حضرت طلحه بن عبيد الله رضي الله عنه
|
|
قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:" من سره أن ينظر إلى رجل يمشى على الأرض، وقد قضى نحبه، فلينظر إلى طلحة" هركس دوست دارد به مردي نگاه كند كه روي زمين راه مي رود و وظيفه اش را انجام داده به طلحه بن عبيدالله نگاه كند(1).
شهيد زنده:
در جنگ احد وقتي مسلمين شكست خوردند واز كنار پيامبر صلي الله عليه وسلم پراكنده شدند فقط طلحه بن عبيد الله ويازده نفر از انصار كنار پيامبر صلي الله عليه وسلم باقي ماندند، در آن روز بود که به طلحه لقب شهيد زنده داده شد.
پيامبر صلي الله عليه وسلم همراه با اصحابشان از کوه احد بالا مي رفتند، مشركين به پيامبر نزدیک شدند و مي خواستند ایشان را به قتل برسانند، پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمودند: ((چه كسي اين افراد را از ما دور مي كند؟ هركسي چنين كاري را انجام دهد يار من در بهشت خواهد بود)).
طلحه گفت: من حاضرم. اي پيامبر خدا! پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمودند: تو در كنارم باش. مردي از انصار گفت: من حاضرم اين كار را انجام دهم اي پيامبر خدا!. پيامبر صلي الله عليه وسلم به او اجازه دادند.
مرد انصاري با مشركين جنگيد تا اينكه شهيد شد. پيامبر صلي الله عليه وسلم با همراهانش از كوه بالا رفتند تا اينكه دوباره مشركين به آنها رسيدند. پيامبر صلي الله عليه وسلم مجددا فرمودند كه آچه کسی حاضر است با اينها بجنگد؟! مجددا طلحه گفت: من حاضرم اي پيامبر خدا!
پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمودند: تو در كنارم باش. مردي دیگر از انصار گفت: من حاضرم. پيامبر صلي الله عليه وسلم تقاضای او را پذيرفتند، انصاري با مشركين جنگيد تا اينكه شهيد شد.
پيامبر
صلي الله عليه وسلم همچنان به راهشان ادامه دادند و کوه بالا می رفتند تا اینکه مجددا مشركين به ایشان نزدیک شدند.
پيامبر صلي الله عليه وسلم مجددا گفته خود را تكرار كرد ند که باز طلحه گفت: من حاضرم. یا رسول الله! پيامبر صلي الله عليه وسلم باز او را باز داشتند و به مردي از انصار اجازه دادند. تا اينكه همه شهيد شدند و فقط طلحه با پيامبر
صلي الله عليه وسلم باقي ماند ومشركين به آنها رسيدند در اين وقت پيامبر صلي الله
عليه وسلم به طلحه گفتند: الان اجازه داري با مشريكن بجنگي.
در این نبرد یکی از دندانهای پيامبر صلي الله عليه وسلم شكسته شد وپيشاني ایشان زخمي و لبهايش خونين شد و خون از چهره مبارک جاري شد و طلحه همچنان به مشركين حمله مي كرد و آنها را از رسيدن به پيامبر صلي الله عليه وسلم باز مي داشت واز كنار پيامبر پراکنده می ساخت و مجددا به نزد رسول خدا بر مي گشت و به پيامبر صلي الله عليه وسلم در بالا رفتن از کوه کمک می کرد و دوباره به مشركين حمله ور مي شد. طلحه همچنان به حملاتش دامه داد تا اینکه مشركين نتوانستند به پيامبر گزندي برسانند.
حضرت ابوبكر صديق رضي الله عنه مي گويد: در آن هنگام من وابوعبيده بن جراح از پيامبر صلي الله عليه وسلم دور بوديم وچون خود مان را به پيامبر صلي الله عليه وسلم رسانديم و خواستيم كمكشان كنيم فرمودند: ((من را بگذاريد و به ياري دوستتان بشتابيد)). منظورشان طلحه بود.
در حالی که خون از بدن طلحه جاری بود وحدود هفتاد واندکی ضربه شمشير ونيزه و تيز به بدنش اصابت كرده بود ودستش قطع شده بود وبيهوش درچاله اي افتاده بود(2). پيامبر صلي الله عليه وسلم در باره اطلحه مي گفتند: ((هركسي دوست دارد به مردي نگاه كند كه وظيفه اش را در راه دفلاع از خدا و رسولش انجام داده به طلحه نگاه كند)).