توکل بر خدا
ما دو نوع عبادت داریم: عبادتهای ظاهری، مانند نماز و روزه و زکات. نوع دیگر عبادتهای باطنی و قلبی، مانند اخلاص و توحید و امیدوار بودن به رحمت خدا و ترس از عذاب خدا و خیر خواهی برای دیگران.
گناهان انسان به دو قسم تقسیم می شود: گناهان ظاهری و گناهان باطنی، مانند بخل، کینه، عداوت، حسد، تکبر و غرور.
امثال این صفات رذیله که هر یکی به جای خودش باعث سیاه شدن قلب انسان می شود و ما فکر می کنیم که گناهان ظاهری خطرناک هستند در حالی که خطر گناهان قلبی و باطنی بیشتر از گناهان ظاهری است.
علتش این است که وقتی انسان ظاهرا گناه می کند زودتر موفق به توبه می شود، اما در رابطه با گناهان قلبی چون ظاهر نیستند انسان کمتر موفق به توبه می شود و کمتر تلاش می کند که قلبش را از گناهان باطنی پاک سازد. قلب که مرکز ایمان به خدا و مرکز توکل به خدا است در روایات و آیات مورد توجه قرار گرفته است.
خداوند متعال می فرماید: (و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا واتبع هواه و کان امره فرطا) از آن انسانی که ما قلب او را از یاد خود غافل ساخته ایم از او اطاعت نکن ولو اینکه در مسند قدرت باشد.
کسی که در انجام دادن گناه از حد گذشته است شما حق ندارید از او اطاعت کنید، در مورد منافقین خدا می فرماید: (فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا) در قلبهای منافقین بیماری نفاق است. بیماری حسد است و انواع و اقسام این بیماریها در قلب آنها است که با پیروزی و پیشرفت مسلمانان به این بیماری افزوده می شود. کینه آنها و حسادت و نفاق آنها نسبت به مسلمانان بیشتر می شود.
در آیه دیگر می فرماید: (یقولون بافواههم ما لیس فی قلوبهم) آنها سخنان و صحبت هایی را با زبان می گویند که اعتقادی در قلب ندارند.
قلب مهمترین عضو انسان است، پیامبر همه تصمیمات انسان را به قلب او ارجاع می دهند و می فرمایند: (استفت قلبک و ان افتاک المفتون) اگر می خواهی کاری را انجام دهی اول از قلبت فتوا بخواه که قلب تو چه نظری دارد.
پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: (البر ما اطمان الیه القلب و الاثم ما حاک فی صدرک و کرهت ان یطلع علیه الناس) کار نیک که انسان می خواهد انجام دهد قلب او آرام می گیرد و اضطراب ندارد و با کمال اطمینان آن کار نیک را انجام می دهد.
اما وقتی که انسان می خواهد گناهی را انجام دهد اول در قلب او شک و تردید به وجود می آید که آیا این کار را انجام دهم یا ندهم و اگر دیگران بفهمند چه می شود؟ در انجام گناه در قلب انسان شک پیدا می شود که این گناه است. پس این قلب است که انسان را متوجه می کند که این کار خوب است یا بد است. به شرط اینکه قلب انسان سالم باشد و آلوده نباشد.
ما سه نوع قلب داریم! یکی قلب سالم است که مملو از ایمان و نور خدا است، قلبی که از قرآن و سنت پیامبر الهام می گیرد در چنین قلبی شیطان کمتر می تواند وسوسه ایجاد کند.
نوع دیگر قلب بیماراست که گاهی مورد تهاجم شیطان قرار می گیرد و شکست می خورد و مرتکب خطا می شود و گاهی مقاومت می کند و پیروز می شود، این قلب عامه مومنین است.
قلب سوم: قلب مرده است که جایگاه شیطان است و سخن حق در او جای ندارد، این همان قلبی است که خدا بر آن قلب مهر می زند که بر اثر گناه سیاه شده است و برای او مطرح نیست که این کاری که انجام می دهد گناه است.
قلبی که پاک و سالم است و منور به نور ایمان است این قلب معمولا جایگاه فرماندهی اعمال صالح و شایسته است.
لذا پیامبراکرم (ص) می فرمایند: (دع ما یریبک الی ما لا یریبک) آن چه که تو را در انجام دادن آن به شک می اندازد انجام نده و آنچه را که اطمینان داری خوب است انجام بده و برای اینکه بفهمی از قلبت نظر بخواه که نظر تو چیست؟ آیا قلب تو آرامش می گیرد با انجام دادن این کار و اگر آرامش نمی گیرد انجام نده.
حضرت عمر می فرمایند: ما نه دهم حلال ها را ترک می کردیم از ترس اینکه ممکن است در یک شبه ای واقع شویم. به همین خاطر پیامبراکرم (ص) می فرمایند: (ان الله لا ینظر الی صورکم و اموالکم و لکن ینظر الی قلوبکم و اعمالکم) خدا به چهره های انسانها نگاه نمی کند که چه کسی زیبا است و چه کسی زشت و به مال و ثروت انسانها نگاه نمی کند، اینها ارزشی ندارند. آن چه که مورد توجه و رحمت خدا قرار می گیرد قلب مومن و اعمالی که او انجام می دهد که اعمال انسان ثمره و نتیجه قلب او است، اگر قلب او پاک باشد اعمال او صالح است و اگر قلب او آلوده باشد اعمال او صالح نیست.
در روایتی می فرمایند: (ان فی الجسد مضغة اذا صلحت صلح الجسد کله و اذا فسدت فسد الجسد کله الا و هی القلب ) در بدن انسان یک قطعه گوشتی است که اگر اصلاح شود همه اعمال انسان اصلاح می شود و اگر آن فاسد شد همه اعمال انسان فاسد می شود، فرمودند: آن قطعه گوشت که باید مواظب آن باشیم قلب انسان است.
این مقدمه را من عرض کردم به خاطر اینکه توکل که بالاترین درجه توحید است از اعمال قلبی انسان است و از عبادات قلبی است بعضی ها ممکن است توکل را با کار و تلاش ومتوسل شدن به اسباب دنیوی اشتباه بگیرند فکر می کنند که توکل این است که انسان کار و تلاش دنیوی را رها کنند و توجهی به اسباب دنیوی نداشته باشد و در هر مشکلی توکل بر خدا کند توکل این نیست روزی حضرت عمر برای نماز صبح آمدند دیدند که در مسجد تعدای دور هم نشسته اند نماز ظهر را آمدند باز دیدند که همین طور نشسته اند و نماز عصر و مغرب و عشاء همین طور بعد سوال کردند که مگر شما چه کاره هستید مگر زن و فرزند و کار و زندگی ندارید گفتند چرا گفتند این جا چه کار می کنید گفتند ما کسانی هستیم که بر خدا توکل کرده ایم و اینجا نشسته ایم و خدا هم روزی ما را قبول کرده است که بدهد حضرت عمر دره شان را بیرون آوردند و گفتند از مسجد بیرون بروید توکل این نیست که شما در مسجد بنشینید تا خدا برای شما از سقف مسجد غذا بفرستد همین ماجرا در زمان پیامبر اتفاق افتاد شخصی به نزد پیامبر آمد و از شترش پایین شد و گفت یا رسول الله آیا من این شتر را ببندم و بعد بر خدا توکل کنم که گم نشود یا اینکه همین طور رهایش کنم و بر خدا توکل کنم که گم نشود پیامبراکرم (ص) فرمودند (اعقلها و توکل) اول پایش را ببند و کارت را انجام بده و بعد توکل بر خدا کن پس توکل کردن فقط بر اسباب دنیوی اشتباه است وقتی که بیماری نزد پزشک می رود و پزشک برای او دارویی تجویز می کند نباید اعتقاد داشته باشد چون این پزشک ماهر است داروی خوبی برای من نوشته است حتما من شفا پیدا می کنم این وسیله است وقتی که خدا بیماری را داده است دارو را هم داده است شما حتما باید نزد پزشک بروید باید دارو مصرف کنید اما توکل شما به دارو نباشد این دارو سبب است اما خدا مالک اسباب است اگر خدا در این دارو اثر قرار ندهد و شفا را مقدر نکرده باشد صد مرتبه که این دارو را بخورید شفا پیدا نمی کنید پس باید شما دنبال کار دنیا بروید و در نهایت کار خود را به خدا موکول کنید مشکلی برای شما پیش آمد بر خدا توکل کنید اینجا دست شما نیست شما کار خود را انجام داده اید و بر خدا توکل کرده اید خدا به پیامبر اکرم (ص) می فرمایند (اذا عزمت فتوکل علی الله) وقتی که تصمیم گرفتی بعد نتیجه را نگاه نکن بر خدا توکل کن پس توکل برخدا به این معنی است که انسان از وسایل دنیوی استفاده کند و دنبال کار و تلاش برود در نتیجه کارهایش را به خدا بسپارد پس توکل در حقیقت شرط ایمان مومنین است خداوند متعال می فرماید (ان کنتم آمنتم بالله فعلیه توکلوا ان کنتم مسلمین) اگر شما ایمان به خدا دارید شرط ایمان به خدا این است که بر خدا توکل کنید یعنی در مشکلات و مصیبت ها و فتنه ها زود انسان شانه خالی می کند خصوصا پیامبر اکرم (ص) می فرمایند (الصابر علی دینه کالقابض بض علی الجمر) در آخر الزمان آنقدر مصیبت ها زیاد می شود و آن قدر دینداری مشکل است که فرمودند دیندار بودن و پای بند بودن به دینداری در آخر الزمان مانند این است که انسان قطعه ای آتش را در دست نگاه دارد چقدر مشکل است و یا در روایتی می فرمایند (یصبح الرجل مومنا و یمس کافرا یمسی مومنا و یصبح کافرا یبیع دینه بعرض من الدنیا ) زمانی فرا می رسد که انسانها صبح مسلمان هستند و شب کافر می شوند چه با اعمال کفرانه ای که انجام می دهند و حرفهایی کفرانه ای که بر زبان می آورند زمانی که انسانها به خاطر جاه و مقام دنیوی و یا پست و مقام به خاطر اینکه احساس می کنند که خطری آنها را تهدید می کند دینشان را به دنیا می فروشند در چنین زمانی تنها راه استقامت و پایداری انسانها در مشکلات این است که انسان بر خدا توکل کند وقتی که کارش را انجام داد بقیه را به خدا موکول کند و شرط ایمان هم همین است در آیه دیگر خدا می فرماید (و علی الله توکلوا ان کنتم مومنین) اگر شما مومن هسنید بر خدا توکل کنید انبیا هنگاهی که در برابر فشار مستکبرین و جبارین قرار می گرفتند بر خدا توکل می کردند (و ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا) چه شده است چرا ما بر خدا توکل نکنیم خدایی که راه حق را به ما نشان داده است ما بر خدا توکل می کنیم پس انبیا هم در نهایت بر خدا توکل می کردند حضرت نوح هنگامی که اذیت و آزار قومشان زیاد شد حضرت نوح فرمودند (یا قوم ان کان کبر علیکم مقامی و تذکیری بایات الله فعلی الله توکلت) اگر تبلیغ من و پند و اندرز من بر شما سنگین است و شما تحمل ندارید من بر خدا توکل می کنم وقتی که حضرت نوح بر خدا توکل می کند و خدا هم دعایشان را قبول می کند و همه کسانی که مخالف و کافر هستند از بین می برد حضرت هود وقتی که مورد اذیت قومشان قرار می گیرند و اتهاماتی مانند جنون را به ایشان نسبت می دهند می فرمایند (قال انی اشهد الله و اشهدوا انی بری مما تشرکون من دونه فکیدونی جمیعا ثم لا تنظرون انی توکلت علی الله ربی و ربکم) من خدا را گواه می گیرم و شما هم گواه باشد که من از شرکی که شما می کنید بیزار هستم و می فرمایند من بر خدا توکل کردن آن خدایی که پروردگار من و شما است و در مورد حضرت شعیب وقتی که ایشان را قومشان اذیت می کنند و مسلمانان را شکنجه می دهند می فرمایند (وسع ربنا کل شی علما علی الله توکلنا) ما بر خدا توکل کردیم و حضرت موسی زمانی که در مقابل فرعون و لشکریانش قرار می گیرد به قومش می گوید اگر شما مومن هستید و ایمان آورده اید در مقابل این آزار و اذیت ها به خدا توکل کنید وقتی حضرت موسی (ع) بنی اسرائیل را از شهر بیرون می برند فرعون و لشکرشان به دنبال ایشان حرکت می کنند ومی روند وقتی که در مقابل حضرت موسی و بنی اسرائیل دریا قرار دارد و پشت سر فرعون قوم موسی می گویند ای موسی ما در هلاکت کامل قرار گرفته ایم پشت سر ما فرعون و جلوی ما دریا نه راه بازگشت داریم و نه راه جلو رفتن اما حضرت موسی با توکلی که بر خدا دارند می فرمایند (قال کلا ان معی ربی سیهدین) امکان ندارد که ما هلاک شویم و پروردگار با من است و مرا راهنمایی می کند با این توکل که حضرت موسی دارند خدا به حضرت موسی وحی فرستاد و ایشان را راهنمایی کرد و گفت (فاوحینا الی موسی ان اضرب بعصاک البحر ..... وانجینا موسی و من معه اجمعین ثم اغرقنا الاخرین) ما به موسی وحی کردیم که عصایت را به دریا بزن وقتی که عصایشان را بردریا زدند دوازده جاده در دریا باز می شود ما موسی و قومش را نجات دادیم اما وقتی که فرعون و لشکرش وارد دریا شدند آنها را هلاک کردیم توکل بر خدا این است کسی که توکل بر خدا داشته باشد هیچ گاه مغلوب نمی شود نه مغلوب دشمن و نه مغلوب مشکلات دنیوی وقتی که حضرت ابراهیم را در آتش نمرود می اندازند می فرمایند (حسبنا الله و نعم الوکیل) به خدا توکل می کنم و او بهترین یاور است خداوند متعال بخاطر توکلی که بر خدا کرده است دستور می دهد (یا نار کونی بردا و سلاما علی ابراهیم) ای آتش سرد شو نه آن چنان سرمایی که حضرت ابراهیم آسیب ببیند سرمایی که نسیم بهاری باشد حضرت یعقوب پس از فقدان حضرت یوسف در نهایت می فرمایند (ان الحکم الا لله علیه توکلت و علیه فلیتوکل المتوکلون) خدایا من بر تو توکل کردم و هر انسان توکل کننده باید بر تو توکل کند پیامبر در مواقع مختلف به ما درس توکل می آموزند (الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا و قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل) وقتی که به پیامبر و مسلمانان اطلاع می دهند که دشمن با افراد زیادی برای جنگ با شما جمع شده اند از آنها بترسید به جای اینکه بترسند می فرمایند خدا برای ما کافی است نترسیدند بلکه بر درجات ایمانی آنها افزوده شد و مسلمانان با توکل برخدا در ظرف هشتاد سال فتوحاتی داشتند که رومی ها با آن قدرتی که داشتند نتواستند در ظرف هشتصد سال بدست بیاورند در یکی از غزوات پیامبر در زیر درختی خوابیده بودند و شمشیرشان را بر درختی آویزان کرده بودند و دشمن آمد و از این فرصت استفاده کرد و شمشیرشان را برداشت بالای سر پیامبر ایستاد و پیامبر بیدار شدند و دشمن شمشیر را از نیام کشیده بود و بالای سر پیامبر ایستاده بود و گفت که ای پیامبر چه کسی تو را الان نجات می دهد پیامبر توکل بر خدا دارند و می دانند که توکل بر خدا چه نتیجه ای دارد فرمودند (الله یمنعنی منک ) آن کسی که من را نجات می دهد خدا است تا این کلمه را می فرمایند شمشیر از دستش می افتد در غار ثور وقتی که با حضرت ابوبکر صدیق سفر هجرتشان را شروع می کنند و مدت سه روز در این غار هستند در این مدت مشرکین جایزه بسیار بزرگی را برای دستگیری آنها تعیین کرده بودند کسانی که در رد پا تخصص داشتند رد پا را تا در غار آوردند پاهای مشرکین از در غار کاملا مشخص بود حضرت ابوبکر صدیق فرمودند یا رسول الله اگر مشرکین بنشینند و نگاه کنند ما را می بینند پیامبر اکرم (ص) فرمودند (ما ظنک یا ابابکر باثنینی الله ثالثهما ) چه فکر می کنی ای ابوبکر فکر می کنی که ما دو نفر این جا تنها هستیم خدا سومی ذاتی است که با ما است و حافظ ومواظب ما است خداوند متعال با همین الفاظ آیه نازل می کند که مسلمانان تا قیام قیامت بخوانند و افتخار کنند که یار غار پیامبرحضرت ابوبکر تنها کسی که پیامبر او را به عنوان صحابه خودش نام می برد و خدا هم صحابی بودنش را تایید می کند (ثانی اثنین اذهما فی الغار اذ یقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا) هنگامی که به صحابی خودش می گوید لا تحزن حزن با خوف خیلی فرق می کند که انسانهای منحرف بعضی وقتها که این آیه را ترجمه می کنند می گویند که حضرت ابوبکر ترسیده بود اما این فقط برای انسانهایی که جاهل هستند این تفسیر برای آنها قابل قبول است حضرت ابوبکر برای پیامبر اندوهگین بود در قرآن کلمه حزن به کار رفته است همین حزن برای پیامبر هم در قرآن به کار رفته است (و لا تحزن علیهم) که ای پیامبر برای کسانی که ایمان نمی آوردند اندوهگین مباش اگر حزن عیب است پس چرا خداوند برای پیامبر به کار برده است حزن صفتی است که به انبیا هم نسبت داده شده است به حضرت موسی هم نسبت داده شده است پس اینجا است که پیامبر با این توکل که داشتند دلداری دادند و خداوند هم آنها را یاری کرد و یا در مقابل کارهایی که منافقین انجام می دانند خداوند به پیامبر اکرم (ص) می فرماید (فاعرض عنهم و توکل علی الله و کفی بالله وکیلا) و توکل علی الحی الذی لا یموت و توکل علی العزیز الرحیم) ای پیامبر از آنها روی برگردان و بر خدا توکل کن بر خدایی که زنده است و هیچگاه نمی میرد توکل کن بر خداوند مهربان آیات مختلفی است که خداوند متعال انسانها را به توکل کردن راهنمای می کند تنها راه نجات از مصیبت ها توکل بر خدا است انسان باید بداند که (قل لن یصیبنا الا ما کتب الله لنا هو مولانا و علی الله فلیتوکل المومنون) هر چه به انسان می رسد از طرف خدا است پس مومنین باید بر خدا توکل کنند روایتی است که پیامبر اکرم (ص) می فرمایند (لو انکم تتوکلون علی الله حق توکله لرزقکم کما یرزقون الطیر تغدو خماصا و تروح بطانا) اگر انسانها بر خدا آن طور که باید توکل کنند خداوند متعال آنچنان به آنان روزی می دهد آن طور که به پرندگان می دهد پرندگان نه برای خودشان انباری دارند و نه ذخیره ای و نه شغل صبح از آشیانه خودشان گرسنه بیرون می روند شب هم سیر به آشیانه شان بر می گردند پیامبر می فرمایند اگر شما مانند پرندگان بر خدا توکل کنید خداوند متعال روزی شما را آنچنان می رساند که خود شما تصور نمی کنید (و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه)کسی که تقوا داسته باشد خدا او را از تنگناهای زندگی نحات می دهد و خداوند متعال برای کسانی که بر او توکل می کنند کافی است