هر نويسنده و يا خواننده اي تلاش مي کند داستاني را بعنوان شگفت انگيزترين و زيباترين داستان محبت در تاريخ ذکر کند و اشخاص داستان را نمادي از محبت و سمبلي از عشق راستين بداند.

اما اگر برگهاي تاريخ را ورق بزنیم با داستاني شگفت انگيز از محبت مواجه مي شویم ، داستاني که نه زائده خيال نويسندگان است و نه با وصال وفراق پايان مي يابد و نه از روي هوا و هوس نوشته شده است ؛ بلکه اسبابي رفيع در وراي اين محبت يافت مي شود و آنهم محبت رسول الله صلي الله عليه وسلم و أم المؤمنين حضرت خديجه رضي الله عنها مي باشد.


آنگاه که خديجه بانوي ثروتمند و سرشناس مکه تصميم مي گيرد با يتيم زاده قرشي ازدواج نمايد او را به صداقت ، امانتداري و حسن اخلاقش مي پسندد و با وي وصلت مي کند . ديري نمي گذرد که گذر زمان خبر از حوادثي غير منتظره مي دهد. ؛ محمد سراسيمه از غار حرا باز گشته است و آشتفته و پريشان مي گويد : زملوني زملوني – دثروني دثروني ؛ مرا بپوشانيد مرا بپوشانيد. آنگاه که خديجه علت را مي جويد ، محمد خبر از نزول فرشته وحي مي دهد در آنهنگام خديجه با يقيني راسخ مي فرمايد: ( خوشخبر باش . بخدا سوگند که پرودگار تو را خوار نمي کند زيرا که تو پيوند خويشتوندي را بجاي مي آوري و راستگو و صداقت پيشه هستي و به درماندگان ياري مي رساني و به فقرا انفاق مي کني و در رفع حاجت نيازمندان به آنها کمک مي کني)

در آن لحظه دشوار که محبت سخن از ملاقات فرشته وحي مي زند ؛ چيزي که در ميان اعراب مکه بي سابقه بود مي بينيم که اين شيرزن چگونه و با چه يقيني سخن مي گويد سخناني که بايستي در طول تاريخ با آب طلا بر صحنه روزگار حک شوند و براستي موقف خديجه رضي الله عنها در اين لحظه زيباترين موقفي است که يک زن در تاريخ بشريت گرفته است . خديجه اين سخنان را بر زبان جاري مي سازد زيرا محمد را مي شناسد و صفات او را بخوبي مي داند لهذا مطمئن است که خداوند چنين انساني را خوار نمي کند. و درهمان لحظه به رسول خدا صلي الله عليه و سلم ايمان مي آورد و بقول ابن عبدالبر اندلسي رحمه الله: اولين مخلوقي بود که به رسول الله صلي الله عليه وسلم ايمان آورد.

خديجه رسول خدا را به نزد پسر عمويش ورقة بن نوفل مي برد . محمد داستان نزول وحي را براي ورقة بازگو مي کند اما ورقة که کتابهاي پيامبران پيشين را خوانده بود و از برخورد اقوام پيامبران گذشته با آنها خبر داشت خبر از آينده اي ناگوار براي محمد مي دهد: تو را از مکه بيرون خواهند کرد و با تو به دشمني خواهند پرداخت. اما خديجه را باکي نيست زيرا او حاضر است همراه با همسرش هر مصيبتي را تحمل نمايد.
دعوت اسلامي شروع مي شود و خديجه در راستاي پيشرفت دعوت اموال و دارايي خويش را در راه خدا انفاق مي نمايد.

ديري نمي گذرد که محاصره اقتصادي شروع مي شود و بني هاشم و بني مطلب بايستي سالها را با تحمل کردن سخت ترين شرايط در شعب ابيطالب بگذرانند ، سالهايي که آکنده از خاطرات تلخ وناگوار براي رسول خدا صلي الله عليه وسلم ويارانش بود، در اين ميان خديجه رضي الله عنها تمام مشقات و سختي ها را بجان مي خرد و گام به گام در کنار همسرش در شعب ابيطالب سختي ها را تحمل مي کند تا اينکه پيک اجل بسراغش مي آيد ، انا لله و انا اليه راجعون.

پيامبر صلي الله عليه وسلم از درگذشت خديجه چنان متأثر شده بود که آن سال را سال اندوه ناميد . وچرا سال اندوه نباشد ؛ ربع قرن پيامبر صلي الله عليه وسلم با وي زندگي کرد و هيچ زني را در محبت با وي شريک نکرد. و اگر دستور پروردگار به ازدواجهاي وي نبود چه بسا ديگر ازدواج نمي نمود.
محبت رسول الله صلي الله عليه وسلم نسبت به خديجه منحصر به زندگاني وي نبود بلکه حتي پس از وفات خديجه همواره ايشان را ياد مي کرد.

روز فتح مکه مردم همه گرداگرد رسول خدا صلي الله عليه وسلم جمع شده بودن و بزرگان قريش نيز که مورد عفو رسول خدا قرار گرفته بودند نيز به خدمت ايشان آمده بودند ؛ ناگهان رسول الله صلي الله عليه وسلم از دور پيرزني را مشاهده نمود و بلافاصله جمع را رها کرد و بسوي وي شتافت ، وقتي با او رسيد عباي خود را بر زمين پهن نمود و در کنار او بر زمين نشست و مدتي طولاني با هم سخن گفتند ، ام الؤمنين عائشه رضي الله عنها مي گويد در مورد پيرزني که رسول الله صلي الله عليه وسلم تا اين اندازه به او اهميت داده بود از ايشان پرسيدم ؛ در جواب فرمودند: اين پيرزن از دوستان خديجه مي باشد.

گفتم: درباره چه چيزي سخن مي گفتيد؟ پيامبر فرمود: درباره روزگاران خديجه. غيرت و رشک وجود ام المؤمنين عائشه را فرا گرفت و فرمود: آيا همچنان پيرزني را ياد مي کني که وجودش را خاک فرا گرفته و خداوند بهتر از او را به تو عطاء نموده است؟!! رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمود: بخدا سوگند که پروردگار بهتر از خديجه را به من نبخشيده است زيرا زماني خديجه به من ايمان آورد که مردم به من کفر ورزيدند و زماني مرا تصديق نمود که مردم مرا تکذيب کردند و هنگامي با مال خويش مرا در راستاي دعوت ياري رساند که مردم اموال خويش را از من دريغ داشتند و خداوند از وي فرزنداني به من بخشيد درحاليکه که از ديگر زنانم مرا از فرزند محروم کرد.

ام المؤمنين عائشه دريافت که رسول خدا صلي الله عليه وسلم را خشمگين نموده است لهذا فرمود: اي رسول خدا براي من از خداوند طلب آمرزش کن ، پيامبر فرمود: براي خديجه از خداوند طلب آمرزش کن تا خداوند تو را ببخشايد. وهرگاه رسول خدا صلي الله عليه وسلم گوسفندي را در خانه قرباني مي نمود قسمتي از گوشت آنرا به خانه دوستان خديجه مي فرستاد روزي ام المؤمنين عائشه که از اين امر ناراحت شده بود فرمود: خديجه؟!! رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمود: خداوند محبت خديجه را روزي من گردانده است.

ام المؤمنين عائشه مي گويد: پيامبر چنان وصف خديجه را مي کرد که گويا در زندگي اش زني جز خديجه وجود نداشته است و همواره مي فرمود: خديجه چنين بود و خديجه چنان بود و خديجه مادر فرزندانم بود ، هيچگاه از خانه خارج نمي شد مگر اينکه يادي از خديجه مي کرد و او را به زيبايي مي ستود.

در جايي ديگر ام المؤمنين عائشه مي فرمايد: نسبت به هيچکدام از همسران رسول خدا صلي الله عليه وسلم چون خديجه رشک نبردم درحاليکه او را نديده بودم زيرا همواره مي شنيدم که رسول الله از ايشان ياد مي کرد وخداوند به رسولش دستور داد تا وي را به قصري از مرواريد در بهشت مژده دهد و هرگاه گوسفندي را قرباني مي نمود قسمتي از آنرا به دوستان خديجه مي فرستاد.

ونيز ام المؤمنين عائشه مي فرمايد: هرگاه هالة بنت خويلد خواهر خديجه به خانه پيامبر مي آمد و در مي زد رسول خدا از درزدن او که مانند در زدن خديجه بود او را مي شناخت و با خوشحالي مي فرمود: خداي من!! هالة بنت خويلد به نزد ما آمده است.

( البته بايد توجه نمود که اکثر روايتهايي که در مورد فضائل ام المؤمنين خديجه روايت شده راوي آنها خود ام المؤمنين عائشه مي باشد که بيانگر خرد واسع و کمال انصاف ايشان بوده و رشک ميان همسران امري طبيعي و عادي است که گريزي از آن نيست.)
داستان گردنبند خديجه رضي الله عنها

در جنگ بدر ابوالعاص بن ربيع داماد رسول خدا صلي الله عليه وسلم و همسر دخترش زينب که تا آن روز مشرک بود و در سپاه مشرکين قرار داشت توسط مسلمانان اسير شد، زينب براي آزادي همسرش مقداري مال و نيز گردنبندي را که يادگار مادرش خديجه بود و بهنگام عروسي به وي هديه داده بود را بعنوان فديه شوهرش بسوي رسول خدا فرستاد، هنگامي که رسول الله صلي الله عليه وسلم گردنبند ام المؤمنين خديجه را ديد ياد وخاطره ام المؤمنين خديجه در ذهنش زنده شد و دلش بحال دخترش سوخت و دستور داد ابوالعاص بن ربيع را آزاد نموده و گردنبند را نيز به زينب بازگردانند.
اسباب محبت رسول الله صلي الله عليه وسلم نسبت به خديجه رضي الله عنها

اگر به آنچه گذشت دقت کرده باشيد مي توانيد اسباب محبت رسول الله صلي الله عليه وسلم نسبت به خديجه را در اين گفته ايشان بيابيد: (زماني خديجه به من ايمان آورد که مردم به من کفر ورزيدند و زماني مرا تصديق نمود که مردم مرا تکذيب کردند و هنگامي با مال خويش مرا در راستاي دعوت ياري رساند که مردم اموال خويش را از من دريغ داشتند و خداوند از وي فرزنداني به من بخشيد داليکه که از ديگر زنانم مرا از فرزند محروم کرد.)
اسباب محبت أم المؤمنين خديجه رضي الله عنها نسبت به رسول الله صلي الله عليه وسلم

و نيز اگر نيک به سيرت رسول الله صلي الله عليه وسلم و مادرمان خديجه بنگريم اسباب محبت خديجه نسبت به رسول الله صلي الله عليه وسلم را در اين گفته ايشان مي توان يافت: (خوشخبر باش . بخدا سوگند که پرودگار تو را خوار نمي کند زيرا که تو پيوند خويشاوندي را بجاي مي آوري و راستگو و صداقت پيشه هستي و به درماندگان ياري مي رساني و به فقرا انفاق مي کني و در رفع حاجت نيازمندان به آنها کمک مي کني )
خاتمه:

برادر وخواهر عزيزم…

اگر در زندگي زناشويي جوياي الگويي در راستاي محبت هستيد آنرا در افسانه هايي چون ليلي و مجنون و يا شيرين وفرهاد مجوئيد بلکه آنرا در خانه اي بجوئيد که بر اساس تقوا بنا شده بود؛ آري خانه رسول الله و خديجه کبری. و اگر مي خواهيد خانواده اي سرشار از صفا و صميميت و آکنده از محبت داشته باشد در زندگي به رسول خدا صلي الله عليه وسلم ومادرتان حضرت خديجه کبری اقتدا کنيد.