مولوی فاروقی

(سبعة يظلمهم الله تحت ظله يوم لا ظل الا ظله امام عادل و شاب نشا في عبادة الله رجل قلبه معلق بالمسجد اذا خرج منه حتي يعود اليه و رجلان تحابا في الله اجتمعا علي ذلک و تفرقا عليه و رجل ذکر الله خالياً قعاضت عيناه و رجل دعته امراة ذات منصب و جمال الي نفسها فقال اني اخاف الله رب العالمين و رجل تصدق بصدقة فاخفاها حتي لا تعلم شما له ما تنفق يمبنه )

حديثي است از پيامبر که  قسمت اول حديث مربوط به موضوع امروز است، که در پيرامون آن  مفصل بحث خواهد شد. پيامبر خدا فرمودند: که هفت نفر هستند.  در روز قيامت در زير سايه عرش الهي قرار مي گيرند و از آن گرماي طاقت فرساي ميدان محشر که هر انسان مطابق  گناهي که انجام داده است. در زير عرق هايش مي جوشد. اين هفت نفر از اين گرماي طاقت فرسا در امان مي مانند.

اول: فرمودند حاکم و پادشاه و رهبر عادل.

دوم: جواني که در عبادت خدا پرورش يافته است، جواني اش را که بهترين سرمايه هر انساني است در عبادت خدا سپري کرده است. نه در کوچه و خيابان و نگاه کردن به ناموس ديگران و در نشستن پاي اينترنت و کامپيوتر جواني که نعمت جواني اش را در راه خدا و خدمت به خلق خدا سپري کرده است. يکي از آن هفت نفري است که در زير سايه عرش الهي قرار مي گيرد.

سوم: آن انساني که قلبش وابسته به مسجد است و در مسجد احساس آرامش مي کند. هنگامي که خارج مي شود، لحظه شماري مي کند که کي وقت نماز ديگر فرا رسد تا  دوباره به مسجد بيايد.

چهارم: دو نفري که به خاطر خدا با يکديگر دوستي دارند و هيچ منافعي هم ندارند و تا زنده هستند اين رابطه دوستي آنها باقي است.

پنجم: آن انساني که در خلوت و نيمه شب در جايي که احدي نيست، ياد خدا مي کند و اشک از چشمانش جاري است.

ششم: آن جواني که که يک زن زيباي صاحب منصي او را به طرف خودش دعوت مي کند ولي او در جواب مي گويد: (اني اخاف الله) من از خدا مي ترسم.

هفتم: آن انساني که آنچنان با اخلاص و مخفيانه صدقه در راه خدا مي دهد که وقتي که با دست راستش مي دهد دست چپش هم متوجه نمي شود. يعني نهايت اخلاص را در اين صدقه دادن دارد.