تقوا و پرهیزگاری (23بهمن 94)

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی الصدیق؛ سخنران این هفته 23 بهمن ماه 1394 مولانا فاروقی امام جمعه اهل سنت بیرجند بودند و سخنان خویش را پیرامون تقوا و پرهزگاری ایراد نموده و فرمودند: تقوا تقریبا بیش از 300 مرتبه در قرآن تکرار شده است و همین اهمیت مسئله را می رساند و خداوند متعال می فرماید (ان الله یحب المتقین) خداوند انسانهای با تقوا را دوست دارد.

http://media.shabestan.ir/Original/1393/10/13/IMG23164678.jpg

تقوا چیست؟ و انسانهای با تقوا و پرهیزگار چه صفاتی دارند؟

تقوا در لغت به معنی پیشگیری است یعنی انسان باید در بین خودش و از آنچه که می ترسد حائل و مانعی به وجود آورد تا او را حفاظت کند و از آن چه می ترسد او را نجات دهد

تقوا در لغت به معنی پیشگیری است یعنی انسان باید در بین خودش و از آنچه که می ترسد حائل و مانعی به وجود آورد تا او را حفاظت کند و از آن چه می ترسد او را نجات دهد. وقتی که انسان گناه و معصیت می کند مسلما خشم خدا را به دنبال دارد و خشم خدا هم به دنبال آن عذاب و مصیبت و گرفتاری است اینها مواردی است که بر اثر گناه و معصیت به انسانها می رسد.

خداوند در قرآن بیان می کند که «وَمَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ» هر مصیبتی که به شما می رسد در تفسیر این حدیث پیامبر فرمودند «لَا يُصِيبُ ابْنَ آدَمَ خَدْشُ عُودٍ , وَلَا عَثْرَةُ قَدَمٍ , وَلَا اخْتِلَاجُ عِرْقٍ , إِلَّا بِذَنْبٍ وَمَا يَعْفُو اللهُ عَنْهُ أَكْثَرُ» حتی خراشی که در بدن انسان به وجود می آید لغزشی که به وجود می آید هر گونه اتفاقی که برای انسان به وجود می آید بر اثر گناه و معصیت است اما آنقدر خداوند متعال نسب به بندگانش مهربان است که بر اثر هر گناه و مصیبت انسانها را مجازات نمی کند همان طور که در آیه ای دیگر می فرماید: «وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِمَا كَسَبُوا مَا تَرَكَ عَلَىظَهْرِهَا مِنْ دَابَّةٍ وَلَكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِعِبَادِهِ بَصِيرًا» اگر خداوند متعال به خاطر هر عملی که بندگان او انجام می دهند انها را مواخذه کند در روی زمین هیچ انسانی زنده نمی ماند خداوند متعال اولا به انسانهای گناهکار مهلت می دهد که بلکه توبه کنند و به خدا برگردنند و دست از گناه و معصیت بر دارد.

گاهی خداوند متعال وقتی که انسان متنبه نمی شود از مصیبت ها و گرفتاری هایی که برای او به وجود آمده متنبه نمی شود گاهی خداوند متعال یک تلنگری بر ا وارد می کند او در یک جایی می گیرد تا بلکه متنبه شود همان طور که در زمان حضرت عمر شخصی را آوردند که دزدی کرده بود دستور دادند که باید دست او قطع شود شروع به التماس کرد که ای امیر المومنین من اولین مرتبه است که مرتکب گناه دزدی شدم مرا ببخشید حضرت عمر فرمودند که خداوند متعال با یک گناه انسان را مجازات و رسوا نمی کند این شاید گناه چندین بار است که خداوند تو را در این گناه مجازات می کند و تو را رسوا می کند بعد از این گفت بله من بارها دزدی کرده ام و گناهان دیگر انجام داده ام و این گناه چندمین بار است.

خداوند می فرماید ما به هر گناه و معصیتی که انسانها انجام می دهند آنها را مواخذه نمی کنیم اما در بعضی از گناهان آنها را مواخذه می کنیم چرا؟! چون «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» پس گناه و معصیت عواقبی هم در این دنیا دارد و در آن دنیا عذاب خودش باقی است.

حضرت علی در رابطه با تقوا می فرمایند «التقوى هي الخوف من الجليل والعمل بالتنزيل والرضا بالقليلوالاستعداد ليوم الرحيل»چقدر جالب حضرت علی در رابطه با تعریف تقوا این مطلب را بیان می فرمایند بعضی ها گفتند «و التقوى هي أداء ما فرض اللهو اجتناب ماحرم الله» خیلی مجمل ادا کردن آنچه که خدا فرض کرده و ترک کردن آنچه که خدا آن را منع کرده حضرت علی(ع) می فرمایند: یکی از نشانه های تقوای شخص مسلمان که خدا او را دوست دارد، این است که از خدا ترس داشته باشد؛ ترس چگونه تحقق پیدا می کند؟ اولین مرتبه و اولین درجه ترس از خدا این است که شخص مسلمان خدا را بر اعمال خودش حاضر و ناظر بداند و یقین داشته باشد که هر عملی انجام می دهد حتی هر تصوری که در قلبش است خدا او را می بیند و می داند.

«يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَمَا تُخْفِي الصُّدُورُ» آن چشم هایی که مخفیانه خیانت می کنند و به ناموس دیگران نگاه می کنند، خداوند آن چشم ها را می بیند و از نیت آنها آگاه است، آنچه که انسانها در دلها پنهان دارند و احدی غیر از خودش آن را نمی داند خداوند آگاه است. علاوه بر این که خدا همه چیز را حتی  عملی را که انجام نداده ایم و می خواهیم در آینده انجام دهیم بلکه  آن عمل را هم می داند.

ادامه نوشته

محمد حسنین هیکل درگذشت

 

نویسنده برجسته و مشهور مصر و جهان عرب امروز در سن ۹۳ سالگی درگذشت.

به گزارش خبرگزاری مهر، شبکه المیادین در خبری فوری اعلام کرد: «محمد حسنین هیکل» نویسنده برجسته مصر و جهان عرب و مشاور سابق «جمال عبدالناصر» امروز پس از تحمل یک دوره بیماری، در سن ۹۳ سالگی درگذشت.

وی متولد ۲۳ سپتامبر ۱۹۲۳ میلادی، روزنامه نگار شهیر مصری است که به مدت ۱۷ سال سردبیر روزنامه الاهرام مصر بود.

هیکل برای سالهای متمادی در ایران حضور داشت و گزارش های وی از نهضت ملی شدن صنعت نفت در ایران، مصر را تکان داد و منجر به دستور جمال عبدالناصر برای ملی شدن کانال سوئز شد.

این نویسنده مصری همچنین درباره ادعای مالکیت سه جزیره ایرانی توسط اعراب گفته بود: اختلاف بین امارات متحده عربی و ایران بر سر مالکیت این جزایر ایرانی در واقع اختلاف نظر ساختگی و واهی اماراتی ها به شمار می آید و اختلافی که اماراتی ها در این باره مدعی آن هستند در واقع اختلاف با انگیزه های کاملاً سیاسی است

نماز  طلب باران

خداوند متعال می فرماید( وما اصابکم من مصیبه فمن انفسکم) هر مصیبتی بر شما نازل می شود از ناحیه خود شما هست وقطعا این خشکسالیها از شومی گناهان ما بندگان سرکش ومتمرد است لذا زمان آن رسیده است به خود آییم ودر پیشگاه خدا توبه کنیم ودر وجود وزندگیمان تغییر ایجاد کنیم تا الله متعال بر ما رحم کند وما را از این مصیبت بزرگ نجات داده ودروازه رحمت خود را بر ما باز کند     

🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀

نماز باران روز جمعه ساعت 9 صبح این هفته در روستای بجد اقامه می گردد از همه عزیزان ومومنین تقاضا می شود روز چهارشنبه وپنج شنبه را روزه گرفته وسپس روز جمعه با نیت خالص وبا نهایت تواضع وفروتنی در این نماز شرکت نموده امید است خداوند دعا ونماز مان را قبول وما را از رحمتهای خود بی نصیب ومحروم نگرداند 

🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀

حوزه علمیه اَلصِّدییق بیرجند

 

صبر و استقامت

 مولوی فاروقی امام جمعه اهل سنت بیرجند

ما انسان را همراه رنج و زحمت آفریده ایم دنیا برای انسان محل راحت و استراحت نیست دنیا محل مبارزه با مشکلات و مصیبت ها و دشواریها است، زیرا انسان برای دنیا آفریده نشده است چون انسان برای آخرت آفریده شده است و زندگی ابدی و دائمی و با سعادت در آخرت است نه در دنیا.

http://www.sunnatnews.net/wp-content/uploads/2014/11/%D9%85_-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%82%DB%8C.jpg

« وَما هٰذِهِ الحَياةُ الدُّنيا إِلّا لَهوٌ وَلَعِبٌ ۚ وَإِنَّ الدّارَ الآخِرَةَ لَهِيَ الحَيَوانُ ۚ لَو كانوا يَعلَمونَ» این زندگی دنیا مانند بازیچه و سرگرمی است، خداوند یک سرگرمی دنیا را تشکیل می دهد بعد می فرماید: زندگی باقی در آخرت است اگر انسانها بدانند.

دنیا برای انسان محل عبور و زراعت است، محل جمع کردن زاد و توشه است برای دنیایی که ابدی است و پایانی برای آن نیست.

در این دنیا انسان گاهی می خندد، گاهی گریه می کند، گاهی خوشحال است، گاهی ناراحت است، برای همه انسانها  این حالتها پیش می آید «تلك الايام نداولها بين الناس» خدا می فرماید: ما این روزها را به نوبت در بین انسانها تغییر می دهیم.

همیشه یک انسان خوشحال نیست! همیشه یک انسان بی غم نیست، حالتها تغییر می کند همیشه یک انسان عزیز نیست، همیشه یک انسان ذلیل نیست، حالتهای یک انسان را تغییر می دهد تا ما بدانیم دنیا محل تغییر و دگرگونی است، محل بقا و دائمی نیست که ما به آن چشم بدوزیم و تکیه کنیم.

همه ما می دانیم دنیا دار امتحان است، همه انسانها به ویژه مومنین در دنیا مورد امتحان و آزمایش قرار می گیرند، هر انسان باید پالایش بشود و بعد ثمره اش را ببیند «أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ» آیا مردم گمان می کنن  به مجرد این که گفتند ما مومن و مسلمان هستیم به حال خود رها می شوند و خدا به آنها کاری ندارد؟ خیر! هر کسی  که ادعای مسلمانی می کند باید آزمایش شود. باید مشخص شود در چه درجه ای از اسلام قرار دارد.

 و این آزمایش تنها برای این امت نیست «وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْکاذِبينَ» ما انساهای قبل از شما را آزمایش کردیم تا مشخص شود هر کسی چه رتبه ای می گیرد.

دنیا محل امتحان و آزمایش است و همه انسانها باید آزمایش شوند، حالا آن غم و اندوهی که انسان مورد آزمایش قرار می گیرد انواع مختلفی دارد. گاهی ممکن است انسان به خاطر گذشته اش ناراحت باشد که موقعیت هایی را از دست داده است یا حوادث ناگواری برایش رخ داده و گاهی ممکن است ناراحتی و غم و اندوه انسان مربوط به آینده باشد؛ انسان ناراحت و نگرا ن است که آینده اش چه خواهد شد، آیا آنچه می خواهد به دست می آورد؟

گاهی انسان از وضعیت حاضر ناراحت و غمگین  است گاهی غم و اندوه انسان برای آخرت است، چرا من با آخرتم توجه نکردم، چرا من برای آخرتم زاد و توشه فراهم نکردم، چرا من خانه آخرتم را آباد نکردم.

این هم یک نوع غم و اندوه است، گاهی ممکن است غم و اندوه انسان برای دیگران باشد و طبیعت مسلمان هم برای نسبت به مسلمان دیگر همین است، مسلمانان باید شادی و غم و اندوه با هم شریک باشند.

مسلمان وقتی می بیند مسلمانان در فلان نقطه ای از سرزمین اسلامی به ناحق کشته می شوند زیر بمب باران خانه هایشان خراب می شد و کشته می شوند ناراحت است، می بیند انسانهایی هستند غرق در گناه و معصیت هستند ناراحت است، به هر حال همه این ناراحتی ها و مشکلات و گرفتاریها یک دارو دارد (لا دواء لداء الدهر إلا بالصبر) یک دارو برای مشکلاتی که به وجود می آید هیچ دارویی وجود ندارد جز صبر کردن و شکیبایی.

اگر کسی عزیزی را از دست می دهد دو حالت دارد یا صبر می کند و اجر می گیرد یا صبر نمی کند و جزع و فزع می کند در هر دو حالت وقتی صبر کرد یا جزع و فزع کرد آن عزیز بر نمی گردد. وحالت  دارویی  و جزع و فزع می کند اجر و پاداشش را از دست می دهد  و این مصیبت از مصیبت اول بزرگتر است چون مصیبت اول به مرور زمان کم می شود و فراموش می شود اما مصیبت دوم از دست دادن اجر و پاداش هیجگاه جبران نمی شود.

دنیا دار الامتحان است و همه انسانها چه بخواهند چه نخواهند باید آزمایش بشوند و خداوند متعال فرد و افرادی را که دوست دارد مورد آزمایش قرار می دهد (من یرد الله به خیرا یصب منه) کسی که خدا برای او اراده خیر کرده باشد او را به مصیبت گرفتار می کند.

 

استاد مصطفی غلوش درگذشت

 

راغب مصطفی غلوش در سن 77 سالگی درگذشت.
 

استاد مصطفی غلوش درگذشتبه گزارش پایگاه اطلاع رسانی الصدیق به نقل از  خبرگزاری میزان، راغب مصطفی غلوش قاری سرشناس مصری در سن ۷۷ سالگی در مصر درگذشت.

استاد غلوش که به ایران هم سفر کرده است، از همان سنین نوجوانی از حافظان قرآن بوده است. عبدالغنی الشرقاوی، ابراهیم الطبهیلی و ابراهیم سلام از استادان او بوده‌اند.

غلوش تا مدت‌ها از مقلدان مصطفی اسماعیل بوده است صوت آن‌ها شباهت زیادی به هم دارد. او از ۲۴ سالگی در رادیو و تلویزیون رسمی مصر به عنوان قاری حضور یافت و از همان زمان رفته‌رفته سبک خودش در قرائت را دنبال کرد. او حدود ۳۰ سال است که برای قرائت به کشورهای مختلف از جمله آمریکا، انگلستان، ایران، فرانسه و کانادا سفر کرده است.

 ايشان در نقل خاطرات خود از سفر با شيخ «طوبار» می‌گويد: در مسافرتى كه با مرحوم «طوبار» در ماه ربيع‏الاول به برخى از كشورهاى اروپايى داشتيم، در فرانسه و لندن و سپس در آمريكا و كانادا به تلاوت قرآن پرداختيم. در اين مجالس و محافل تعدادى از شنوندگان مسيحى بودند كه پس از استماع تلاوت قرآن، 25 نفر از آنان مسلمان شدند. اين عده با رئيس مركز اسلامى، «محمد رئوف‏» تماس گرفته، اظهار داشتند كه با شنيدن تلاوت قرآن، مسلمان شده‏اند.

چند درس آموزنده از زندگی حضرت یونس علیه السلام

در زندگی و داستان حضرت یونس ـ علیه السلام ـ كه در قرآن آمده، درسهای بزرگی نهفته است كه در این جا به پاره‎ای از آنها اشاره می‎شود:
1. باید در امور، به خصوص نفرین برای نابودی افراد، شتابزدگی نكرد، و تا احتمال هدایت وجود دارد، با كمال صبر و مقاومت و وقار، برای هدایت مردم تلاش نمود. پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ بر همین اساس رفتار می‎كرد، در یكی از موارد، سرسختی و لجاجت مشركان به جایی رسید كه نزدیك بود پیامبر اسلام آنها را نفرین كند. خداوند به او خطاب نموده و فرمود:
«فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نادى وَ هُوَ مَكْظُومٌ؛ اكنون كه چنین است صبر كن و مانند صاحب ماهی (یونس) مباش (كه در تقاضای مجازات قومش عجله كرد و گرفتار مجازات ترك اولی گردید) در آن هنگام خدا را خواند در حالی كه قلبش پر از اندوه بود»

2. در میان اقوامِ گنهكار مشمول عذاب الهی، تنها یك قوم كه همان قوم یونس ـ علیه السلام ـ بودند قبل از عذاب ایمان آوردند و نجات یافتند، خداوند در قرآن می‎فرماید: «چرا در هیچ یك از شهرها و آبادی‎ها به موقع ایمان نمی‎آورند تا موجب جلوگیری از عذاب آنها شود، جز قوم یونس ـ علیه السلام ـ كه آنها به موقع ایمان آوردند و از عذاب رسوا كننده دنیا نجات یافتند، و تا پایان زندگیشان از مواهب زندگی بهره‎مند شدند». اگر دیگران هم چنین باشند مانند آنها نتیجه خوبی خواهند گرفت.

3. خداوند در بیان نجات یونس ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:
«فَنادى فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّی كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ ـ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ؛ یونس ـ علیه السلام ـ در آن ظلمتهای متراكم (داخل شكم ماهی) فریاد زد: خداوندا! جز تو معبودی نیست، تو منزّه هستی، و من از ستمكارانم‌ ـ ما دعای او را به اجابت رساندیم و او را از آن اندوه نجات دادیم و همین گونه مؤمنان را نجات می‎دهیم.

از جمله: «وَ كَذلِكَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ؛ و همین گونه مؤمنان را نجات می‎دهیم.» فهمیده می‎شود كه این یك قانون سرنوشت ساز برای همه مؤمنان است و اختصاصی به یونس ـ علیه السلام ـ ندارد، هر مؤمنی باید دارای این ویژگی‎ها باشد یعنی:
1. به حقیقت توحید و معبود یكتا توجّه كند.
2. ذات پاك خدا را از هر گونه عیب و نقص منزه بداند.
3. به گناه خود اعتراف و اقرار كند.
چرا كه مجازاتهای الهی به دو گونه است: 1. مجازات استیصال 2. مجازات تنبیهی، در مجازات تنبیهی قبل از ورود مجازات، اثر مجازات به بنده می‎رسد، و اگر بنده خود را پاك سازد، نجات پیدا می‎كند.

4. پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ  در مناجات و راز و نیاز خود به خدا عرض می‎كردند:
«اَللّهُمَّ لا تَكِلْنی اِلی نَفْسی طَرْفَهَ عَینٍ؛ خدایا مرا به اندازه یك چشم به هم زدن، هرگز به خودم وانگذار.»
  آری راه، بسیار باریك است. باید از درگاه خدا همواره استمداد نمود، و گرنه یك لحظه غفلت، یك عمر پشیمانی را به دنبال خواهد آورد.

5. عُرَفا گویند: گرچه قرار گرفتن یونس ـ علیه السلام ـ در شكم ماهی یك نوع مكافات بود، ولی همان معراج او بود كه عجایب دریا را دید، و ساخته و تربیت شد و پاك و با صفا بازگشت. اگر معراج پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ در آسمانها بود، معراج یونس - علیه السلام - در دریاها بود. برای خدا بالا و پایین فرقی ندارد.
بنابراین باید هم چون یونس ـ علیه السلام ـ در سختیها و شدّتها با گفتن: «لا اله الا اللهُ سُبْحانَكَ اِنّی كُنْتُ مِنَ الظّالِمِینَ» خود را به معراج ببریم، و در ملكوت اعلی سیر كنیم تا نجات یابیم.

پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: «لا تُفَضِّلُونِی عَلی یونُسَ بْنِ مَتّی؛ مرا (در این جهت كه یونس ترك اولی كرد و در شكم ماهی قرار گرفت) بر او ترجیح ندهید»

گـفت پـیغمبـر كـه مـعـراج مـرا *نـیـست بـر مـعـراج یـونـس اجـتبـا
آنِ مــــــــــن بـالا و آن او نـشـیب * ز آن كه قرب حق برون است از حسیب
قرب نی بالا، نه پستی رفتن است * قـربِ حــق از حبس هستی رستن است
نیست را، چون جای بالایست و زیر*نیسـت را نـــــه رود و نـــــه زود و نــــه دیر

 كوتاه سخن آن كه: چنان كه مولانا در این اشعار گوید: پلّه‎های معراج به محو شدن و خود را هیچ دانستن در برابر عظمت خدا است، كسی كه در حقیقت خدا را شناخت و با تمام وجود اقرار به تقصیر و ناچیزی خود كرد، در مسیر معراج قرار گرفته است. یونس ـ علیه السلام ـ چنین كرد، و به معراج رسید و سرانجام بر قلّه معراج راه یافت.

معراج پیامبر صلی الله علیه و سلم (قسمت اول)

تصویر کوچک شده
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
به نام یگانه خالق هستی که کلام در زبان آفرید و بوسیله قلم اسرار قلب آدمی را فاش کرد و در دل شیفتگان راه حق نشانید. خداوند متعال که یاری دهنده بزرگ رسول الله صلی الله علیه و سلم و نظاره گر احوال او می باشند؛ برای آرامش روح و تسلّی خاطر رسول الله، او را به معراج فرا خواندند و پیامبر گرامی صلی الله تعالی علیه و سلم با کوله باری از درد و مشقت، که از قوم خویش دیده بود، راهی معراج شدند و جبرئیل؛ یار همیشگی پیامبر، رسول الله صلی الله علیه و سلم را از آسمانها عبور داده و از تماشای بهشت و دوزخ گذرانیده و از دیدار لوح و قلم و عرش و کرسی سیراب کرده و به قاب قوسین و مقام اعلی رساند و رسول الله صلی الله علیه و سلم از محضر خداوند، تمامی علم اولین و آخرین را، عفو و رحمت و شفاعت و نماز را به عنوان هدیه الهی به ارمغان آوردند.

اسراء و معراج در اصطلاح لغت: اسرا؛گردش شبانه را گویند و مراد از آن در این کتاب، سفر شبانه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی است. معراج؛ وسیله بالا رفتن مانند نردبان را گویند و مراد از آن در این کتاب، وسیله ای است که با آن پیامبر صلی الله علیه و سلم از بیت المقدس و از صخره معروف (محبط الوحی) به طرف آسمانها برده شده است. اسراء و معراج، هر دو با هم در پاسی از شب انجام گرفته است. معجزه اسراء؛ بنا به نصّ صریح قرآن کریم، ثابت و قطعی است و هر کس منکر آن شود، کافر است؛ زیرا منکر آیتی از قرآن شده است. «سبحان الذی اسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا انه هو السمیع البصیر».
«وَ ما جَعَلنَا الرُّءیَا الَّتِی اَرَیناکَ اِلاّ فِتنَةً لِلنّاسِ» یعنی: ما دیداری را در شب معراج برای تو میسر کردیم آن را جز وسیله آزمایش مردمان قرار ندادیم. مسلماً جمهور مسلمانان بر این عقیده اند که، اسراء و معراج در بیداری و با جسم و روح بوده است و قوی ترین دلیل بر آن این است که، اگر در خواب بود، موجب شگفتی و حیرت مشرکین قریش و انکار آنان نمیشد؛ زیرا خواب و عروج روح در نزد آنان امری مقبول بود و ممکن است که برای هر کسی اتفاق افتد. دلیل دیگر این است که، اگر رفتن جسم خاکی به آسمانها، امری غیر ممکن باشد، پس بدون شک، نزد کسانی که معراج پیامبر در بیداری را انکار می کنند، نزول جبرئیل از هوای نورانی بر زمین خاکی، ممکن نمی باشد و در نتیجه، منکران معراج در بیداری، انکار کنندگان نزول جبرئیل بر زمین نیز می باشند.
دلیل دیگر آنکه، همانا خداوند بر حضرت سلیمان علیه السلام، قدرت پرواز با باد و طی نمودن مسافت یک ماهه را، در مدت کوتاهی (از صبح تا غروب آفتاب) داده است. دیگر آن است که همانا، آصف بن برخیا (وزیر سلیمان) که مخلوق خداوند می باشد، تخت بلقیس را از یمن تا فلسطین، در یک چشم بر هم زدن، نزد سلیمان علیه السلام حاضر نمود و دیگر آنکه، خورشید در هنگام طلوع، فاصله000/300 هزار کیلومتری را، در سه ثانیه طی می نماید. چه شگفتی باشد، که خورشید رسالت، با آن همه بزرگی و عظمت، در پاره ای از شب، با جسم خویش به دیدار حق تعالی رهسپار شود و وقتی ابلیس؛ این زشت ترین خلق خدا، از مشرق تا مغرب را در لحظه ای کوتاه طی می نماید، چرا بهترین هر دو عالم، که مرکب او را براق و راهبرش جبریل امین و میزبانش رب العالمین باشد، نتواند از مسجدالحرام پرواز کرده و در فرش اعلی به دیدار معشوق خویش نگردد؛ هیچ عجب نیست بر حبیب خود، که از همه پیامبران بر او ارج نهاد، سفر معراج را در بیداری اعطاء کند و در مدت کوتاهی مسافت چندین هزار ساله راه را بپیمایاند. و علی رغم اینکه معراج، یکی از معجزات بزرگ پیامبر، بعد از قرآن کریم می باشد و با قوانین مادی قابل قیاس نیست، اما علم جدید نیز مؤید اینگونه حوادث است؛ زیرا هنگامی که فضانوردان با سفینه فضایی به کره ماه رفته و دهها اکتشاف را به نام خود ثبت نموده اند، پس سفر فضایی آن حضرت نیز، امری خلاف عقل و علم نیست.

چرا خداوند رسول الله صلی الله علیه و سلم را در شب به معراج برد؟ شب از روز بهتر است؛ زیرا شب، نتیجه ی بهشت است؛ اما روز، نتیجه ی جهنم می باشد؛ بدین دلیل که، وقتی خداوند بهشت و دوزخ را آفرید، دوزخ بر اثر آتش، نورانی و بهشت به علت نبود آتش، در تاریکی بود؛ سپس خداوند بر فرشتگان دستور داد، تا روشنائی آتش دوزخ را گرفته و از هر کجای بهشت تاریکی باشد، بیرون آورده و به دنیا دهند و بنابراین، از روشنائی آتش دوزخ، روز و از تاریکی بهشت، شب بوجود آمد. و چون روز از روشنائی آتش جهنم بوجود آمده، بیشتر رنجها و مشقت های دنیوی در آن قرار دارد و شب را چون از بهشت آورده اند همه آسایش و راحتی و بیشتر مکشوفات غیبی انبیاء و اولیاء در شب بوده و شب، فراغتگاه مشتاقان الهی و وقت عذرخواهی عاصیان و مناجات صادقان و وقت خاص مردان خدائی است؛ اما روز، وقت عوام می باشد و به همین علت، پیامبر صلی الله علیه و سلم را شب به معراج برده اند.

به گفته راویان، علت عروج پیامبر صلی الله علیه و سلم به معراج، این است که زمین بر خود فخر میکند و به آسمان می گوید: «من از تو برتر هستم؛ چون خداوند متعال مرا با شهرها، دریاها، رودها، جنگلها و امثال آن زینت داده است». آسمان در جواب میگوید: «من از تو برتر هستم؛ زیرا خداوند در من خورشید، ماه، ستاره، عرش، کرس و بهشت را قرار داده است». زمین در جواب می گوید: «در من خانه ای است که پیامبران، صالحان و مؤمنان بر آن طواف می کنند و جایگاه ارواح انبیاء، صالحین و مؤمنین می باشد. سرور پیامبران، خاتم النبیین، حبیب رب العالمین و افضل موجودات، روی من جای دارد و شریعت او، در روی من حکمرانی میکند. خداوند همه موجودات روی زمین و آسمانها را به حرمت او آفریده است». زمانی که آسمان این سخنان را شنید، از جواب دادن عاجز ماند و رو به خداوند نمود و گفت: «ای خداوند رحیم! تو بر غم افتادگان و ضعیفان کمک کننده ای؛ تو مرا از غم رها کن». در این لحظه از طرف خداوند (که عالم اسرار بندگان می باشد)، ندا آمد که: «ای آسمان، غم تو چیست؟» آسمان، حزن و اندوه خویش را بر خدای خود فاش نمود و گفت: «یا الله، همچنانکه زمین را با وجود محمد صلی الله علیه و سلم برتر نمودی، بر من نیز با قدم مبارک حبیب خود، ارجحیت بخش». خداوند نیز دعای آسمان را اجابت نمود و در بیست و هفت رجب بر جبرئیل امر نمود که تسبیح نگو. جبرئیل گفت: ای خدا آیا قیامت آمده است. خداوند فرمود نه ای جبرئیل اما تو به بهشت برو و براق را بگیر و با این براق به طرف محمد صلی الله علیه و سلم برو و او را به پیشگاه من بیاور. جبرئیل در همان لحظه بر چراگاه بهشت رفت تا براق را بگیرد وقتی که بر چراگاه بهشت وارد شد چهل هزار براق را دید که بر پیشانی آنها نام محمد صلی الله علیه و سلم نوشته شده است. جبرئیل متحیر شد و در فکر فرو رفت که کدام براق را انتخاب کند ناگهان براقی که سر بر زمین افکنده و اشک از چشمانش جاری شده را در گوشه ی چراگاه دید و از حال آن براق تعجب کرد. زیرا براقهای دیگر همه در حال چرا بودند بجز این براق. جبرئیل پیش آن رفت و جویای حال او گشت او گفت: من چهل هزار سال پیش نام محمد صلی الله علیه و سلم را شنیدم و محبت او در قلب من نشست و عاشق دیدار او گشتم بعد از این سالها بر خود خوردن و نوشیدن را حرام نمودم به امید دیدن روی معشوق خود. جبرئیل به او گفت: ای براق روز وصل تو با معشوق خویش رسیده است من امروز تو را پیش محمد صلی الله علیه و سلم می برم تا حزن و اندوه تو آرام گیرد و بعد افسار و پالان بهشتی را بر براق بست و او را به پیشگاه محمد صلی الله علیه و سلم آورد. این ماجرا یکی از اسباب عروج سرور کائنات به پیشگاه خداوند منان می باشد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم در بیست هفتم ماه رجب (سال دوازده بعثت مطابق با621 میلادی) در منزل ام هانی بنت ابوطالب که اسم فاخَتِه می باشد بعد از بجا آوردن دو رکعت نماز که بعد از نماز عشاء خوانده میشود به پهلو خوابیده بود که سقف خانه شکافت و جبرئیل، مکائیل و اسرافیل وارد خانه شدند هر کدام از این فرشتگان را هفتاد هزار فرشته ی دیگر همراهی میکردند که حضرت جبرئیل با بالهای خود پیامبر صلی الله علیه و سلم را بیدار نمود. پیامبر صلی الله علیه و سلم می فرماید: در آن حال من از جا برخاستم جبرئیل بر من گفت: به تحقیق خداوند مرا پیش تو فرستاده تا تو را با خودم پیش او راهنمایی کنم تا تو شگفتیها و عظمت بعضی از نشانه های خداوند را مشاهده فرمایی. پیامبر صلی الله علیه و سلم می فرماید: وضو گرفتم و بعد از آن دو رکعت نماز بجا آوردم و بدنبال این ماجرا حضرت جبرئیل پیامبر صلی الله علیه و سلم را به پشت خوابانیده و از قسمت بالای سینه تا انتهای شکم وی را شکافت سپس با جامی از آب زمزم قلب پیامبر صلی الله علیه و سلم را از سیاهیها شستشو داد (به قول راویان جبرئیل در مجموع پیامبر صلی الله علیه و سلم را سه بار شق الصدر نموده است بار اول در خانه دایه خود حلیمه اتفاق افتاد. در این مرحله نقطه سیاهی را در قلب او، که جایگاه شیطان می باشد را شستشو داده و بر دو کتف پیامبر صلی الله علیه و سلم مهر نبوت را زد در مرحله دوم هنگام نازل شدن اولین آیات وحی الهی بر قلب پیامبر صلی الله علیه و سلم و در مرحله سوم هنگامی که قصدرفتن به معراج را داشت اتفاق افتاد تا قلب بر حفظ اسرار الهی و کلمات ربانی ظرفیت لازم را داشته باشد) و بعد از آن جبرئیل حیوانی سفید رنگ را معرفی کرد که به آن براق می گفتند.

ادامه نوشته

معراج پیامبر صلی الله علیه و سلم (قسمت دوم)

تصویر کوچک شده
زمانیکه جبرئیل این کلمات را به زبان آورد من از فرط ناراحتی دستهای خود را بر صورتم گذاشتم و در این موقع ترس مرا فراگرفت و در این حالت جبرئیل پیش من آمد و با بالهای خود من را در سینه اش فشرد و گفت که غمگین مباش زمانیکه این کلمات را شنیدم احساس سبکی کردم و ناراحتی من کم شد. در این زمان از طرف خداوند ندایی آمد که می فرمود: دوست من محمد صلی الله علیه و سلم را در نور احاطه کنید و در این موقع فرشتگان مرا در نور احاطه کردند و فرشتگان دیگر با رفرف سبز رنگ پیش من آمدند که این رفرف مانند مخملی که روی آن می نشستند نرم و لطیف بود رفرف را چهار فرشته حمل کردند و مقابل من گذاشتند و گفتند: ای محمد سوار رفرف شو و من هم سوار شدم و در لحظه ای که پایم را گذاشتم رفرف مانند تیری که از کمان رها شده است سرعت گرفته و رفت و به دریایی از نور سفید رسید

که در آنجا فرشته ای را دیدم که ما بین دو کتف آن چنان وسیع بود اگر پرنده ای که سریع پرواز می کند از یک کتف به کتف دیگر آن پرواز کند و این پرواز پنج هزار سال نیز طول بکشد این مسافت را طی نخواهد کرد بعد از این دریا به دریایی از نور سبز رسیدم که از شدت درخشش متلالی بود که ناگهان در آن دریا فرشته ای را دیدم که اگر خداوند بر آن فرشته اجازه بدهد بر هفت آسمان و زمین در یک لحظه نظر کند میتواند این کارها را انجام دهد و کف دست این فرشته چنان بود که اگر همه ی موجودات جهان اعم از هفت آسمان و هفت لایه زمین را جمع کنیم و در کف دست قرار دهیم همه آنها مانند دانه ی خردل خواهند بود بعد از آن من وارد دریایی سیاه رنگ شدم که در این حالت از شدت ترسی که در قلبم ایجاد شد به حالت سجده به خداوند رفرف را محکم چسبیدم و از ته دل خدا را صدا کردم که ای یاری دهنده ی مددجویان ای مونس در وحشت افتادگان ای صاحب عرش بزرگ ای سید و آقای من بر من پناه بده در این لحظه ناگهان از ساحل این دریا صدایی آمد و گفت: نظر کن بر من و فرشته ای عظیم الخلقه را دیدم در کنار ساحل آب دریا را با پیمانه مقیاس می کرد و من به او سلام کردم و او جواب سلامم را داد و من سؤال کردم که برای چه فرشتگان را به نامهای(میکائیل،جبرئیل، اسرافیل، عزرائیل) می خوانند او در جواب گفت که ای دوست خدا تو چیزهای عجیب زیادی دیدی و از همه اینها اسامی این چهار فرشته را می پرسی! پیامبر صلی الله علیه و سلم گفت: ای دوست من وقتی که به زمین رسیدم می خواهم طوری بین مردم برگردم که قادر به جواب دادن همه چیزها باشم فرشته گفت: احسن ای حبیب خدا و گفت: برای این به من میکائیل می گویند چون من وکیل و مسؤل باران و روئیدن سبزه ها هستم و باران را میزان و پیمانه کرده و بر ابرها می فرستم و خداوند باران را به هر جایی که در مشیت خود باشد می فرستد تا در آنجا ببارد. حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم فرمودند: پس رعد و برق چگونه به وجود می آید؟ و میکائیل جواب داد یا حبیب خدا رعد و برق همان وقتی که ابرها آب را نگه می دارند خداوند تبارک و تعالی فرشته ای می فرستد و آن فرشته با شلاقی که در دستش دارد بر ابرها می زند و آنها را به جایی که خداوند می خواهد می راند و آن نوری که از شلاق بیرون می جهد برق گویند و صدای آن را رعد می گویند و جبرئیل برای آن به این نام خوانده میشود که به حضرت جبرئیل خسوف و کسوف و زیر و رو کردن زمین و زمین لرزه و فرو کشیدن زمین و صاعقه داده شده است و چون این اعمال توأم با جبر و زور می باشد به همین دلیل او را جبرئیل می خوانند و اما حضرت اسرافیل، چون ایشان دارای پر و بال زیادی هستند به این نام خوانده شده اند و به حضرت عزرائیل که چون ایشان وکیل قبض روح هستند عزرائیل می گویند.
و حضرت رسول صلی الله علیه و سلم فرمودند: من در آن لحظه در حال دیدن عزرائیل بودم که احساس ترس شدیدی بر من غالب شد. در حالی که شنیدم بر من صلوات می فرستاد و به امت من دعا می کرد و من از محضر عزرائیل حرکت کرده تا به خروسی سفید رسیدم که در حال سجده بود و ذکر سجده او سبحان الله العظیم بود و هر وقتی این ذکر را می خواند تمام خروسهای روی زمین صدای او را می شنوند و جواب می دهند به این طریق که گردن خود را به طرف آسمان دراز می کنند تا فاصله نزدیکتر شود و صدا را بهتر بشنوند و بالهای خود را مایل به زمین می گذارند تا صدایشان را تنظیم کرده و جواب بدهند و هر وقتی خروس سفید صدایش خاموش میشود خروسهای زمین نیز ساکت میشوند و در این مکان فرشتگان زیادی را دیدم که سرپا ایستاده بودند اینها حاملان عرش بودند و من به طرف آنها رفته سلام گفتم و ایشان نیز به من سلام دادند و احترام گذاشتند در این حالت بودم که از بالای سرم فرشته ای صدا زد و گفت السلام علیک یا محمد و من سرم را بلند کردم فرشته ای را دیدم که سفیدتر از برف بود و در مقابلش هفتاد هزار فرشته که همه شبیه همان فرشته سفید رنگ بودند این فرشته پیش من آمد و تعظیم کرد و بر من بوسه زد و گفت: ای محمد به خداوند عروج کن و من به طرف بالا همراه با فرشتگان عروج کردم به طوری که عده ای از آنها جلو عده ای در عقب و عده ای دیگر در طرفین راست و چپ مرا همراهی می کردند در طول مسیر به طرف خداوند من هفتاد هزار پرده از نور سفید و هفتاد هزار پرده از نوری به رنگ زمرد سبز و هفتاد هزار پرده از جنس مشک و عنبر و هفتاد هزار پرده از جنس عنبر که بین هر یک از پرده ها پانصد سال فاصله وجود داشت عبور کردم بعد از این پرده ها، پرده وحدانیت وجود دارد که به آن رسیدم. بعد از آن به پرده صمدانیه و بعد از آن به پرده الهیه و بعد از آن به پرده فردانیه رسیدم و من به اطرافم نظر کردم که ناگهان هفتاد هزار صف از فرشتگان را دیدم که سرپا ایستاده بودند ناگهان از طرف خداوند ندایی آمد که پرده های مانده بین من و دوستم را کنار بزنید در این حالت پرده ها برداشته شدند و من صد هزار فرشته در حال قیام و صد هزار فرشته در حالت رکوع را دیدم و همچنین صد هزار فرشته را دیدم که در حال سجده بودند و تا روز قیامت سر از سجده بر نمی دارند و به محض دیدن این فرشتگان به قدرت خداوند فکر کردم و در این حالت ترس به من غالب شد و نزدیک بود از پا بیفتم که خداوند ندا زد ای احمد نزدیکتر بیا و من یک قدم جلو رفتم قدمی که به اندازه پانصد سال بود و باز هم گفت که ای احمد نترس و راحت باش که در این حالت ترسی که از دیدن صحنه ها ایجاد شده بود برطرف شد و بعد از آن رفرف مرا به طرف خداوند برد تا به خدا نزدیک شوم و من اموراتی را در آنجا دیدم که به فکر هیچ انسانی خطور نمی کند چون هیچ چشمی اینها را ندیده و هیچ گوشی اینها را نشنیده و به هیچ قلبی خطور نمیکند و من به خداوند نزدیکتر شدم به اندازه فاصله قوس دو سر کمان و خداوند دست خود را بر دو کتف من گذاشت (دست کنایه از حمایت خداوند از ایشان است) اثر این دست مانند اثر دست انسانی نیست که به پشت سر دیگری می گذارد بلکه این اثر قدرت خالق یکتا است و آرامش آن دست را تا کبدهایم احساس کردم و تمامی دردها و مشقتها و دلواپسی ها از من بیرون رفت و تمامی علوم از اول تا آخر زمان بر قلبم گذاشته شد و سینه من از شادی لبریز گشت که در این لحظه آرامش الهی یافتم و گمان کردم که همه آن چیزهایی که در آسمان و زمین هستند به غیر از من مرده اند و در این جا نه صدایی شنیدم و نه چیزی حس کردم و نه حرکت موجودی را بر خود دیدم و در این حال از بالای سرم ندا آمد که ای احمد بطرف من بیا و نزدیک شو و من گفتم که الهی سیدی و مولایی «انت السلام و منک السلام» و خداوند گفت علیک السلام و من در حضور خدا صدایی شنیدم که خیلی شبیه صدای ابوبکر صدیق بود و من گفتم که ای خدا آیا همراه من ابوبکر هم به معراج آمده است خداوند فرمود که ای محمد اینجا مکانی است که ابوبکر و امثال ابوبکر پای بدانجا نمی توانند بگذارند ولی من خواستم این را بدانی که در میان انسانها دوستی بهتر از ابوبکر برایت نیست و صدای او را برایت آشکار کردم تا احساس ترس و تنهایی نکنی و در قلبت آرامش یابی در این زمان حالتی را احساس کردم که چنین کلماتی را بر زبان آوردم (التحیات لله و الصلوات و الطیبات: تمام عبادات قولی و تمام عبادات فعلی، تمام عبادات مالی مخصوص خداست) خدای تبارک و تعالی فرمود که (السلام علیک ایها النبی و رحمة الله و برکاته: سلام بر تو ای پیامبر و رحمت و برکت خدا بر تو باد) و من گفتم (السلام علینا و علی عبادالله الصالحین: سلام بر ما و بندگان خوب خدا) و بعد از آن جبرئیل که در آسمان هفتم قرار داشت و گفتگوی پیامبر و خدا را می شنید گفت( اشهد ان لا اله الاالله و اشهد ان محمد عبده و رسوله: شهادت می دهم بجز خدا دیگر معبودی نیست و شهادت میدهم حضرت محمد صلی الله علیه و سلم بنده و رسول خدا است.

ادامه نوشته

کرامت حضرت عمر رضی الله تعالی عنه

 
تصویر کوچک شده
روزی حضرت عمر فاروق رضی الله عنه در مدینه بالای منبر رفت و آنروز روز جمعه بود و خطابه برای مسلمین می خواند. در آن هنگام سپاه اسلام در جبهه ی ایران به فرماندهی جوانی رشید به نام ساریة بن حصن رضی الله عنه با سپاه دشمن در حال جنگ و محاربه بود. در این اثنا به طور ناگهانی حضرت فاروق رضی الله عنه خطبه را قطع کرد و با صدای رسا و بلندی گفت: یا ساریة الجبل الجبل (ای ساریة مواظب کوه باش، مواظب کوه باش) و دوباره به خطبه خوانی برای مسلمین پرداخت، بعد از اینکه مسلمین نماز جمعه را به امامت فاروق اداء کردند و از مسجد خارج شدند در بین راه حضرت علی رضی الله عنه به حضرت عمر رضی الله عنه رسید و خطاب به او گفت:

یا امیرالمؤمنین در اثنای خطبه آن چه بود گفتی ما کلامی اجنبی که عبارت بود از یا ساریة که هیچ ارتباطی با خطبه خوانی شما نداشت از تو شنیدیم و تو میدانی که ساریة در فارس با دشمنان جهاد می کند، عمر رضی الله عنه در جواب علی رضی الله عنه فرمود: یا علی در آن هنگام من با چشم خود دیدم که سپاه دشمن از عقب کوه قصد داشت در حالت غافلگیرانه ضربه به سپاه اسلام وارد کند، و من این جمله را بر زبان آوردم که قائد سپاه اسلام را از نیت شوم دشمن آگاه نمایم تا از طرف کوه مواظب حمله ی غافلگیرانه ی دشمن باشد، و خدا از او حمایت کرد بعد از مدّتی وقتی ساریة فرمانده سپاه مسلمین از جبهه برگشت و به مدینه آمد صحابه کرام رضی الله عنهم ماجراهای جنگ را از او پرسیدند و بدون اینکه احدی موضوع جمعه و خطبه ی عمر رضی الله عنه را به او بگوید ساریة رضی الله عنه در ضمن جریانات جنگ چنین گفت: وقتی ما در تمام میدانهای جنگ سپاه دشمن را شکست دادیم، در یکی از میادین، دشمن قصد داشت که عقب کوه از پشت به ما حمله کند و شکستهای متحمّل شده را جبران نماید و ما از قضیه غافل بودیم ولی به لطف خداوند صدایی را شنیدم که همانند صدای امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه بود و مرا صدا می کرد: یا ساریة الجبل الجبل مواظب کوه باش. در حال، خود را به بالای کوه رساندیم و در آن سوی رو در روی دشمن قرار گرفتیم که چیزی نمانده بود به قله برسند و به ما شبیخون بزنند ولی به یاری خدا شر آنها را دفع کردیم و همه ی ما از مکر آنها نجات یافتیم.