بیماریهای قلب و راه های معالجه آن
منظور از بیماریهای قلب بیماریهای حسی و ظاهری نیست که با دارو و عمل باز قلب و یا پیوند معالجه شود. بلکه منظور از بیماریهای قلب، بیماریهای معنوی است که به مراتب خطرناک تر و بدتر از بیماری های حسی است.

خداوند به پیامبر دستور می دهد و می فرماید: (و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا واتبع هواه و کان امره فرطا) از کسی که ما قلب او را از ذکر خودمان غافل ساخته ایم پیروی نکن! از کسی که در پیروی از هوا و خواهشات نفسانی از حد گذشته از اوپیروی نکن، هر چند که در مسند قدرت هم باشد.
قلب حساس ترین و با ارزشترین عضو انسان است. قلب به فرموده پیامبر اکرم(ص) مرکز فرماندهی اعضا و جوارح انسان است. (ان فی الجسد مضغةًًً اذا صلحت صلح الجسد کله و اذا فسدت فسد الجسد کله الا و هی القلب) پیامبر می فرمایند: در بدن هر انسان یک قطعه گوشتی است که اگر این قطعه گوشت اصلاح شود، همه اعمالی که از جوارح و اعضای انسان نشات می گیرد اصلاح می شود و اگر این قطعه گوشت فاسد شود و بیمار باشد همه اعمال انسان فاسد می شود. و بعد فرمودند: بدانید و آگاه باشید که این قلب است.
قلب چون عضو حساس بدن انسان است، هم از نظر مادی و هم از نظر معنوی به همین خاطر در بسیاری از آیات و روایات مورد توجه قرار گرفته است.
در رابطه با منافقین در آیات مختلف خداوند می فرماید: (فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا) در دلهای منافقین بیماری است، و با پیروزی مسلمانان و ازدیاد جمعیت مسلمانان به این بیماری افزوده می شود و شدت پیدا می کند. این بیماری که در قلب آنان است بیماری کینه و دشمنی و عداوت نسبت به مسلمانان است.
هر قدر که به جمعیت مسلمانان افزوده می شود یا در جنگها پیروز می شوند، حقد و عداوت آنها نسبت به مسلمانان زیاد تر می شود و در آیه دیگر می فرماید: (یقولون بافواههم ما لیس فی قلوبهم) منافقین حرفهایی را بر زبان جاری می کنند که در قلب خودشان به آن اعتقادی ندارند. (و من الناس من یقول امنا بالله و بالیوم الاخر و ما هم بمومنین یخادعون الله والذین امنوا و ما یخدعون الا انفسهم و ما یشعرون) یعنی با زبان می گفتند که ایمان آوردیم. اما خدا چون از دلها آگاهی دارد می فرماید: که اینها ایمان نیاوردند فقط شعار می دهند و با زبان می گویند که ما ایمان آوردیم. نه به خدا ایمان دارند و نه به روز قیامت، اینها می خواهند با این حرفها نعوذ بالله خدا و یا مومنین را بفریبند در حالی که خودشان را فریب می دهند و نمی فهمند.
در رابطه با اصحاب حضرت موسی (ع) قرآن می فرماید: (فلما زاغوا ازاغ الله قلوبهم) هنگامی که آنها از نظر عمل از حق منحرف شدند و روی برگرداندند، خداوند متعال دلهای آنان را هم منحرف کرد.
در مورد انسانهایی که تهی از ایمان هستند و ایمان ندارند، خداوند می فرماید: (لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم اذان لا یسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل) این انسانها دل و قلب دارند اما با قلبهایشان حقایق را و حق و باطل را نمی فهمند، چشم دارند، اما با چمشان آیات و نشانه های خدا را نمی بینند. گوش دارند، اما با گوشهایشان پند و اندرز و سخن حق را نمی شنوند. بعد خدا می فرماید: اینها مانند چارپایان هستند. بلکه گمراه تر از آنها.
در رابطه با اصحاب و یاران پیامبر خداوند می فرماید: (اولئک الذین امتحن الله قلوبهم للتقوی لهم مغفرة و اجر عظیم) اصحاب و یاران پیامبر کسانیند که خداوند متعال قلبهای آنان را با تقوی پاک ساخته و برای آنان آمرزش و پاداش عظیمی است.
در آیه دیگر می فرماید: (لکن الله حبب الیکم الایمان و زینه فی قلوبکم و کره الیکم الکفر و الفسوق و العصیان اولئک هم الراشدون) خداوند متعال در دلهای شما یاران پیامبر، ایمان را محبوب قرار داده و ایمان را مزین ساخته و درقلب شما کفر و گناه و معصیت و نافرمانی را ناپسند قرار داده است. اینها انسانهای راه یافته و هدایت شده هستند.
در مورد اهل بهشت خداوند متعال می فرماید: (و نزعنا ما فی صدورهم من غل اخواناً علی سرور متقابلین) در روز قیامت خداوند متعال از دلهای اهل بهشت کینه و عداوت و بخل، حسد وهمه صفات رذیله را بیرون می آورد. یعنی در دلهای اهل بهشت جز نور ایمان چیزی باقی نمی ماند، محبت خدا و نور ایمان در دل آنها جای دارد وهمه صفات رذیله دنیوی که در قلبهای آنها است بیرون کشیده می شود و برادروار با یکدیگر بر تخت هایی روبروی یکدیگر نشسته هستند.
از این آیه معلوم می شود این صفات رذیله است که رابطه اخوت اسلامی را از انسانها گرفته و الا مسلمانان، هم در دنیا با هم برادرهستند و هم در آخرت.
در آخرت این صفات رذیله از قلبهای آنها بیرون آورده می شود همه آنها مانند برادر با یکدیگر می شوند اگر امروز ما هم این صفات رذیله را از قلبهایمان خارج کنیم مانند اصحاب و یاران پیامبر حتی برادر دینی خودمان را بر برادر نسبی ترجیح می دهیم اهمیت برادر دینی کمتر از اهمیت برادر نسبی نیست همان طور که اهل مدینه انصار و مهاجرین عملاً این اخوت برادری را پیاده کردند تمام اموالشان را با برادر مهاجرشان که از مکه هجرت کرده بود تقسیم کردند حتی کسانی که دو تا یا سه تا زن داشتند پیشنهاد کردند که هر زنی را که تو می خواهی من طلاق می دهم پس از سپری کردن عده تو می تونی با او ازدواج کنی به خاطر اینکه در قلبهای آنها این صفاتی که در قلبهای ما امروزه است نبود در قلبهای آنان ذره ای از این صفات رذیله وجود نداشت (یوثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصه) دیگران را بر خودشان ترجیح می دادند با وجود اینکه نیاز مبرمی هم داشتند شبها گرسنه می خوابیدند فرزندانشان گرسنه می خوابیدند.اما مهمانی که برایشان وارد می شد شکمش را سیر می کردند