سيماى ابراهيم خليل در قرآن
امامت و پيشوايي مردم چيزي نيست كه به راحتي
نصيب هر كس شود بلكه براي رسيدن به اين مقام والا
بايد مراحل بسيار سخت را پشت سر گذاشت. كسي
كه ميخواهد بر اوج قله كوه بنشيند بايد مشقات و
سختيهاي بالا رفتن را تحمل كند و كسي كه مرواريد
ميخواهد بايد به قعر دريا فرو رود. "إنّ مع العسر يسراً"
يكي از ابر مردان تاريخ بشريت كه خداوند متعال او را به عنوان امام و الگوي مردم و خليل خود بر گزيد حضرت ابراهيم(عليه السلام) است.
اما سِرِّ اين اختيار و امتياز چيست؟
خداوند متعال در قرآن كريم سيماي حضرت ابراهيم را در دو بعد فردي و اجتماعي يا ذاتي و دعوي ارائه ميدهد كه با تأمل در آنها ميتوان سر اين امتيازها را كشف كرد.
الف) بعد ذاتي يا فردي:
"إذ جاء ربه بقلب سليم": قلب سالم و پاك از هر نوع آلودگي و مرض، بهترين گوهر و عنصري بود كه ابراهيم از آن برخوردار بود و نجات و سعادت را مشروط به داشتن آن ميدانست "يوم لاينفع مال و لابنون إلا من أتي الله بقلب سليم" در آن روز مال و فرزند به انسان فايدهاي نميرساند آري صلاح و سلامت قلب است كه ميتواند بقيه اعضاء و جوارح را صالح و سالم بگرداند و آنها را مطيع فرمان خدا سازد.
پيامبر گرامي اسلام ميفرمايد: «ألا أن في الجسد مضغه إذا صلحت صلح الجسد كله و إذا فسدت فسد الجسد كله ألا و هي القلب» (آگاه باشيد كه در وجود انسان تكه گوشتي است كه اگر درست باشد بقيه اعضا نيز درست ميشوند و اگر فاسد و تباه شد بقيه اعضا نيز فاسد و تباه ميشوند، بدانيد كه آن قلب است.
)براي دوري از مرض شك و رسيدن به آرامش قلب، ابراهيم از خدا خواست تا زنده شدن مردگان را به او نشان دهد كه خداوند به او فرمود: "أو لم نؤمن ؟ قال بلي و لكن ليطمئن قلبي" آيا ايمان نداري؟ جواب داد: بله وليكن ميخواهم قلبم آرام بگيرد.
"و أذكر في الكتاب ابراهيم إنه كان صديقا نبيا": ملازمت با صدق و مداومت بر آن سبب شد تا خداوند اضافه بر مقام نبوت او را از صديقين بگرداند رسول الله ( صلى الله عليه و سلم) فرموده است، «و أن الرجل ليصدق حتي يكون صديقا» (انسان به استمرار صدق را پيشه ميكند تا اينكه از صديقين شمارده شود.
"ن ابراهيم كان أمه": خداوند فضايل و مواهب را بين افراد بشر تقسيم كرده تا بتوانند با همكاري هم به رشد و ترقي و كمال برسند اما بزرگي و وسعت شخصيت ابراهيم به حدي است كه خداوند او را امت خوانده زيرا ظرفيت و توانايي يك امت در او وجود داشته است.
"قانتا لله": قنوت به معناي خشوع و قيام و فرمانبري است. ابراهيم ايستاده و خاشعانه آماده خدمت به خدا بود و هر دستوري كه ميداد بدون چون و چرا اجرا ميكرد. "إذ قال له ربه أسلم قال أسلمت لرب العالمين" : آن هنگام كه پروردگارش به او فرمود: تسليم شو. گفت : تسليم پروردگار جهانيان شدم. و آن هنگام كه امر به ذبح فرزند شد بلافاصله اقدام به اجراي آن كرد. نماز خاشعانهترين حالت بنده در مقابل خداست به همين خاطر ابرهيم از خدا ميخواست كه او و ذريهاش را از پادارندگان نماز قرار دهد. "رب اجعلني مقيم الصلاه و من ذريتي"
باز به منظور بر پايي نماز بود كه خانوادهاش را در كنار خانه خدا
در جاي خشك و بيآب اسكان داد. "ربنا اني
اسكنت من ذريتي بواد غير ذي زرع عند بيتك المحرم ربنا ليقيمو الصلاه" او نماز را از هر چيزي بزرگتر و مهمتر ميدانست.
"حنيفا و لم يك من
المشركين" گرايش به حق و حقيقت از علائم بارز حضرت ابراهيم
بود. او در بين خانواده مشرك بدنيا آمد و زندگي
كرد اما هيچگاه حالت انفعالي به خود نگرفت بلكه در پي رسيدن به حق و معرفي آن به ديگران بود.
از شرك گريزان بود و از خدا ميخواست كه او و فرزندانش را از شرك دور نگه دارد. "واجنبني و بني ان نعبد
الأصنام"
او آفرينش و رزق و
هدايت و شفا و زندگي و مرگ و مغفرت را از آن خدا
ميدانست و در اين امر هيچ احدي را شريك خدا
قرار نمـيداد بلكه خدايان مشركين را دشمن خود ميشناخت.
"فإنهم عدو لي إلا رب العالمين . الذي خلقني فهو يهدين و الذي هو يطعمني و يسقين و إذا مرضت فهو يشفين و الذي يميتني ثم يحيين و الذي أطمع أن يغفرلي خطيئتي يوم الدين"
"شاكر الأنعمة": شكر نعمت سبب افزايش آن ميشود. اين وعده خداست كه خلاف آن صورت نميگيرد. خداوند به خاطر شكر ابراهيم نعمتش را بر او افزايش داد و به بهترين وجه از او قدرداني كرد.
"اولي الايدي و الابصار" قوت درشخصيت و دين و احسان و انعام به ديگران و برخورداري از ديده حقيقت بين از صفات والاي حضرت ابراهيم بود كه به واسطه آنها خداوند او را برگزيد.
"ذكري الدار" كثرت ياد مرگ و قيامت سبب شكستن غرور و رقت قلب انسان ميشود. پيامبر اكرم ( صلى الله عليه و سلم) فرمود: «اكثروا ذكر هاذم اللذات»
حضرت ابراهيم از جمله افرادي بود كه قيامت را بسيار ياد ميكرد و ياد زياد آن سبب ميشد كه براي آنجا بيشتر كار كند و در دنيا زهد را در پيش گيرد.
بي باك و شجاعت و شهامت، وقتي كه مشركين او را از خشم خدايان بر حذر داشتند با كمال ايمان و شجاعت جواب داد: "و لا أخاف ما تشركون به" (من هرگز از معبودان شما نميترسم.
) مهمان نوازي از مقتضيات ايمان است. رسول الله( صلى الله عليه و سلم) فرمود: «من كان يؤمن بالله و اليوم الآخر فليكرم ضيفه»
جود و كرم و مهمان نوازي از خصلتهاي نيك حضرت ابراهيم بود او به بهترين وجه اكرام مهمان ميكرد. "هل أتاك حديث ضيف ابراهيم المكرمين"
حليم: بسيار بردبار و صبور بود به همين خاطر وقتي كه فرشتگان مأمور عذاب قوم لوط آمدند با آنها مجادله كرد و اصرار داشت كه عذاب آنها به تأخير افتد.
"أواه منيب": بسيار به درگاه خدا آه و ناله و دعا و استغفار و توبه ميكرد و به واسطه اين اعمال خداوند او را بسيار دوست ميداشت .
ابتلا و امتحان: سنت خداوند بر اين است كه بندگان را بيازمايد تا مدعيان واقعي از غير واقعي و راستگويان از دروغگويان و مؤمنين از منافقين جدا شوند و هر چه نصيب انسان از ايمان بيشتر باشد ابتلاي او نيز شديدتر است:
"إن أشد الناس ابتلاء الانبياء ثم المثل فا لامثل"
حضرت ابراهيم از جمله كساني است كه خداوند او را به شدت آزمود. جفاي قوم، ذبح فرزند، سكونت در جاي خشك و بيآب، رفتن در آتش و ... هم از موارد ابتلاي شديد ابراهيم(عليه السلام) بود كه در پي جواب مثبتش خداوند او را به امامت انسانها برگزيد. "و إذ ابتلي ابراهيم ربه بكلمات فأتمهن قال إني جاعلك للناس اماما" آن هنگام كه خداوند ابراهيم را با كلمات و مسائلي آزمود كه او به نحو أحسن پاسخ داد . خداوند فرمود، من تو را امام انسانها قرار دادم.
بُعد اجتماعي يا دعوي:
ابراهيم(عليه السلام) از همان جواني نسبت به جامعه خود احساس مسئوليت ميكرد و سعي بر آن داشت كه آنها را به سوي دين حق راهنمايي كند.
"قالوا سمعنا فتي يذكرهم يقال له ابرهيم": گفتند شنيديم كه جواني به نام ابراهيم آنها را ياد ميكرد.
او پدر، فرزندان، پادشاه، و قوم خود را به توحيد و پيروي از دين حق و دوري از شرك و معصيت خدا دعوت داد.
سياست ابراهيم در دعوت به اينصورت بود كه از اساسيترين و مهمترين موضوع كه نقطه خلاف بين او و قوم بود شروع كرد.
"و إذ قال ابراهيم
لابيه و قومه إنني براء مما تعبدون"
حجت، جدل، بينه، حكمت، علم و حلم از ادوات دعوت ابراهيم بودند كه در مراحل مختلف دعوت از آنها استفاده ميكرد.
در دعوت پدر: "يا أبت لم تعبد ما لايسمع و لايبصر و لايغني عنك شيئا"
در مجادله با ملك: "إن الله يأتي بالشمس من المشرق فأت بها من المغرب" - كه پادشاه مات و مبهوت ماند و شكست خورد.
در بحث با قوم: به هنگام طلوع ستارگان و ماه و خورشيد آنها را خدا ميناميدند اما به وقت غروب اعلان ميكرد كه آنها خدا نيستند چون غائب شدند. يا به هنگام شكستن بتها و رها كردن بت بزرگ وقتي كه از او پرسيدند، آيا تو آنها را شكستي؟ جواب داد: از بتهاي شكسته بپرسيد. در آنجا قوم اعتراف كردند كه در اشتباهند و بتها حرف نميزنند. فرمود:
"أفتعبدون من دون الله ما لاينفعكم شيئا و لايضركم"
ادب در دعوت : وقتي كه ابراهيم پدرش را دعوت ميداد قبل از هر جمله، با يا أبت او را خطاب ميكرد و وقتي كه پدر او را تهديد به ضرب و شتم كرد جواب داد: "سلام عليك سأستغفر لك ربي"
صبر و استقامت در دعوت : وقتي كه كافران مستكبر خواستند او را بسوزانند و از صحنه زندگي حذف كنند هرگز از موضع خود عقب نشيني نكرد بلكه با ايمان كامل وارد آتش شد و به امر خدا آتش بر او سرد و سلامت گشت.
وصيت فرزندان به تمسك به دين حق : نصح و دلسوزي و احساس مسئوليت در قبال خانواده ابراهيم را بر آن داشت تا فرزندان را به پايبندي به اسلام سفارش كند. "و وصي بها ابراهيم و يعقوب يا بني إن الله اصطفي لكم الدين فلاتموتن إلا و أنتم مسلمون"
ترحم بر مخالفين خود: عطوفت و رأفت و رحمت او به حدي زياد بود كه حتي براي مخالفين خود نيز طلب آمرزش ميكرد. "و من عصاني فإنك غفور رحيم"
آري! اين ابر مردي است كه ملتهاي مختلف اعم از يهود و نصاري و مشركين ادعاي انتساب به او را دارند اما خداوند ادعاي آنها
را مردود ميشمارد و منتسبين واقعي به او را معرفي ميفرمايد: "ما
كان ابراهيم يهوديا و لا نصرانيا ولكن كان حنيفا
مسلما و ما كان من المشركين . إن اولي الناس بابراهيم للذين إتبعوه و هذا النبي و الذين آمنوا والله ولي المؤمنين"
ابرهيم يهودي و
نصراني نبود بلكه انساني حقگرا و مسلمان بود و از مشركين نيز
نبود.
شايستهترين مردم به ابراهيم كساني هستند كه واقعا از او پيروي كردند و همچنين پيامبر( صلى الله عليه و سلم) و مؤمنان همراه او، و خدا ولي مؤمنان است.