تکبر یکی از صفات زشت و ناپسندی است که حقد و عداوت را به دنبال دارد و یکی از نشانه های آن حقیر شمردن مردم و عیب جویی از دیگران است، این بیماری مهلک اجتماعی انسان را از امتثال اوامر خدا و پذیرفتن نصیحت باز می دارد و انسان را نسبت به عیوب خودش نابینا می سازد.

در حالی که پیامبر خدا (ص) می فرمایند: (ابصر الناس من کان بعیبه بصیرا و عن عیب غیره ضریرا) آگاه ترین و هوشیارترین انسانها انسانهایی هستند که نسبت به عیب خودشان آگاه و بینا هستند و به دنبال اصلاح عیوب خودشان هستند و در رابطه با دیگران و عیوب آنها چشم پوشی می کنند.

در روایتی دیگر می فرمایند: (طوبی لمن شغله عیبه عن عیوب الناس) خوشا به حال کسانی که عیب هایشان آنها را از مشغله و دنبال کردن عیوب دیگران باز می دارد.

وقتی که از ربیع بن خیثم سوال می شود که ما هرگز ندیده ایم که شما دنبال عیوب دیگران باشید! ایشان در جواب گفتند: ما هرگز از عیوب خودمان فراغت پیدا نکرده ایم که فرصتی پیدا کنیم برای عیب جویی دیگران. یکی از نشانه های این بیماری مهلک این است که انسان مرتبا دنبال عیب جویی دیگران است.

تکبر بر دو نوع است- اول: انکار حق و نپذیرفتن آن در حالی که می داند حق است این حقی را که انکار کرده است یا حقی از حقوق خدا است و یا حقی از حقوق مردم.

دوم: حقیر شمردن دیگران. شخصی نزد رسول خدا آمد و عرض کرد یا رسول الله (فقال رجل ان الرجل یحب ان یکون توبه حسناً و نعله حسنة قال ان الله جمیل یحب الجمال الکبر بطر الحق و غمط الناس) یک انسانی دوست دارد لباس زیبا بپوشد و کفش زیبایی داشته باشد آیا این هم تکبر است؟ پیامبر خدا (ص) فرمودند: خداوند متعال زیبا است و زیبایی را دوست دارد؛ اما تکبر این نیست. تکبر آن است که انسان حقی را از حقوق الله یا حقوق الناس انکار کند و نپذیرد.

دوم: اینکه مردم را حقیر بشمارد و خودش را برتر و بالاتر از دیگران بداند، لذا پوشیدن لباس زیبا یا کفش زیبا، نشانه تکبر نیست. (ان الله یحب ان یری اثر نعمته علی عبده) چون خداوند متعال وقتی که به یک انسانی نعمتی می دهد دوست دارد که آثار این نعمت را در بنده اش مشاهده کند. دوست دارد این بنده اش از آن نعمتی که خدا به او داده استفاده کند و بخل نورزد؛ نه اینکه هم به خودش بخل بورزد و هم در رابطه با انفاق با خانواده اش بخل بورزد.

خداوند دوست دارد وقتی به انسانی نعمتی می دهد از آن نعمت استفاده کند در حدی که اسراف نباشد چون از اسراف هم نهی شده است. (ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین) آنهایی که اسراف می کنند (زیاده روی می کنند) آنها برادران شیطان هستند، پس در حد متوسط این بهترین راه و روشی است که در همه امور انسان باید حد متوسط را انتخاب کند چون خداوند متعال این امت را امت وسط لقب داده است.

 تکبر سبب های مختلفی دارد گاهی ممکن است تکبر به خاطر علم و دانش و تخصص و مدرکی که انسان دارد باشد، انسان فکر می کند چون مدرک بالاتری دارد از دیگران برتر است و این سبب تکبرش می شود و گاهی ممکن است مال و ثروت انسان و جاه و پست و مقامی که انسان دارد سبب تکبراو شود که فکر کند از دیگران بالاتر و برتر است، گاهی ممکن است اصل و نسب انسان سبب تکبر انسان بشود و گاهی هم ممکن است عبادت و تقوای انسان سبب تکبر شود که شیطان وسوسه کند انسان را به خودخواهی و تکبر بکشاند که من از دیگران بالاتر هستم.

اگر تکبر به خاطر علم و دانش او باشد که انسان به خاطر علم و دانشی که دارد بر دیگران فخر می فروشد و خودش را از دیگران برتر می داند در حقیقت این علامت و نشانه جهالت او است، نه تنها این انسان عالم و دانشمند و تحصیل کرده نیست، بلکه یک انسان به تمام معنا نادانی است.

ابودرداء می فرمایند: انسان عالم هر قدر که علمش بیشتر شود تواضع و فروتنی اش بیشتر می شود، قرآن هم به این مطلب اشاره دارد. (انما یخشی الله من عباده العلماء) خشیت واقعی و ترس واقعی از خدا را علما دارند، چون هر قدر انسان علم بیاموزد چه علم دنیا و چه علم دین فرقی نمی کند. انسان خدا را بیشتر می شناسد.

 مثلا یک پزشکی که در رشته خودش تخصص پیدا می کند و با آن حقایقی که در وجود انسان است و با آن کارخانه ها و دستگاههای عظیمی که در بدن انسان جایگزین شده است وقتی که پزشک می داند که در سر انسان بیش از 40 میلیون سلول وجود دارد که از هر سلول باید خون برود و باز گردد و اگر در یک سلول  لخته ای به وجود آمد در اعضای بدن انسان آثارش ظاهر می شود، لذا وقتی که پزشک به این خلقت انسان به این بدن انسان فکر می کند که خداوند متعال این چنین انسانی را خلق کرده است فقط در مغز او این همه سلول وجود دارد و در بقیه بدن او چه دستگاههای وجود دارد.

پس انسان در هر علمی که تخصص پیدا کند به قدرت خدا پی می برد و وقتی که انسان به قدرت خدا پی برد، مسلما تواضع و فروتنی اش بیشتر می شود و به همین خاطر است که اگر یک عالم و دانشمندی که دارای علم و دانش است تکبر بورزد خداوند متعال در همین دنیا او را مواخذه و مجازات می کند و به آن دنیا موکول نمی کند.

قصه بلعم­ بن باعورا را همه خوانده­اید؛ یک عالم بزرگ بنی اسرائبل است و به مقام و منزلتی می رسد که مستجاب الدعوه می شود، یعنی هر دعایی که می کند دعایش قبول می شود. اما وقتی که خداوند متعال حضرت موسی را به عنوان پیامبرش مبعوث می کند و بعد از اینکه فرعون و فرعونیان غرق می شوند و مالک سرزمین مصر بنی اسرائل و حضرت موسی می شوند این عالم حسادت می ورزد که چرا خداوند مقام موسی را بالاتر از من قرار داده  است؟ پیروانش هندوانه بزرگی زیر بغلش می گذارند و می گویند: تو بسیار عالم بزرگی هستی و برای اینکه ما مالک سرزمین مصر باشیم باید بر علیه موسی دعا کنی تا خدا موسی را نابود کند.

اول گفت نه موسی پیامبر خدا است و من نمی توانم بر علیه پیامبر خدا نفرین کنم دوباره اصرار کردند تا اینکه گفت اینها راست می گویند و سوار بر الاغش شد و با پیروانش رفت خارج از شهر تا نفرین کند در راه که می رفت شخصی به جلویش رسید و گفت بلعم کجا می روی گفت من می روم تا بر علیه موسی که آمده است و خودش را حاکم سرزمین مصر قرار داده است نفرین کنم به مجردی که این الاغ که بر او سوار بود فهمید که او می خواهد بر علیه پیغمبر خدا دعا کند از راه رفتن بازایستاد هر کار کرد و الاغ را هر چه زد الاغ حرکت نکرد چون متوجه شد که به دشمن پیغمبر خدا نباید سواری دهد بدتر از الاغ نماهای امروز که به دشمنان خدا و رسول خدا سواری می دهند اما لجش آنقدر بالا گرفت که پیاده رفت وقتی که رفت در آن بیابان و شروع کرد به نفرین کردن زبانش از دهانش بیرون آمد و باز دست بردار نبود خداوند متعال قصه اش را در قرآن بیان فرموده است مثال این انسان بدبختی که می توانست بهترین مقام و منزلت را در بنی اسرائیل داشته باشد مانند سگی است که اگر او را دنبال هم بکنی زبانش از دهانش بیرون آمده است و او را اگر رها هم بکنی زبانش از دهانش بیرون آمده است یعنی سزای آدمی که در برابر حق تکبر کند این است اما اگر تکبر به خاطر مال و ثروت و زیبایی باشد انسان باید بداند اینها امانت هستند نزد انسان و هر آنی که خدا بخواهد این امانت را از انسان می گیرد بر مال و جمال خویش غره مشو که آن را به شبی برند و این را به تبی به همین خاطر اسلام توصیه می کند جوانی که می خواهد ازدواج کند ملاک ازدواج را دیانت و تقوا قرار دهد که دیانت و تقوا ملاک زندگی است و دوام زندگی زنا شویی راتضمین می کند و آنهایی که به خاطر زیبایی خواستگاری می روند و ازدواج می کنند اگر خدای ناکرده این همسرش که به خاطر زیبایی با او ازدواج کرده است در یک حادثه و یا بیماری زیبایی اش را از دست بدهد آن وقت آن بیچاره بدبخت باید تا آخر عمر عزادار باشد آن کسی که با زنی ازدواج می کند به خاطر مال و ثروتش اگر هم در زندگی این ارث به او نرسید و یا زن گفت من حقوقم را به تو نمی دهم آن زندگی تبدیل به جهنم می شود اما اگر تکبر به خاطر اصل و نسب باشد که خودش را از دیگران برتر می کند که من فرزند فلانی هستم این دلیل بر این است که این انسان از خانواده شریفی نیست انسانی که اصالت خانوادگی دارد باید از همه متواضع تر باشد ما از پیامبر خدا (ص) کسی را بالاتر نداریم پیامبر روزی به درخت نگاه می کنند و می فرمایند ای کاش من شاخه ای از درخت یا درختی می بودم و قطع می شدم این در یک موقعیت است و در مواقع مختلف بارها شنیده ایم که وقتی که پیامبر در مجلسی نشسته بودند اصلا شناخته نمی شدند شخصی که از جای دوری می آمد و پیامبر را ندیده بود سوال می کرد که از بین شما پیامبر چه کسی است حضرت ابوبکر روزی پرنده ای را روی درخت می بینند و می گویند کاش من پرنده ای می بودم و از میوه های درخت استفاده می کردم و فردای قیامت حساب و کتابی نمی بود وقتی که مردم ایشان را به عنوان خلیفه مسلمین انتخاب کردند در اولین خطبه و یا سخنرانی که ایراد کردند فرمودند مرا که به عنوان خلیفه و حاکم انتخاب کرده اید من از شما بهتر نیستم من فردی مثل شما هستم اگر کار نیکی انجام دادم از من اطاعت کنید و اگر کار خلافی انجام دادم حق اطاعت از من را ندارید ای کاش امروز حکام مسلمانی که ادعای مسلمانی می کنند یک هزارم عمل خلفا را در زندگی خودشان پیاده می کردند حضرت عمر (رض) که از نام ایشان قیصر و کسری می لرزد و دشمنان تا دندان مسلح از اسمشان وحشت دارند هنگامی که سخنرانی می کنند یک زنی بلند می شود که ای عمر تو اشتباه می کنی در مورد مهرهای زنها صحبت می کردند که مهرها را کم کنید بعد این زن از آیه قرآن استدلال می کند که شما اشتباه می کنید در روی منبر حضرت عمر نمی گویند که این را بگیرید و ببرید و به زندان بیندازید بلکه ایشان می گویند این زن از عمر بهتر می فهمد کدام حاکم در اوج قدرت در جواب یک زنی می گوید زن از من بهتر می فهمد سخنش حق است انسانهایی که اصالت خانوادگی دارند نباید به خاطر اصالت خانوادگی و اصل و نسب تکبر کنند باید از همه متواضع تر باشند اما اگر تکبر به خاطر پست و مقام باشد مسلما این نوع تکبر منجر به ظلم و جور و ستم بر دیگران می شود خیلی ها هستند که شرافتی ندارند وقتی که به پست و مقامی می رسند هر جنایتی که خواسته باشند انجام می دهند اما بدترین نوع تکبر، تکبر در برابر خداست خداوند می فرماید (ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین) آنهایی که از عبادت من تکبر می ورزند که مفسرین می فرمایند منظور از این عبادت که ذکر شده است دعا و تضرع و التماس است آنهایی که از التماس کردن به درگاه خدا از بلند کردن دست به درگاه خدا و از دعا کردن تکبر می ورزند و غرور دارند و از خدا نمی خواهند خدا می فرماید اینها را با ذلت و خواری وارد جهنم می کنیم لذا بدترین نوع تکبر تکبر در برابر خداست خدایی که این همه نعمتها را به انسان داده است نعمتهای ظاهری و باطنی و معنوی و همه چیز در دست اوست در برابر این پروردگار تکبر کردن که الو و برتری از آن خداست خود را در صفت خدا شریک قرار دادن این نهایت بدبختی است. خدا می­فرماید: (یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم الذی خلقک فسواک فعدلک فی ای صورة ما شاء رکبک) ای انسان چه چیز تو را در برابر پروردگار کریم و مهربانت مغرور ساخته آن خدایی که تو را آفریده و به تو اعتدال و نظم داد ه است و آن خدایی که تو را در بهترین صورت آفریده است شیطان هم کاری دیگری نکرد وقتی خداوند آدم را خلق کرد به فرشتگان دستور داد که سجده کنند همه به سجده افتادند اما ابلیس شیطان سجده نکرد وقتی خداوند متعال از او سوال کرد که چرا تو در برابر دستور من نافرمانی کردی و سجده نکردی استدلالش این بود که چرا من سجده کنم (قال اناخیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین) خدایا تو مرا از آتش آفریدی و آتش نورانی است و آدم را از گل آفریدی و گل ظلمانی است چگونه من که بهتر از او هستم در برابر او سجده کنم این تکبر بود که آن مقامش را از دست داد و آن عبادتهایی را که سالها انجام داده بود از بین رفت و تا قیام قیامت مورد لعنت خدا و مخلوقات قرار گرفت لذا در طول تاریخ تمام انسانهایی که به تکبر و غرور دچار شده اند سرنوشتشان چون سرنوشت فرعون و قارون و نمرود بوده است قوم عاد وقتی که ادعا کرد (من اشد منا قوة ...) از ما قدرتمند تر در جهان نیست خداوند متعال به خاطر این تکبر و غرور آنها را از بین برد به همین نحوخداوند قصه مسلمانها را در جنگ حنین بیان می کند که درسی باشد برای آیندگان که غرور و تکبر و خودخواهی به آنها دست ندهد خدا می فرمایند: (لقد نصرکم الله فی مواطن کثیرة و یوم حنینی اذا عجبتکم کثرتکم فلن تغن عنکم شیئاً و ضاقت علیکم الارض بما رحبت ثم ولیتم مدبرین) ما شما را در بسیاری از غزوات نصرت و یاری کرده ایم در جنگ بدر که دشمن تا دندان مصلح مسلح و سه برابر مسلمانها بودند خداوند متعال مسلمانان را که 313 نفر بودند بر کفار پیروز کرد اما در جنگ حنین تعداد قبایلی که بر علیه مسلمانها قیام کرده بودند که بجنگند حدود 4000 نفر بودند اما تعداد نفرات مسلمانان 12000 نفر بودند مسلمانان گفتند که ما زمانی که تعدامان یک سوم دشمن بود پیروز شدیم حالا که تعدادمان سه برابر دشمن است ما قطعا امروز پیروزیم قرآن می فرماید اگردر یک انسان غرور و خودخواهی به وجود آید و به خدا توکل نکند و به اسباب مادی .و دنیوی توکل کند و قدرت خدا را فراموش کند نتیجه عکس خواهد شد هنگامی که کثرت شما مسلمانان شما را به شگفت وادار کرد و گفتید که امروز ما شکست ناپذیر هستیم این کثرت شما هیچ دردی را برای شما دوا نکرد آنچنان زمین بر شما تنگ شد هنگام حمله کردن که همه شما پا به فرار گذاشتید و خدا به مسلمانان نشان داد که به خودتان اتکا نکنید و همیشه خدا را مد نظر داشته باشید به همین خاطر پیامبراکرم (ص) می فرمایند (ثلاث مهلکات شح مطاع و هوی متنبع و اعجاب المرء بنفسه)  سه خصلت است که انسان را از بین می ربرد یکی بخلی که بر انسان غلبه کند و دوم زمانی که هوا و خواهشات نفسانی انسان بر انسان غلبه کند و سوم زمانی که خودخواهی و غرور بر انسان غلبه کند علامه ابن قیم می فرماید اساس گناهان سه چیز است یکی تکبر است که معمولا منجر به کفر می شود همان طور که ابلیس کافر شد دوم فرمودند حرص است که منشا اکثر گناهان است همان طور که حرص و آز آدم را از بهشت بیرون کرد سوم فرمودند حسد است که قابیل یکی از فرزندان آدم را وادار کرد که به خاطر حسادت برادرش هابیل را به ناحق بکشد و می فرمایند (ارکان الکفر اربعة الکبر و الحسد و الغضب و الشهوة)  ارکان کفر چهار تا است که در نهایت منجر به کفر می شود اول تکبر است که انسان را از امتثال اوامر خدا باز می دارد دوم حسادت است که انسان را از پذیرفتن نصیحت باز می دارد سوم غضب و خشم است که انسان رااز اجرای عدالت باز می دارد به همین خاطر پیامبر(ص) به قضات و حکام توصیه می کنند و می فرمایند (لا یقضین حکم بین اثنین و هو غضبان)  وقتی که قاضی عصبانی و ناراحت است حق صدور حکم ندارد چون در این لحظه ممکن است قضاوتش به حق نباشد پس غضب انسان را از عدالت باز می دارد چهارم فرمودند شهوت است که انسان را از عبادت باز می دارد اتفاقا کالاهایی را هم که ابلیس به مشتریانش عرضه می کند همین چهار تا است یکی حسادت است دوم تکبر است که اکثر مشتریان این کالای ابلیس انسانهای نادان و احمق هستند امام محمد باقر می فرماید که هر قدر تکبر و غرور در انسان بیشتر بشود به همان اندازه از عقل انسان کاسته می شود انسان متکبر هر قدر تکبرش بیشتر باشد حماقت و نادانی او بیشتر می شود نگاه کنید انسانهای متکبر دست به هزار جنایت می زنند و آدم کشی و هزار جنایت می کنند به خاطر اینکه عقل و شعور آنها کار نمی کند حماقتی بر آنها مسلط می شود که دست به هر جنایتی بزنند به زشتی آن پی نمی برند و سوم فرمودند ظلم و جور و ستم است که مشتریان این کالا بیشتر حکام و کسانی که تحت فرمان آنها هستند اما چهارم مکر و حیله است و مشتریان این مکر و حیله اکثر زنها هستند همه زنها نیستند بلکه زنهایی مشتریان این کالا هستند که همیشه به فکر اختلاف انداختن در بین خانواده ها هستند زنهایی که همیشه سخن چینی می کنند زنهایی که ماجراها و حوادث فراموش شده را برای ایجاد ناراحتی زنده می کنند آن زنهایی که به جای نصیحت کردن به خواهر مسلمانشان آنها را تحریک می کنند همه آن زنها مشتریان ابلیس هستند شاعر هم در مورد این زنها می فرماید شیطان زند هر لحظه ره مردان اما در مکر و حیل شاگرد زنان باشد زنهایی که فتنه انگیز و سخن چین هستند و شیاطین شاگردان آنها هستند چون تکبر بسیار صفت زشتی است خداوند متعال در آیات مختلف انسانها را از این تکبر بر حذر داشته است (لا تمش فی الارض مرحا انک لن تخرق الارض و لن تبلغ الجبال طولا ) و لا تصعر خوک للناس و لا تمشی فی الارض مرحا ان الله لا یحب کل مختال فخور)  تو در روی زمین متکبرانه راه نرو تو انسان ضعیفی هستی نگاه کن به کوهها هر قدر که متکبر باشی این زمین پهناوری که خدا خلق کرده است نمی توانی به پایان آن برسی هر قدر متکبرباشی نمی توانی به آن کوهها برسی و همچنین چهره ات را از مردم با تکبر بر نگردان متکبرانه راه نرو خداوند متعال انسانهای متکبر را دوست ندارد (تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا)  انسانهای خودخواه را دوست ندارد آخرت هم از آن کسانی است که در روی زمین تکبر نمی ورزند و خواهان فساد نیستند پیامبراکرم (ص) می فرمایند (من مات و هو بری من الکبر و الغلول و الدین دخل الجنة)  کسی که بمیرد و این سه خصلت را نداشته باشد به بهشت داخل می شود یکی تکبر نداشته باشد و دوم خیانت نکرده باشد و سوم دین و قرضی را که داشته است ادا کرده است و در روایتی می فرمایند (العز ازاری و الکبریاء ردائی فمن تازعنی شیئا منهما عذبته) عزت و بزرگی از آن من خدا است کسی که در این صفت خود را با من برابر کند و این صفت من را به خود نسبت دهد و اظهار برتری کند من او را به جهنم داخل می کنم

تکبر و خودخواهی (قسمت دوم)

تکبر از صفاتی است که روی عقل انسان پرده می کشد و انسان را از پذیرفتن دستورات خدا و امتثال اوامر خدا باز می دارد همان طور که خداوند متعال در آیات مختلف به این مسئله اشاره کرده است (کذالک یطبع الله علی کل قلب متکبرجبار ) انه لا یحب المتکبرین )  خداوند متعال بر قلب هر انسان متکبرو بدبخت مهر می زند وقتی مهر شقاوت بر  قلب انسان متکبر زده می شود این انسان هیچ گاه سخن حق را نمی شنود و از دستورات خدا و پیامبر اطاعت نمی کند به همین خاطر خداوند متعال مستکبرین را دوست ندارد پیامبر از پروردگارشان نقل می کنند که خداوند متعال می فرماید (العز ازاری و الکبریاء ردائی فمن تازعنی شیئا منهما عذبته)  عزت و بزرگی ازآن من خداست هر مخلوقی که در این صفت  خود را با من شریک سازد و ادعای برتری کند من او را عذاب سختی خواهم داد در روایت دیگر پیامبراکرم (ص) می فرمایند (الا اخبرکم باهل النار کل عتل جواظ مستکبر)  آیا من شما را آگاه سازم از کسانی که اهل جهنم هستند فرمودند انسانهای خودخواه و بخیل و متکبر و سنگدل این انسانها اهل جهنم هستند حضرت عبدالله بن سلام که یکی از ثروتمندان بود روزی پشته ای از هیزم بر پشت داشت و از خیابان مدینه می گذشت فردی جلوی ایشان را گرفت و گفت ای عبدالله خدا به شما ثروت فراوان داده شما چرا پشته هیزم را حمل می کنید شما که نیازی ندارید در جواب می فرمایند من از پیامبر خدا شنیدم که فرمودند (لا یدخل الجنة من کان فی قلبه مثقال ذرة من کبر) کسی که ذره ای در قلب او تکبر و غرور باشد به بهشت نمی رود من با این کارم خواستم تکبر را از خودم دور کنم تا شائبه تکبر در من به وجود نیاید صحابه تا این حد تقوا و پرهیزگاری داشتند که اگر کوچکترین شائبه تکبری در قلب آنها به وجود می آمد و شیطان اگر در قلبشان وسوسه می کرد که تو از دیگران بهتر هستی فورا کاری انجام می دادند تا پوزه شیطان را به خاک بمالند در روایت دیگر پیامبر خدا می فرمایند (یحشر المتکبرون یوم القیامة امثال الذر فی صور الرجال یغشاهم الذل من کل مکان یساقون الی سجن فی جهنم یقال له بولس تعلوهم نار الاینار یسقون من عصارة اهل النار)  در روز قیامت همین انسانهایی که در دنیا خودشان را از دیگران بالاتر می گیرند و دیگران را حقیر می شمارند همین انسانها وقتی حشر می شوند آنقدر کوچک هستند که صورت و بدنشان مانندانسان است ولی به اندازه مورچه خلق می شوند و سپس زیر دست و پای مخلوقات له می شوند و بعد اینها را به سوی زندانی که مخصوص اینها است می برند که نامش بولس است یعنی جایگاهی که گرمای آن از بقیه نقاط جهنم بسیار بیشتر است این همه روایات برای این است که انسان مسلمان متوجه باشد که صفت تکبر صفت بزرگی و عظمت از آن خداست انسان نباید در صفتی که مخصوص خداست خود را شریک سازد و تکبر و غرور یکی از صفات بارز کفار است خداوند در آیات مختلف می فرماید (انهم کانوا اذا قیل لهم لا اله الا الله یستکبرون) و قالوا لو لا نزل هذا القران علی رجل من القریتین عظیم)  هنگامی که به کفار گفته می شد که شما اسلام بیاورید و لا اله الا الله بگویید تکبر می ورزیدند یا هنگامی که پیامبر برای دعوت اهل مکه و طادف به طائف رفتند و آنها را به اسلام دعوت کردند آنها گفتند اگر خدا می خواست که ما ایمان بیاوریم باید قران را به یکی از دو سردار و ثروتمند مکه یا طائف نازل می کرد نه بر شخص یتیمی که ثروتی ندارد پس یکی از دلایل ایمان نیاوردن کفار تکبربود گفتند ما چگونه به یک شخصی که در بین ما یتیم است و ثروت ندارد ایمان بیاوریم و او را پیامبر بدانیم پس اصل و نسب هم نباید مایه تکبر شود چون در نزد خدا هیچ ارزشی ندارد اگر ما در دنیا به اصل و نسب افتخار می کنیم باید بدانیم که این اصل و نسب ردر آن دنیا هیچ ارزش و اعتباری ندارد همان طور که قرآن می فرماید (فاذا نفخ فی الصور فلا انساب بینهم یومئذ و لا یتسالون فمن ثقلت موازینه فاولئک هم المفلحون و من خفت موازینه فاولئک الذین خسرو انفسهم فی جهنم خالدون)  هنگامی که صور دمیده می شود و قیامت بر پا می شود هیچ اصل و نسبی باقی نمی ماند  آن روابط خویشاوندی و نسبی همه قطع می شود آن چه که در آن دنیا همراه انسان است و سودمند خواهد بود عمل انسان است آنهایی که میزان اعمال صالح و کردار و گفتار آنها بر بدی ها سنگین تر بشود اینها رستگار هستند از اصل ونسب خبری نیست آنهایی که میزان اعمل صالح آنهاسبک بشود و ناچیز باشد اینها خودشان را در زیان و خسارت قرار اده اند و برای همیشه در جهنم باقی می مانند اگر اصل و نسب دردی دوا می کرد باید اصل و نسب پیامبر برای فرزندان و اولادشان ارزش می داشت وقتی که این آیه بر پیامبر نازل می شود (و انذر عشیرتک الاقربین) ای پیامبر خویشاوندان نزدیک و خانواده ات را به اسلام دعوت کن و آنها را بیم بده پیامبر همه اعضاء خانواده شان را جمع می کنند و اسم می برند ای فاطمه دختر پیامبر ای صفیه دختر ابوطالب ای فرزندان ابوطالب بدانید که من در روز قیامت به خاطر اینکه شما اعضای خانواده من هستیدمن هیچ کاری نمی توانم برای شما انجام دهم مواظب اعمال خود باشید به دخترشان می گویند ای فاطمه مواظب باش فکر نکن چون دختر پیامبر هستی نجات پیدا خواهی کرد این نسب هیچ ارزشی ندارد قبر اولین جایگاه آخرت است صندوق عمل است از اصل و نسب سوال نمی شود وقتی که حضرت فاطمه را در قبر می گذارند حضرت ابوذر خطاب به قبر می گویند ای قبر امروز باید به خود ببالی که دختر پیغمبر خدا همسر علی مرتضی در تو پنهان شده است به امر خدا از قبر صدایی می آید که اینجا محل اصل و نسب نیست اینجا محل عمل است ما نباید به اصل و نسب خودمان فخر کنیم و دیگران را حقیر بشماریم خداوند می فرماید (یوم یفر المرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبته و بنیه لکل امرء منهم یومئذ شان یغنیه)  در آن روز برادر از برادر فرار می کند فرزندان از پدر و مادر فرار می کنند و زن و مرد از یکدیگر همه از یکدیگر فرار می کنند زیرا هر کس یک مشغله ای دارد و به فکر نجات خود است که اگر امروز پدر و مادر و فرزندان و همسرم از من کمکی بخواهند من نمی توانم به آنها کمک کنم یا من باید نیکی هایم را به آنها بدهم و خودم به جهنم بروم یا من خودم به بهشت بروم محبوبترین انسانها در آن روز همه غریبه می شوند (واتقوا یوم لا تجزی نفسی عن نفس شیئا و لا یقبل منها شفاعة و لا یوخذ منها عدل و لا هم ینصرون)  بترسید از آن روزی که در آن روز هیچ انسانی نمی تواند برای انسان دیگر کاری انجام دهد احدی نمی تواند شفاعت کند مگر خدا به کسانی اجازه شفاعت را بدهد احدی نمی تواند بدون اذن و اجازه خدا شفاعت بکند و هیچ انسانی هم در روز قیامت بار گناه دیگری را به دوش نمی کشد تا بار او سبک شود پیامبر خدا می فرمایند (انا سید و لد آدم و لا فخر)  من آقا و سرور فرزندن آدم هستم اما به اصل و نسب خودم فخر نمی کنم  چون ارزشی ندارد می فرمایند (لا فضل لعربی علی اعجمی و لا لا حمر علی اسود الا بالتقوی) ان اکرمکم عند الله اتقاکم )  هیچ عربی بر عجم وبالعکس و هیچ سفید پوستی بر سیاه پوستی و بالعکس ارجحیت ندارد آن چه که انسانها می توانند ملاک برتری قرار دهند آن تقوا است تقوا هم خصلتی است که هر انسانی می تواند اگر اراده کند داشته باشد میدان تقوی برای همه باز است (ان الله لا ینظر الی صورکم و اموالکم و لکن ینظر الی قلوبکم و اعمالکم)  خداوند متعال به چهره های انسانها و جسم و مال و ثروت انسانها نگاه نمی کند آن چه که مورد توجه خدا قرار دارد قلبها است که آیا این قلب مملواز ایمان و محبت و دوستی است یا دشمنی و بخل و عداوت و کینه است به اعمال انسان که ثمرات اعتقادات قلب است نگاه می کند که چه عملی انجام داده است کسی که تواضع و فروتنی دارد خداوند به او عزت می دهد اصحاب و یاران خدا که عزیزترین انسانها در نزد همه مخلوقات هستند چون متواضع بودند حتی خداوند به پیامبرش می فرماید (واخفض جناحک لمن اتبعک من المومنین) ای پیامبر بازوی تواضع را برای مردم بگستران در مقابل مومنین و کسانی که از تو پیروی می کنند متواضع و فروتن باش افتادگی آموز گر طالب فیضی -هرگز نخورد آب زمینی که بلند است – از کبر مدار هیچ در دل هوسی – کز کبر به جایی نرسیده است کسی تکبر عزازیل را خوار کرد به زندان لعنت گرفتار کرد به همین خاطر پیامبر اکرم (ص)می فرمایند (ثلاثة لا یکلمهم الله یوم القیامة و لا یزکیهم و لا ینظر الیهم و لهم عذاب الیم شیخ زان و ملک کذاب و عائل مستکبر)  سه نفر هستند که در روز قیامت خداوند متعال گناهان آنها را پاک نمی کند به آنها هیچ توجهی نمی کند و برای آنها عذاب دردناکی است پیرمردی که سن و سالی از او گذشته است و تجربه ای در زندگی کسب کرده است دواعی شهوت در او ضعیف شده مرتکب عمل زنا می شود حاکم و پادشاهی که به ملتش دروغ می گوید درست است دروغ صفت بسیار زشتی است که خداوند می فرماید (لهم عذاب الیم بما کانوا یکذبون) الکذب یسود الوجه)  برای دروغگویان عذاب دردناکی است پیامبر می فرمایند دروغ چهره انسان را در دنیا و آخرت سیاه می کند و دروغ روزی انسان را کم می کند اما دروغ انسان عادی چون به دیگران سرایت نمی کند و برای دیگران بدآموزی ندارد گناهش در همین سطح است اما حاکمی که به ملتش دروغ می گوید و اکثر ملتش هم نمی دانند که دروغ چقدر زشت است و گناه دارد و ممکن است دروغ را از او یاد بگیرند به همین خاطر اگر حاکم یک مملکت دروغ بگوید باید  چنین عذابی را هم بکشد و سوم فرمودند فقیر و فخور فقیر متکبر تکبر برای همگان زشت است اما زشتی این گناه برای فقیر بیشتر است گناه برای همه زشت است برای جوان زشت است اما برای پیرمرد زشتی آن چند برابر می شود تنبلی در عبادات برای انسانهای نادان و کم آگاه زشت است اما برای انسانهای دانا و عالم چند برابر می شود پس خیلی جاها است که گناه بعضی اعمال برای بعضی انسانها چند برابر می شود به همین خاطر پیامبراکرم (ص)  می فرمایند (ما ظهر الغلول فی قوم الا القی الله فی قلوبهم الرعب و لا فشا الزنا فی قوم الا کثر فیهم الموت و لا نقض قوم المکیال و المیزان الا قطع عنهم الرزق و لا حکم قوم بغیرحق الا فشا فیهم الدم و لا ختر قوم بالعهد الا سلط علیهم العدو) در هر جامعه ای که خیانت رواج پیدا کند و مردم جلوی خیانت کاران را نگیرند خداوند متعال ترس و وحشت را بر آن جامعه مستولی می کند  ترس و وحشت از ادامه زندگی همه چیز گران شده است همه چیزبالا رفته است  من چگونه زندگی کنم  ترس و وحشت این قوم پایان نمی پذیرد در هر جامعه ای که عمل زنا رواج پیدا کند و بی حیایی رواج پیدا کند و انسانها بی تفاوت باشند و جلوی این بی حیائی ها را نگیرند و امر به معروف و نهی از منکر نکنند در آن جامعه مرگ و میرها زیاد می شود افرادی  شب سالم و صبح تشیع جنازه آنها اعلام می شود و بیماریها ی ناشناخته و لاعلاج در آن جامعه زیاد می شود اطبا عاجز می مانند و این مرگ و میرها زیاد می شود تصادفات و زلزله و حوادث دیگر بخاطر اینکه این گناه در آن جامعه رواج دارد و در هر جامعه که کم فروشی رواج پیدا کند و هر کس به فکرفریب دادن دیگری باشد که برادر مسلمانش را بفریبد و در معاملات دروغ گفتن عادی شود در این زمان خداوند روزی انسانها را کم می کندخشکسالی ها و گران فروشیها به جای خودش وقتی انسان نتواند مایحتاج زندگی را تامین کند و درآمد او کم باشد کم شدن روزی است اگر انسان نتواند از روزی خدا استفاده کند روزی کم است در هر جامعه که به ناحق قضاوت شود قاضی ها انسانهایی را به ناحق به زندان بفرستند و در قضاوتها مسایل مذهبی و سیاسی مد نظر قرار بگیرد و اتهام های دروغ به انسانها داده شود و بر مبنای اتهامات دروغ حکم صادر شود این حکم صادر کردن ناحق است در هر جامعه ای که چنین حکم هایی صادر شود و انسانها به ناحق تنبیه و کشته شوند خداوند متعال به خاطر این گناه خون ریزی را در آن جامعه زیاد می کند و جنگی رخ می دهد که در آن جنگ هزاران انسان کشته می شوند این حکم به ناحق است در هر جامعه ای که عهد شکنی رواج پیدا کند خداوند متعال دشمنانش را بر آن جامعه مسلط می کند بعضی از گناهان آن قدر بزرگ هستند که خداوند در همین دنیا انسانها را مجازات می کند و به آن دنیا واگذار نمی کند پیامبر اکرم (ص) می فرمایند (اذا ابغض المسلمون علمائهم و اظهروا عمارة اسواقهم و تفاخروا علی جمع الدراهم رماهم الله باربع خصال بالقحط من الزمان و الجور من السلطان و الخیانة من و لاة الحکام و اصولة من العدو)  زمانی که انسانها نسبت به علما کینه داشته باشند و ساختمانهای بازار را مزین کنند و همچنین دنبال مال و ثروت دنیا باشند خداوند متعال آنها را را به چند مصیبت گرفتار می کند یکی قحط سالی و دوم خداوند متعال حکام ظالمی را بر آنها مسلط می کند سوم مسئولینی که در آن جامعه قرار دارند به مردم خیانت می کنند و چهارم دشمنان را بر آن جامعه مسلط می کند پیامبر در روایتی می فرمایند (اربعة یبغضهم الله البیاع الحلاف و الفقیر المختال والشیخ الزانی و الامام الجائر)  چهار خصلت نزد خدا بسیار ناپسند است  فروشنده ای که هر کالایی را می خواهد بفروشد دها قسم میخورد در خرید و فروش زمانی قسم خوردن جایز است که دیگر هیچ چاره ای نباشد دوم آن فقیری که آه ندارد با ناله سودا کند اما تکبر دارد و سوم پیرمردی که مرتکب عمل زنا می شود و حاکمی که ستمگر و جبار است چندین خصلت است که مورد خشم خدا قرار می گیرد بخل ثروتمندان دوم تکبر فقرا آز و طمع انسانهای عالم و دانا نسبت به دنیا و بی حیایی زنان و محبت به دنیا برای پیرمردها و سستی برای رزمندگان و همچنین خودخواهی برای انسانهای پارسا و ریا برای انسانهای عبادت کننده پیامبراکرم (ص) می فرمایند (عرض علی اول ثلاثة یدخلون النار امیر مسلط و ذو ثروة من مال لا یودی حق الله فیه و فقیر فخور)  سه نفر از اولین کسانی که وارد جهنم می شوند به من  نشان داده شده اند اول حاکمی که به زور بر مردم حکومت می کند و مردم او را نمی خواهند و دوم  ثروتمندی که زکات مالش را که خدا تعیین کرده است نمی دهد و سوم فقیر متکبر ببینیم بزرگان و پیشوایان ما چقدر متواضع بودند من فقط یک مثال را عرض می کنم حضرت عمر وقتی که به شام می روند ایشان را دعوت کردند که حضرت عمر شخصا تشریف بیاورند و کلید بیت المقدس را به ایشان بدهند ایشان به شام رفتند اما نه با لشکری با یک غلام و بدون هیچ گونه اسلحه و با یک سواری یک شتر برمی دارند با غلامشان مسیری از راه را ایشان سوار می شوند و نوبت ایشان که تمام می شود ایشان پایین می آیند و غلامشان سوار می شود تا شام به همین نحو به نوبت سوار می شدند به شام که می رسند ابی عبیده که فرمانده لشکر شام بود به استقبالشان آمد دید که غلام بر شتر سوار است و حضرت عمر هم مهار شتر را به دست دارند حضرت ابی عبیده عرض کرد یا امیر المومنین مردم شام به استقبالتان آمده اند شایسته نیست که غلام بر شتر سوار باشد و شما پیاده باشید مردم فکر میکنند که غلام  خلیفه مسلمین است ایشان خیلی ناراحت می شوند و می فرمایند ای ابو عبیده اگر این سخن را غیر از تو کسی دیگر به من می گفت من در همین جا او را شلاق می زدم و این جمله معروف را که تاریخ ثبت کرده است فرمودند ای ابو عبیده عزتی که خدا امروز به ما داده است به خاطر اسلام است اگر عزتی را که ما امروز داریم و جهان از ما حساب می برد و جهان و ابرقدرتها از ما می ترسند به خاطر اسلام است اگر اسلام نمی بود خدا ما را ذلیل و خوار می کرد اگر ما  عزت  را در غیر اسلام جستجو کنیم خدا ما را ذلیل می کند عمر بن عبدالعزیر که مثال ایشان زبانزد همه است آنچنان عدالتی داشتند که هیچ کافری تا به امروز منکر عدالت ایشان نشده است مهمانی به خانه ایشان می آید و چراغی که روشن است سوختش تمام می شود و مهمان به ایشان عرض می کند که اجازه بدهید که من بروم و چراغ را روغن کنم ایشان گفتند که من به هیچ عنوان به مهمان اجازه نمی دهم که کاری انجام بدهد بعد مهمان می گوید که غلام خودتان را بیدار کنید تا چراغ را روغ کند ایشان می فرمایند غلام الان خوابیده است و اول خوابش است و من شایسته نمی دانم که او را بدخواب کنم و او را بیدار کنم خود ایشان چراغ را بر می دارند و روغن می کنند و می آورند این مهمان دست روی دستش می زند و می گوید چه بد شد شما رفتید چراغ را روغن کردید خلیفه می فرماید که ای مهمان عزیر من که رفتم چراغ را روغن کردم و آوردم همان عمر بن عبدالعزیز هستم چیزی از من کم نشده است بزرگان ما اینقدر تواضع و فروتنی داشتند