عنهم) داشتند.

امام باقر (رحمه الله ورضی عنه) نشستند. آنگاه امام ابوحنیفه (رحمه الله ورضی عنه) به پا خواستند و روبروی ایشان ایستادند و فرمودند: من از شما سه سؤال دارم لطف کنید پاسخ آن را بفرمایید:

1. - مرد ضعیفتر است یا زن؟
- امام باقر(رحمه الله ورضی عنه) فرمود: زن ضعیفتر است.
- امام ابوحنیفه(رحمه الله ورضی عنه) فرمود: در میراث سهم زن چقدر است؟
- امام باقر (رحمه الله ورضی عنه) فرمود: مرد دو سهم دارد و زن یک سهم.
- امام ابوحنیفه (رحمه الله ورضی عنه) فرمود: این همان علم جدّ شماست اگر من دین جدّ شما را تغییر می‌دادم بر اساس رای و عقل برای مرد یک سهم و برای زن دو سهم در نظر می‌گرفتم زیرا زن از مرد ضعیفتر است که چنین نکرده‌ام.

2. - نماز فضیلت بیشتر دارد یا روزه؟
-امام باقر (رحمه الله ورضی عنه) فرمود: نماز.
-امام ابوحنیفه (رحمه الله ورضی عنه) فرمود: این سخن جدّ شما(ص) است. اگر من شریعت جدّ شما را بر اساس رای و عقل تغییر می‌دادم باید حکم می‌کردم که زن پس از پاک شدن از حیض نماز را قضا بیاورد نه روزه را.

3. - بول پلیدتر است یا نطفه؟
-امام باقر (رحمه الله ورضی عنه) فرمود: بول پلیدتر است.
- امام ابوحنیفه (رحمه الله ورضی عنه) فرمود: اگر من شریعت جدّ شما (ص) را با رای و عقل تغییر داده بودم باید حکم می‌کردم که مردم هر بار که برای قضای حاجت می‌روند غسل کنند و برای نطفه وضو بگیرند! پناه بر خدا که من شریعت جدّ شما (ص) را با رای و عقل تغییر بدهم و یا تغییر داده باشم.

امام باقر (رحمه الله ورضی عنه) برخاستند و امام ابوحنیفه (رحمه الله ورضی عنه) را به آغوش گرفته و او را بوسیدند.

امام باقر (رحمه الله ورضی عنه) در اوج علم و فضیلت و معرفت قرار داشتند و هرگز از امام ابوحنیفه (رحمه الله ورضی عنه) سخنی شنیده نشده که ایشان را دستِ ‌کم گرفته باشند بلکه همواره این امام هُمام در دل امام ابوحنیفه (رحمه الله ورضی عنه) قدر و منزلت ویژه‌ای داشته و همواره از ایشان در نزد توده‌های مردم به نیکی و بزرگی و عظمت یاد می‌کرده است. (فجزاهما الله عنّا خیراً)

بر گرفته از کتاب «مواقف و عِبَر»، محمد علی قطب، ترجمه‌ی مصطفی اربابی

اسباب نزول بلا

مولانا فاروقی امام جمعه اهل سنت بیرجند

همه ما می دانیم که خداوند متعال ارحم الراحمین است و نسبت به بندگانش بسیار شکیب و مهربان حتی مهربان تر از یک مادر دلسوز نسبت به فرزندش می باشد. پیامبر می فرمایند: (ما نزل البلاء الا بالذنب و لا رفع الا بالتوبه) هر بلا و مصیبتی که در جامعه ای نازل می شود و مردم به آن گرفتار می شوند بر اثر گناه و معصیت است و هر بلا و مصیبتی که از انسانها دور می شود بر اثر توبه و انابت است.

خداوند متعال آنقدر از توبه بنده اش خوشحال می شود که پیامبر(ص) مثالی را بیان فرمودند که: شخصی در کویری بی آب و علف، شترش را که همه آذوقه اش را همراهش دارد گم می کند و هر قدر جستجو می کند شتر را نمی یابد از فرط گرسنگی و تشنگی می افتد و برای مردن خودش را آماده دارد یک مرتبه چشمش را باز می کند می بیند که شتر بالای سرش ایستاده است ببینید چقدر خوشحال می شود و می گوید پروردگارا!! تو پروردگار منی و من بنده تو هستم. می گوید: من پروردگار تو هستم و تو بنده من، پروردگار از بنده هم خوشحال تر می شود؛ و اینگونه است که خدا ارحم الراحمین است اما این طور نیست که انسان با تکیه به رحمت و مغفرت خدا هر گونه گناه و معصیتی که خواست انجام بدهد و سپس بگوید خدا بخشنده و مهربان است و مرا می بخشد. خداوند متعال به پیامبرش دستور می دهد و می فرماید: «نَبِّئْ عِبَادِيأَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ» «وَأَنَّ عَذَابِي هُوَ الْعَذَابُ الْأَلِيمُ» (حجر/49و50)خداوند متعال هم رحمتش را در یک آیه بیان می کند و هم عذابش را تا این که انسان فقط به رحمت خدا تکیه نکند و می فرماید به بندگان من خبر بده و آنها را آگاه کن که من بخشنده و مهربان هستم و وقتی هم که عذاب نازل کردم عذاب دردناکی است یعنی خدا هم مهربان است و هم عذابش دردناک است؛ پس خداوند متعال در برابر دینش و در برابر گناه و معصیت غیرت دارد، مهلت می دهد، اما فراموش نمی کند، مهلت به این خاطر که انسان پشیمان شود و توبه کند تا عذاب نازل نشود پس خداوند متعال مهربان است اما تا زمانی که ما به گناه جری نشویم و سنت الهی همین است که خداوند متعال پاداش و کیفر اعمال انسانها را مطابق با عمل انسانها می دهد یعنی اگر انسان با تقوا و مومن باشد آثار و ثمرات ایمان و تقوا را هم در این دنیا و هم در آن دنیا مشاهده می کند و تقوا به انسان بصیرت و آگاهی می دهد و او را از تنگناهای زندگی نجات می دهد او را با چراغی حمل می کند «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىآمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ» (اعراف/96) اگر اهل آبادی ها و شهرها ایمان بیاورند و با تقوا باشند ما درهای برکت و روزی و رحمت خود را از آسمان و زمین بر روی آنها باز می کنیم و باز در همین حال ما نباید گناهان را کوچک بشماریم، چقدر گناهان است که ما انجام می دهیم اما به گناه توجهی نداریم و اهمیت نمی دهیم در حالی که یکی از همسران پیامبر (ص) فقط به پیامبر اشاره می کنند یا رسول الله فلان زن قدش کوتاه است پیامبر(ص) در جواب همسرشان می فرمایند: کلمه ای گفتید «لَقَدْ قُلْتِ كَلِمَةً لَوْ مُزِجَتْ بِمَاءِ الْبَحْرِ لَمَزَجَتْهُ»سخنی که شما بر زبان آوردید اگر با آب دریا آغشته شود آب دریا را تلخ می کند.

چقدر ما غیبت می کنیم و حرفهای زشت و بد و بیراه نسبت به دیگران و پشت سرشان رد و بدل می کنیم یک اشاره کردن این همه گناه دارد که آب اقیانوس و دریا را آلوده می کند ما اگر خواسته باشیم و بخواهیم گناهان شب و روز را که به آن اهمیت نمی دهیم و انجام می دهیم بنویسیم هزاران گناه می شود: گناه چشم، گناه گوش و زبان، گناه دست و پا و خصوصا گناهان باطنی از قبیل: حسد، کینه، بخل، تکبر و خودخواهی و سوء ظن نسبت به دیگران که اینها گناهانی است که ما به آن اهمیت نمی دهیم اما مهمتر است از گناهان ظاهری است؛ چون کمتر انسان موفق می شود که نسبت به گناهان باطنی و پوشیدنی که در قلب دارد توبه کند و دست از گناهان بردارد سالها با نزدیک ترین خویشاوندانش عداوت و کینه و تکبر و غرور دارد و طبعا اینها بیماری ها و گناهانی است که برتر از گناهان ظاهری است زیرا انسان کمتر موفق به توبه می شود به همین خاطر پیامبر می فرمایند: «إِيَّاكُمْ وَمُحَقَّرَاتِ الذُّنُوبِ فَإِنَّمَا مَثَلُ مُحَقَّرَاتِ الذُّنُوبِ كَقَوْمٍ نَزَلُوا فِي بَطْنِ وَادٍ، فَجَاءَ ذَا بِعُودٍ، وَجَاءَ ذَا بِعُودٍ حَتَّى أَنْضَجُوا خُبْزَتَهُمْ، وَإِنَّ مُحَقَّرَاتِ الذُّنُوبِ مَتَى يُؤْخَذْ بِهَا صَاحِبُهَا تُهْلِكْهُ»بر حذر باشید از گناهان صغیره و گناهان صغیره را دست کم نگیرید زیرا همین گناهان صغیره وقتی که جمع شدند انسان را نابود می کند و سبب بدبختی ها و نزول عذاب الهی می شوند؛ پس گناهان بر اثر اعمال و تغییرات و دگرگونی هایی است که ما در خودمان به وجود آوردیم خداوند متعال می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ» خداوند متعال سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد و دگرگون نمی کند مگر اینکه آنها خودشان در سرنوشت خودشان در رفتار و کردار خودشان تغییر ایجاد کنند وقتی که انسانها به جای صداقت دروغ را بر می گزینند و به جای امانت خیانت را بر می گزینند و به جای عدالت ظلم و ستم را انتخاب می کنند و امثال اینها خداوند متعال هم نعمتهایشان را از آنها می گیرند؛ اگر صحیح و سالم هستند به بیماری مبتلا می کند، اگر در امنیت هستند برای آنها ناامنی به وجود می آید، اگر غنی هستند آنها را فقیر می کند و انواع و اقسام عذابهایی که همه ما می بینیم که بر اثر گناه و معصیت است بسیاری از ما به آن گرفتارمی شویم.

ادامه نوشته

داستان قابيل و هابيل

   
 

قابيل و هابيل فرزندان آدم عليه السلام بودند. قرآن، سرگذشت آنها و پند و اندرزهايى را كه در ماجراى آنان وجود دارد بيان فرموده تا مؤمنان از آن بهره‏مند گردند.

قابيل فردى بود داراى شخصيتى بيمارگونه و آميخته با خلق و خوى ناپسند كه خصلت‏هاى حرص و طمع، گناه و معصيت و سرپيچى از فرمان حق، بر وجود او حكمفرما بود، امّا برادرش هابيل شخصيتى درستكار و پرهيزكار و تسليم حق بود. ميان او و برادرش اختلاف و كشمكش به وجود آمد. اين قبيل اختلافات هميشه در طول زندگى به طور مكرر ميان مردم به وجود مى‏آيد. اختلاف آنان درگيرى و كشمكش بين حق و باطل بود كه به كشته شدن هابيل به دست برادرش قابيل انجاميد. در انگيزه بروز كشمكش و نزاع ميان آنها دو نظريه وجود دارد:

يكى اين كه، هابيل داراى گوسفند و قابيل مزرعه ‏دار بود و هر كدام يك قربانى انجام دادند. هابيل بهترين گوسفند گله خود و قابيل نامرغوب ‏ترين گندم مزرعه خويش را براى قربانى تدارك ديد. هر يك قربانى خود را تقديم الهى نمودند. آتشى از آسمان فرود آمده و قربانى هابيل را طعمه خويش ساخت و قربانى قابيل را رها كرد. قابيل دريافت كه خداوند قربانى برادرش را پذيرفته و از او قبول نكرده است، از اين رو به وى حسد ورزيد و او را به قتل رساند.

دوم اين كه، نقل شده آدم عليه السلام در هرمرحله باردارى همسرش داراى دو قلوى پسر و دختر مى‏شد و هر دخترى را كه ازمرحله اول به دنيا آمده بود با پسرى كه در مرحله دوم متولد شده بود، تزويج مى‏كرد. در مرحله نخست قابيل با دخترى و سپس هابيل نيز همراه خواهرش زاده شد. دخترى كه با قابيل متولد شده بود بسيار زيبا بود، چون آدم عليه السلام خواست او را به ازدواج هابيل در آورد، با مخالفتِ قابيل روبه‏رو شد. وى گفت: من به ازدواج با او سزاوارتر از هابيل هستم و او نسبت به خواهرش سزاوارتر از ديگرى است و اين كار به دستور خدا نبوده و نظر خود توست. آدم عليه السلام  به آنها فرمود: هر كدام از شما يك قربانى به پيشگاه خدا تقديم دارد و قربانى هر يك از شما كه پذيرفته شد، اين دختر را به ازدواج او درخواهم آورد و خداوند، با فرو فرستادنِ آتشى بر قربانى هابيل كه آن را طعمه خويش ساخت، قربانى وى را پذيرفت و قابيل برادرش را به جهت حسادتى كه به او داشت به هلاكت رساند. قرآن، به عدم پذيرفته

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَاناً فَتُقُبِّلَ مِن أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ لَئِن بَسَطتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَاْ بِبَاسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لَأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخَافُ اللّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ [المائدة : 27 -28]

ماجراى فرزندان آدم رابه حقيقت برايشان بازگو كه آن دو به وسيله قربانى، تقرب جستند، از يكى پذيرفته و از ديگرى مقبول نيفتاد. [قابيل به برادرش‏] گفت: حتماً تو را خواهم كشت. [هابيل‏] گفت: خداوند قربانى پرهيزكاران را مى‏پذيرد، اگر تو قصد كشتن مرا داشته باشى، من به كشتن تو دست نمى‏يازم؛ زيرا من از خداى جهانيان بيم دارم. من مى‏خواهم گناه كشتن من و گناه مخالفتِ تو، هر دو به تو بازگردد تا از جهنميان شوى، چه اين كه آتش دوزخ پاداش ستمكاران است. سپس، هواى نفس قابيل او را به كشتن برادرش ترغيب كرد، تا اين كه او را به قتل رساند. از اين رو، در زمره زيانكاران در آمد.

كلمه تقوايى كه در حال سخن گفتن هابيل با برادرش، بر زبان وى جارى گشت، سزاوار بود كه قصد و اراده شرارت و تبهكارى را در وجود او از بين ببرد، ولى افسوس كه قابيل، اهل پرهيزكارى و فرمانبردارى نبود و به همين دليل خداوند قربانى او را نپذيرفت و حسدى كه قلب او را فرا گرفته بود، تصميم او را در باره كشتن برادرش افزون ساخت.

اكنون برگرديم به سخن خداى متعال كه حاكى از زبان برادر مظلوم است: «لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَىَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِى ما أَنا بِباسِطٍ يَدِىَ إِلَيْكَ لأَقْتُلَكَ إِنِّى أَخافُ اللَّهَ رَبَّ العالَمِينَ».

در اين‏جا پاك‏ طينتى هابيل، كه آميخته به تقوا بوده و خيرخواهى و نيكى بر آن حاكم بود، به ما نشان مى‏دهد كه وى بدى را مقابله به مثل نمى‏كرد؛ زيرا قتل و كشتار، با صفات و خصوصيات وى كه ترس از خداى جهانيان داشت، سازگار نبود. و كسى كه از خدا بيم داشته باشد، به كسى اجحاف روا نمى‏دارد. ترس و بيم از خدا بزرگ‏ترين مانع از ارتكاب جرم در زمين است. اگر مربّيان و خيرانديشان پى ببرند و مردم را به ايمان به خدا و رعايت آن در كردارشان و بيم از گناه متوجه سازند، به جامعه‏اى يك‏پارچه و ايده‏آل كه صلح و صفا بر آن حاكم است، دست خواهند يافت، ولى قابيل كه شرارت، سراسر وجودش را فرا گرفته بود، عملِ زشتِ خويش [كشتن برادر] را به اجرا در آورد:( فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الخاسِرِينَ).

در حقيقت، درگيرى و كشمكش، ميان هابيل و قابيل نبود، بلكه ميان قابيل و نفس سركش و تبهكار او و تمايلاتِ شرارت‏آميز و تصميمات پليد وى بود. در واقع مى‏بايست قابيل با استيلاى بر اين تمايلات، آنها را مهار نموده و از بند اسارت آنها رهايى يابد، ولى در برابر ضعف خود و سركشى تمايلات نفسانى خويش، عاجز و درمانده شد و تبهكارى او به كشتن برادرش انجاميد و اين عمل، خشونت آميزترين نوع حسد بود.

پندِ كلاغ

زمانى كه قابيل برادرش را به قتل رساند، او را رها ساخت و متحيّر ماند و نمى‏دانست با آن، چه كند. خداوند دو كلاغ را چنين مأموريت داد كه يكى از آنها ديگرى را بكشد و با منقار و پاهايش چاله‏اى براى آن بكند و سپس او را در آن چاله افكنَد. هنگامى كه قابيل ملاحظه كرد، آن كلاغ چگونه كلاغ ديگر را مدفون ساخت، دلش به رحم آمد و دوست نداشت عاطفه‏اى كمتر از آن داشته باشد، از اين رو برادرش را در زير خاك نهان ساخت، حيرت زده و غمگين و پشيمان از كرده خويش  با خود گفت: آيا شايسته است كه من عاطفه و مهرى كمتر از اين كلاغ داشته باشم! اين سخن را خداوند سبحان اين گونه بيان فرموده است:( فَبَعَثَ اللّهُ غُرَاباً يَبْحَثُ فِي الأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوَارِي سَوْءةَ أَخِيهِ قَالَ يَا وَيْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هَـذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِيَ سَوْءةَ أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ) [المائدة : 31]

پس خدا كلاغى را برانگيخت كه زمين را مى‏كاويد تا به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را پنهان كند [قابيل‏] با خود گفت: واى بر من، آيا من از اين كلاغ ناتوان‏ترم؟ پس جسد برادرم را در خاك نهان مى‏كنم. و بدين سان، از كارخويش پشيمان گشت.

گفته شده كه وقتى قابيل برادرش را كشت و آن را رها كرد، خداوند كلاغى را مأمور كرد كه خاك بر بدن هابيل بريزد. وقتى قابيل كه قاتل بود ملاحظه كرد خداوند چگونه پس از مرگ هابيل، او را مورد اكرام قرار داد، حسرت خورد و از كار خود پشيمان شد.

دانشگاه اسلامی هند

 دانشگاه اسلامی هند اولین کتاب‌خانه الکترونیکی نسخه‌های خطی را افتتاح کرد4535483

دانشگاه اسلامی هند اوّلین پروژه بزرگ خود را که تبدیل کتاب‌های خطی به کتاب‌های الکترونیکی باشد، به اجرا در آورد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی الصدیق؛  به نقل از الألوکة، هدف دانشگاه این است که تمام مسلمانان جهان بتوانند این کتاب‌ها را در شبکه‌ی اینترنت مشاهده کنند.

تعداد نسخه‌های خطی اسلامی که به کتاب‌های الکترونیکی تبدیل شده‌اند، ۱۱۵۰ نسخه‌ی قدیمی هستند.

لازم به ذکر است که کتابخانه‌ی دانشگاه اسلامی هند به سال ۱۹۱۵ میلادی تأسیس شده است و سی هزار عنوان کتاب را در بر دارد. بسیاری از کتاب‌های اسلامی و عربی در زمینه‌های مختلف در این کتابخانه یافت می‌شود.

کتابخانه‌ی این دانشگاه جمعه‌ی گذشته صد سالگی خویش را جشن گرفت

بیست‌ویکمین نشست مجمع فقه اسلامی ایران به پایان رسید+ مصوبات

 majma-feqhi
بیست‌ویکمین نشست مجمع فقه اسلامی ایران (اهل‌سنت) با حضور علما و کارشناسان فقهی از مناطق مختلف کشور پس از دو روز بحث و مناقشه، شامگاه یک‌شنبه یکم آذر 1394 در دارالعلوم زاهدان، به کار خود پایان داد.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی “سنی آن‌لاین”، بیست‌ویکیمن نشست مجمع فقه اسلامی ایران که از صبح شنبه 30 آبان 1394 در دارالعلوم زاهدان افتتاح شده بود، شامگاه یکشنبه یکم آذر با اعلام مصوبات این نشست، خاتمه یافت.
به گزارش خبرنگار “سنی آن‌لاین”، در آیین اختتامیه این نشست شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید با اشاره به ضرورت ارتباط علما با عموم مردم و نقش محوری‌ آنان در اصلاح جامعه، خاطرنشان کردند: ما دو نوع ارتباط داریم؛ یکی ارتباط با پروردگارمان و حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وسلم، و نوع دوم ارتباط با عموم مردم است.علما رهبر و پیشوای مردم هستند، باید با مردم در ارتباط باشند و از نزدیک مشکلات مردم را ببینند و به فکر حل آن‌ها باشند.
همچنین در این نشست مولانا مفتی محمد قاسم قاسمی، رئیس دارالافتای دارالعلوم زاهدان با ارائه گزارشی از نشست‌های مسئولان بانک انصار با هیأتی از علمای اهل‌سنت پیرامون “بانکداری اسلامی”، خاطرنشان کرد: تاکنون با حضور علما دو نشست با مسئولان بانک انصار در زاهدان و در تهران برگزار شده است. به نظر می‌رسد مسئولان این بانک تصمیم گرفته‌اند با رعایت موازین شرعی خدماتی برای جامعه اهل‌سنت انجام دهند.
وی در ادامه افزود: از طرف علما راهکارهای خوبی برای اجتناب از معاملات غیرشرعی در بانک‌ها پیشنهاد شده است؛ آنان هم قول داده‌‌اند که شرایط تعیین‌شده از سوی کارشناسان فقهی اهل‌سنت را رعایت کنند. طبق وعده مسئولان، بانک انصار شعبه‌ای در زاهدان افتتاح خواهد كرد که معاملات آن بر اساس فقه اهل‌سنت صورت خواهد گرفت، و ناظر شرعی مورد تایید علمای اهل‌سنت در این شعبه حضور خواهد داشت.

شایان ذکر است در حاشیه بیست‌ویکمین مجمع فقه اسلامی ایران، برخی از اعضای رسمی این مجمع از مرکز پایگاه اطلاع‌رسانی اهل‌سنت ایران “سنی‌آن‌لاین” بازدید کردند.

مصوبات بیست‌ویکمین نشست مجمع فقه اسلامی ایران که از سوی دبیرخانه‌ی این مجمع منتشر شده است، به شرح ذیل می‌باشد:

حکم اقدام به سقط جنین قبل و بعد از چهار ماه حاملگی
الف) اسقاط جنین در چهل روز اول حاملگی بدون عذر، مكروه و خلاف مقاصد اسلام است.
ب) بعد از چهل روز تا صد و بیست روز، در صورتی می‌توان اقدام به سقط جنین نمود كه بنا به تشخیص كمیسیونی از پزشكان متخصص و مورد اعتماد ثابت گردد كه جنین به بیماری‌ای غیر قابل درمان مبتلاست و در آینده موجب مشكلات غیر قابل تحمل در زندگی خود و والدینش خواهد شد.
ج) بعد از صد و بیست روز، هر چند كه جنین ناقص‌الخلقة باشد، سقط آن حرام بوده و قتل نفس به‌حساب می‌آید؛ البته اگر با تشخیص كمیسیونی از پزشكان متخصص و مورد اعتماد ثابت گردد كه بقای جنین موجب مرگ مادر می‌شود، در این صورت – بنا به رأی اكثر اعضا – می‌توان اقدام به سقط نمود.

حکم پرداخت دیون معاملاتی در وام‌هایی که با گذشت زمان از ارزش آنها کاسته می‌شود
در خصوص دیون معاملات مصوب گردید كه كمیسیونی تشكیل شود و ظرف دو ماه از این تاریخ، تحقیقات جامعی انجام دهد كه بر اساس كدام یك (از شاخص تورم، طلا، نرخ روز یا چیزی دیگر) محاسبه شود؟
اما فعلاً: اوّل مصالحه، و در صورت عدم توافق بر مصالحه، بر اساس نرخ طلا محاسبه انجام گیرد.

استفاده از اسپری آسم برای روزه‌دار
الف) استفاده از اسپری آسم بنا به قول راجح: شكننده‌ی روزه است.
ب) اگر بیمار مبتلا به آسم در ماه مبارك رمضان بعضی از مواقع مجبور به استفاده از اسپری می‌شود، ضمن گرفتن روزه و استفاده‌ی اسپری، باید قضایی آن را به‌جا آورد.
ج) در صورت ابتلا به بیماری مداوم آسم، علاوه بر گرفتن روزه، همراه با استفاده از اسپری احتیاطاً موظف به پرداخت فدیه خواهد بود.

رشد روزافزون اسلام در کانادا

یک نظرسنجی در کانادا از رشد روزافزون اسلام و بهبود وضعیت مسلمانان در این کشور خبر داد. طبق این نظرسنجی دین اسلام در مقایسه با سایر ادیان از بیشترین رشد در کانادا برخوردار است.
به گزارش پایگاه اطلا‌ع‌رسانی الصدیق به نقل از سایت عربی‌زبان «مفکرة‌الاسلام»، سازمان رسمی سرشماری کانادا اعلام کرد آمار مسلمانان در کانادا با سرعت بسیار زیادی در حال افزایش است، به‌طوری‌که با روند کنونی، مسلمان کانادا تا سال 2030، 10 درصد جمعیت این کشور را شامل خواهند شد.
این سازمان همچنین خاطرنشان کرد: تعداد مسلمانان کانادا در مقایسه با سرشماری سال 2001 بیش از 2درصد افزایش داشته است.
در حال حاضر مسلمانان بین 2 تا 3 درصد جمعیت 35.5‌میلیون‌ نفری این کشور را تشکیل می‌دهند.

از سوی دیگر شبکۀ خبری «سی بی سی نیوز» کانادا مشارکت مسلمانان را در انتخابات پارلمانی اخیر این کشور «گسترده و بی‌سابقه» توصیف کرده و اعلام کرد نزدیک به 80درصد مسلمانان در این انتخابات شرکت کردند و به نفع حزب لیبرال، که پیروز این انتخابات شد، رأی دادند.
بنا بر گزارش این شبکه خبری، در حال حاضر 9 مسلمان جزو اعضای پارلمان کانادا هستند که این رقم در تاریخ کانادا بی‌سابقه است.

بیست‌ویکمین نشست مجمع فقه اسلامی ایران برگزار شد

majma-feqhi

بیست‌ویکمین نشست مجمع فقه اسلامی (اهل سنت) ایران، طی روزهای شنبه و یکشنبه (30 آبان و 1 آذر1394) در دارالعلوم زاهدان برگزار شد.
به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی سنی آن‌لاین، در بیست‌ویکمین نشست مجمع فقه اسلامی ایران، علما و کارشناسان فقهی اهل‌سنت از مناطق مختلف کشور شرکت داشتند. این مجمع نشست خود را با ریاست شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید آغاز کرد.

شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید، در نشست افتتاحیه این مجمع ضمن عرض خوشامد به علما و مفتیان شرکت‌کننده در این مجمع، به بیان اهمیت برگزاری چنین نشست‌هایی پرداخت.
ایشان با اشاره به تغییر شرایط جهان و نیازهای جدید جامعه‌ی امروزی اظهار داشتند: امروز در جهان شرایط جدیدی پیش آمده است؛ باید شریعت اسلام پاسخگو باشد و مردم را از اینکه دچار ضرر و خسارت شوند، نجات دهد. بحث‌های علمی و فقهی، با توجه به مشکلات جدیدی که در جهان اسلام پیش آمده خیلی مهم هستند. باید مسائل جدید مورد بحث قرار گیرند. به نظر بنده این کار که سبب حل مشکلات و معضلات مردم می‌شود، جهاد فی سبیل‌الله است.
در ادامه‌ی نشست افتتاحیه‌ی بیست‌ویکمین جلسه‌ی مجمع فقه اسلامی ایران، مولانا مفتی محمدقاسم قاسمی، رئیس دارالافتاء دارالعلوم زاهدان، به تشریح برنامه‌های بیست‌ویکمین نشست مجمع فقهی پرداخت.
مفتی عبدالقادر عارفی، دبیر اجرایی مجمع فقه اسلامی و استاد دارالعلوم زاهدان، در گفت‌وگو با خبرنگار ما اظهار داشت: بیست‌ویکمین نشست مجمع فقه اسلامی ایران، در دو روز ( شنبه و یکشنبه- 30 آبان و 1 آذر 1394-) سه مسأله «حکم سقط جنین قبل و بعد از چهار ماه»، «حکم پرداخت دیون معاملاتی در وام‌هایی که با گذشت زمان از ارزش آنها کاسته می‌شود» و «حکم استفاده از اسپری آسم در حالت روزه» را مورد بحث و بررسی قرار داد.
بنابر اعلام دبیرخانه‌ی مجمع فقه اسلامی اهل‌سنت ایران، 38 مقاله به دبیرخانه این مجمع ارسال شده است که دراین نشست قرائت شدند.

در جلسۀ اختتامیه بیست‌ویکمین نشست مجمع فقه اسلامی ایران که شامگاه یکشنبه برگزار شد، شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید و مفتی محمدقاسم قاسمی به ایراد سخن پرداختند و در پایان مصوبات این مجمع در مسایل فوق قرائت شد و به امضای علما و مفتیان عضو مجمع فقهی رسید.

قابل ذکر است مجمع فقه اسلامی ایران، به‌سال 1372 خورشیدی و توسط دارالافتای دارالعلوم زاهدان تاسیس شده است. این مجمع اکنون 34 عضو رسمی دارد و احکام بسیاری از مسایل فقهی را به تصویب رسانده است.

جایگاه حیا در دین مبین اسلام

پیامبر (ص) خطاب به اصحاب و یارانشان می فرمایند: از خدا حیا کنید حیاء واقعی!  اصحاب و یارانشان عرض کردند ما الحمدلله حیا و شرم داریم پیامبر فرمودند: منظورم آن حیایی که شما دارید نیست. بعد فرمودند: حیای واقعی از خدا این است که سرت را و اعضایی که در سرت قرار دارد را از حرام حفاظت کنی. یعنی سرت را در برابر غیر خدا خم نکن، سرت را با تکبر در برابر دیگران بلند نکن! افکار غیر شرعی را در سر نداشته باش، و اعضای سرت را از حرام حفاظت کن، چشم را از نگاه کردن آن چه حرام است. گوش را از انچه که شنیدن ان حرام است، زبان را از غیبت و تهمت و آنچه که حرام است و شکم را از حرام و ربا و از آنچه که مشکوک است حفاظت کن! شهوت، دست و پا، همه اینها را از گناه و معصیت حفاظت کن!


جایگاه حیا در دین مبین اسلام

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی الصدیق؛ سخنران این هفته 29 آبانماه 1394 مولانا فاروقی امام جمعه اهل سنت بیرجند بودند و سخنان خویش را پیرامون حیاء ایراد نموده و فرمودند:

عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «اسْتَحْيُوامِنَ اللَّهِ حَقَّ الحَيَاءِ». قَالَ: قُلْنَا: يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّا نَسْتَحْيِي وَالحَمْدُ لِلَّهِ، قَالَ: «لَيْسَ ذَاكَ، وَلَكِنَّ الِاسْتِحْيَاءَ مِنَ اللَّهِ حَقَّ الحَيَاءِ أَنْ تَحْفَظَ الرَّأْسَ وَمَا وَعَى، وَالبَطْنَ وَمَا حَوَى، وَلْتَذْكُرِ المَوْتَ وَالبِلَى، وَمَنْ أَرَادَ الآخِرَةَ تَرَكَ زِينَةَ الدُّنْيَا، فَمَنْ فَعَلَ ذَلِكَ فَقَدْ اسْتَحْيَا مِنَ اللَّهِ حَقَّ الحَيَاءِ»

پیامبر (ص) خطاب به اصحاب و یارانشان می فرمایند: از خدا حیا کنید حیاء واقعی!  اصحاب و یارانشان عرض کردند ما الحمدلله حیا و شرم داریم پیامبر فرمودند: منظورم آن حیایی که شما دارید نیست. بعد فرمودند: حیای واقعی از خدا این است که سرت را و اعضایی که در سرت قرار دارد را از حرام حفاظت کنی. یعنی سرت را در برابر غیر خدا خم نکن، سرت را با تکبر در برابر دیگران بلند نکن! افکار غیر شرعی را در سر نداشته باش، و اعضای سرت را از حرام حفاظت کن، چشم را از نگاه کردن آن چه حرام است. گوش را از انچه که شنیدن ان حرام است، زبان را از غیبت و تهمت و آنچه که حرام است و شکم را از حرام و ربا و از آنچه که مشکوک است حفاظت کن! شهوت، دست و پا، همه اینها را از گناه و معصیت حفاظت کن!

سوم اینکه مرگ را و نتیجه و ثمره بعد از مرگ که همان از بین رفتن و در دل خاک دفن شدن است را به خاطر داشته باش که روزی باید در دل خاک دفن شوی و در خاک متلاشی خواهی شد. کسی که سعادت آخرت را می خواهد باید زرق و برق و عیاشی دنیا را ترک کند خوشگذرانی را ترک کند و در پایان می فرمایند: هر کسی که این کارها را انجام داد او این حیای واقعی دارد؛ پس حیای واقعی یعنی اینکه حرکات و سکنات انسان همه در اطاعت  خدا باشد. همّ و غمّ انسان همیشه کسب رضای خدا باشد پس حیا و شرم جایگاه بسیار بزرگی  در جلوگیری از معاصی و گناهان دارد و شرف و عزت انسان به حیا و شرم انسان بستگی دارد.

حیا نشانه عزت و شرافت و کرامت و جوانمردی انسان است حیا از کلمه حیات گرفته شده یعنی انسانی که حیا دارد انسان زنده ای است و انسانی که حیا ندارد انسان مرده ای است.

قلبی که در آن حیا و شرم باشد منور به نور ایمان است و قلبی که در آن حیا و شرم نباشد قلب تاریک و سیاه و کدر است، حیا علاوه بر اینکه انسان را از گناه و معصیت باز می دارد و به عبادت خدا وادار می سازد انسان را از رسوایی دنیا و آخرت نیز نجات می دهد انسانی که حیا دارد خداوند متعال در همه جا حافظ  او است

«مَنْ كَسَاهُ الْحَيَاءُ ثَوْبَهُ لَمْ يَرَ النَّاسُ عَيْبَهُ»  هر کس لباس حیا را به تن کند، دیگران عیوبش را نمیبینند.و خداوند متعال او را حفاظت می کند پس حیا ثمرات بسیار ارزنده ای هم در این دنیا دارد و هم در آخرت اما انسانی که حیا ندارد و از حیا محروم است در واقع از همه نیکی ها و خوبی ها محروم است و همه معاصی و گناهان و جنایت هایی که امروز در جوامع اسلامی و غیر اسلامی انجام می شود همه اینها بر اثر بی حیایی است.

پیامبر (ص) می فرمایند: «إِذَا لَمْ تَسْتَحْيِ فَاصْنَعْ مَاشِئْتَ»وقتی که انسان بی حیا شد هر کاری بخواهد انجام می دهد و هیچ کاری برایش زشت نیست.

شاعر عرب می فرماید:«إذا حرم الـمرء الـحياء فإنه بكـل قبيح كان منه جـدير . . يرى الشتم مدحاً والدناءة رفعة وللسمع منه في العظات نفور» وقتی که انسان حیا ندارد هر کار زشتی که انجام می دهد برایش خوب جلوه گر می شود کسی که دشنام می دهد و بد و بیراه می گوید خوشحال است که چه کار خوبی انجام می دهد و هیچ وقت نمی فهمد دشنام دادن زشت است چون حیا ندارد و حیا وسیله ای است که انسان خوب و بد را می فهمد، زشت و غیر زشت را متوجه می شود و اینکه چه چیز برای انسان مفید است و چه چیز مفید نیست.

ادامه نوشته