6ـ « مسيو گروسه » در كتاب « تمدن هاى شرقى » مى گويد :
« محمد وقتى شروع به دعوت نمود ، جوان بلند همت و پاكدامنى بود كه براى مشروع هاى مقدس ، سراسر عزم و اراده بود ، او خيلى بزرگتر و عاليتر از محيطى بود كه در آن زندگى مى كرد . عرب در آن روز كه آن مرد بزرگ ، آنها را به سوى خداپرستى دعوت كرد ، در منجلاب بت پرستى غوطهور بود ، در چنين هنگامى عزم كرد كه آنها را به سوى خداپرستى دعوت كند . حالت اجتماعى و روحى قوم عرب نيز بى اندازه بود ، هرج و مرج عجيبى در ميان آنها وجود داشت ، همديگر را مى كشتند و غارت را امرى جايز مى دانستند ، اخلاق و عادتشان فاسد بود و به تمام معنى وحشى ; بنابراين تصميم گرفت بر طبق دعوت خود ، يك حكومت دموكراسى كه ضامن وحدتشان باشد ايجاد نمايد و اخلاق و عادتشان را اصلاح كند ، او از همان ملت وحشى ، جامعه تربيت يافته اى به وجود آورد » .
7 ـ « لوئى توماس » نويسنده آمريكايى مى گويد :
« محمد (صلّى اللّه عليه و اله و سلم) پيغمبر عرب ، اول كسى بود كه وحدت ملى عرب را عملى نمود ، آن قبايل را زير يك پرچم گرد آورد و عجيب اين است كه در هنگامى كه ظهور نمود ، نه تنها عربستان ; بلكه سراسر جهان محتاج به ظهورش بود » .
8 ـ « جرجيس سال » انگليسى مى گويد :
« محمد (صلّى اللّه عليه و اله و سلم) بهترين و نيكوترين اخلاق را داشت و كاملاً بر عكس كسى بود كه دشمنان او را معرفى مى كنند ، او منزه از هر بدى و پليدى بود ، او كسى بود كه براى اصلاح اخلاق بشر قيام نمود » .
9 ـ « سرمادك سايكس » مى گويد :
« شكى نيست كه محمد ، در اثر نبوغ بى مانند خود ، و تعليمات پردامنه اش موفق شد كه فكر و عمل را دارا باشد ، و در اثر همين استعداد ، كشور بى همتايى تشكيل دهد و اين موضوع مسلم است كه او پيامبرى روشنفكر ، قانونگذارى بى نظير و داورى عادل بوده است » .
10 ـ « ث . ل » كه از دانشمندان بزرگ سرزمين عجائب و غرائب هند است مى گويد :
« وقتى در امر محمد (صلّى اللّه عليه و اله و سلم) تأمل مى كنيم ، از عزم و اراده اين مرد بزرگ ، كه ميان يك ملت زمام گسيخته و بداخلاق و بت پرستى ، پرورش يافته ، در شگفت مى مانيم ; زيرا همه مى دانيم كه او تنها و بدون هيچ مساعدى ، با كمال مردانگى ، بدون ترس و واهمه ، براى تغيير اوضاع آن محيط فاسد قيام كرده و از كشته شدن نهراسيد ، و به وعده هايى كه به او داده مى شد اهميت نمى داد . ما مى خواهيم بدانيم اين نيروى عجيب را چه كسى به اين رادمرد عربى داد ، و آن قوه بيان و نفوذ كلمه را از كجا آورد ، و با چه وسيله اى توانست بردگان را از قيد غلامى آزاد كند و آن اتحاد بى مانند را ميان طبقات بزرگان و اشراف ، و توده مردم برقرار سازد و آنها را دوست و برادر نمايد ؟
در صورتى كه ما هنوز در هندوستان براى دست ماليدن به بدن ، خونريزى مى كنيم و هنوز نتوانسته ايم ورود به بتخانه ها را براى هندوهاى از دين برگشته جايز ، بدانيم ! ما مى خواهيم بفهميم كه محمد اين نيروى شگرف را از كجا به دست آورد ؟ و آن زندگانى سراسر افتخار ، سرچشمه اش در كجاست . كشور هندوستان هنوز دچار شرابخوارى است و اين پندهاى حكيمانه كه از بزرگان هندو به ما داده شده است ، كوچك ترين اثرى در جلوگيرى از استعمال الكل ندارد ، در صورتى كه مطابق گفته كتاب هاى قديم ، محمد همين كه شراب را حرام كرد ، پيروان و يارانش خم شراب را شكستند و شراب و الكل را دور ريختند . مى خواهيم بگوييم : در محمد قوه مرموزى بود كه مانند « مانيستيم » تأثير داشت .
آيا اين قوه و نيرو كجا بود ؟ ما نمى دانيم ; ولى همينقدر آثار آن را مشاهده مى كنيم ; زيرا با همين قوه بود كه محمد توانست آن ملت زمام گسيخته را با هم متحد كند ، و ملت واحدى از آنها به وجود آورد ، و از توحّش و نادانى آنها را نجات دهد ، و به آنها عظمت و اقتدار بخشد ، و تا به تمام ملل جهان سرورى و حكم فرمايى كند . آن روز بود كه ملت او توانست حاكم بر مدنيت جهان شود ، و ابواب دانش و علم را بر جهانيان باز كند ، و با همت او بود كه زبان عربى زبان علم و ادب و راهنما ، و مربى بشر گرديد ، و همان تربيت مربى اسلامى بود كه در آسيا و اروپا ، يك اجتماع تازه و يك مدنيّت بى مانندى ايجاد كرده و خدمت هاى شايانى به انسانيت نمود . اى محمد ! اى پيامبر بر حق كه نيروى بى مانند تو از مصدر جلال خداوندى ، و عالم غيب و ابديت سرچشمه گرفته است ، من با كمال فروتنى در برابر عظمت تو سر فرود مى آوريم » .
11 ـ « برنارد شاو » فيلسوف بزرگ انگليسى مى گويد :
« من همواره براى دين محمد (صلّى اللّه عليه و اله و سلم) بلندترين جايگاه را قائل هستم ; زيرا زندگانى حيرت آور اين مرد ، تأثير عجيبى در من داشته است ، بنابراين معتقدم دين او يگانه دينى است كه با تمام ادوار زندگى بشرى مناسب مى باشد ، و قابليت آن را دارد كه هر نسلى را به خود جلب كند ، اما من پيش بينى مى كنم كه اروپا در آينده ، دين محمد را قبول خواهد كرد ، آثار آن از الآن نمايان است ; زيرا اروپاييان به آن اقبال كرده اند . در قرون وسطى روحانيون دين مسيح ، يا بر اثر تعصب و يا به واسطه نادانى ، كه هر دو بسيار زشت است ، اسلام را به رنگ هاى بدى درآورده و آن را به بدترين شكلى كه مى توانستند معرفى كرده بودند ، در واقع روحانيون آن روز ، دشمن محمد و دين او بودند و تا پاى مرگ بر اين دشمنى باقى ماندند . من تاريخ زندگى و شخصيت او را از اين لحاظ كه مرد بزرگ و نابغه اى است مورد مطالعه قرار دادم ، آن چه بر من محقق شد اين است كه او از دشمنى با مسيح منزه است .
ما بايد محمد را نجات دهنده بشريت بدانيم ، و من معتقد هستم كه اگر شخصى مانند او متصدى حكومت عالم امروز شود ، به طور قطع مشكلات آن را حل خواهد كرد و صلح و آرامش و سعادت را كه جهان كمال احتياج به آنها را دارد ، فراهم خواهد آورد .
خوشبختانه در قرن نوزدهم عده اى از دانشمندان اروپا ، مانند : « كارلايل » ، « گوته » و « گيبون » به ارزش حقيقى دين محمد پى بردند و بر اثر آن ، تحول عجيبى در اروپا نسبت به دين اسلام به وجود آمد و موفقيت زيبايى يافت ; ولى در اين قرن ، اروپا در راه توجه به اسلام پيشرفت زيادى كرده و علاقه شديدى نسبت به دين محمد از خود نشان مى دهد و شايد در قرون آينده ، از اين جلوتر برود و معتقد به آن شود و به فايده عقيده محمدى اعتراف نمايد ، و تصديق كند كه براى حل مشكلاتش بهترين وسيله باشد . از همين جا مى توانيد تصديق كنيد كه پيش گويى من بجا بوده و در همين وقت عده زيادى از افراد ملت من و ساير اروپاييان دين محمد را قبول كرده اند ، در هر صورت به طورى كه مى توان گفت : تحول اروپا و توجهش به اسلام شروع شده است » .
12 ـ « كارلايل » فيلسوف و نويسنده بزرگ انگليسى مى گويد :
« امروز يكى از بزرگترين ننگ هاست كه كسى از مردم اين دوره به مطالبى گوش دهد كه از آن مطالب گمان رود ، دين اسلام دروغ بوده و محمد مزوّر و دروغگوست ، و بر ماست كه بر عليه اين اقوال بى معنى و خجلت آور قيام و با اين آراء در جنگ باشيم ; زيرا رسالتى را كه آن پيامبر آورد و تاكنون 12 قرن از آن مى گذرد ، هنوز نور هدايتى است كه دويست ميليون ( اين آمار مربوط به زمان كارلايل است ) انسان ، كه خداى متعال آنها را مانند ما آفريده است ، در پرتو آن زندگى مى كنند ، و اگر كسى از شما تصور كند اين دينى كه ميليون ها مردم ، كه از حساب خارج هستند ، قرن ها در پرتو آن زيسته و بر آن درگذشته اند دروغ و باطل است ، بايد بدانند كه نظر من بر خلاف اوست و هرگز نمى توانم نظر او را تأييد كنم .
كسى كه اين رأى را دارد چه رأى بدى است و چه ادعاى باطلى و چقدر صاحبان اين رأى ضعيف و احمق هستند و براستى سزاوار دلسوزى و ترحم مى باشند .
بنابراين هر كسى بخواهد در علوم كائنات منزلت و مقامى به دست آورد ، لازم است كه هيچ يك از گفته هاى اين بى خردان را تصديق نكند ; زيرا اين آراء ، نتيجه نادانى ، كفر و زاييده دوره انكار و الحاد است .
بزرگترين دليل ، بر سيه دلى و فساد اندرون و مرده بودن روح حقيقت ، در زندگى اينان است و شايد جهان كافرتر و ناسپاس تر و پليدتر از اين گروه ، به خود نديده باشد .
آيا براستى شما اى برادران ! ديده يا شنيده ايد كه يك مرد دروغگو بتواند يك دين عجيب و بى مانندى ايجاد كند ؟ به خدا كه مرد دروغگو قادر نيست خانه اى از خشت خام بر پا كند ; زيرا اگر آگاه از وضع و طبع و خواص گچ و سنگ و آجر و خاك و ساير مصالح ساختمانى نباشد ، آنچه را كه مى سازد خانه نيست ; بلكه تلى است از مصالح رويهم ريخته و توده اى است از موادى كه بهم ديگر مخلوط شده اند و بديهى است كه چنين بنايى غير ممكن است مدت 12 قرن بر پا باشد و 200 ميليون در آن ساكن شوند ; زيرا قواعد حكم مى كنند كه چنين ساختمانى ، بايد فرو ريزد و آثارش به طورى محو شود كه اثرى از آن باقى نماند ».
خوانندگان ارجمند با اين اعترافات و هزاران اعتراف ديگر ، از دانشمندان بيگانه و غير مسلمان درباره شخص پيامبر و آيين كامل و جامعش ، باز مى توان گفت دين اسلام مانع از ترقى و تعالى است ؟ مسلم اين قضاوت در حق آيين يهوديت و مسيحيت و ساير اديان صحيح است ; اما اين گونه بر آيين مقدس و پاك اسلام قضاوت كردن از كمال بى انصافى و بى خردى است .