غرور و تکبر (قسمت دوم)
(فقال رجل ان الرجل یحب ان یکون ثوبه حسناً و نعله حسنة قال ان الله جمیل یحب الجمال الکبر بطر الحق و غمط الناس ان الله یحب ان یری اثر نعمته علی عبده)

مولانا غلام حیدر فاروقی امام جمعه اهل سنت بیرجند
شخصی نزد رسول خدا آمد و عرض کرد، شخصی دوست دارد لباس زیبا، کفش زیبا بپوشد. آیا اینهاهم جزء تکبر است؟ پیامبر فرمودند: خیر! پوشیدن لباس و یا کفش زیبا و لباس مرتب نشانه تکبر نیست. بلکه خداوند متعال زیبا است و دوست دارد بنده اش را در حالت زیبایی ببیند.
انسان هر قدر بتواند لباس زیبایی بپوشد خصوصاً هنگامی که به مسجد می آید در حالی که اسراف نباشد این شخص محبوب خدا قرار می گیرد. فرمودند: تکبر رد کردن و انکار کردن حق است و حقیر شمردن دیگران. و الا وقتی که خدا به شخصی نعمت داده دوست دارد که اثر نعمتش را در بنده اش ببیند. بنده نباید بخل بورزد، باید از نعمتی که خدا به او داده در حدی که اسراف نباشد استفاده کند.
تکبر انکار کردن حق و حقیر شمردن دیگران است. انسان متکبر معمولاً هدفش این است که نظر دیگران را به طرف خودش جلب کند و به آنها بگوید که من بهتر و برتر از دیگران هستم. و زیانهای بسیاری به خاطر این تکبرش متحمل می شود.
یکی از زیانهای تکبر این است که انسان متکبر از تجربیات دیگران محروم می ماند، چون خودش را از دیگران برتر می داند وحاضر نیست که چیزی از دیگران یاد بگیرد.
انسان متکبر شکار شیطان می شود، چون یکی از خصلتهای شیطان که همان تکبر است در او وجود دارد و به آسانی شیطان بر او تسلط پیدا می کند و او را به راه و روش خودش دعوت می کند.
انسان متکبر مبغوض و منفور دیگران قرار می گیرد، وقتی که می بیند دیگران از او متنفر هستند. حقد و عداوت و کینه دیگران را به دل خود می گیرد.
انسان متکبر خودش را در صفتی از صفات خدا که همان عظمت و بزرگی است با خدا شریک می سازد.
خداوند متعال بر شخص متکبر خشم می کند و نتیجه خشم و غضب خدا نزول بلا و عذاب و مصیبت و حوادث دیگری است.
یکی از سبب هایی که در انسان تکبر ایجاد می کند، تعریف کردن از اواست وقتی که انسان در مجلسی قرار میگیرد و دیگران از او تعریف می کنند به خودش می گوید: پس من شخص بزرگی هستم!
غرور و تکبر انسان را به ذلت و خواری می کشاند.
یکی دیگر از سبب های تکبر همنشینی با انسانهای متکبر است، چون اسلام توصیه می کند.
همنشین تو از تو به باید ***** تا تو را عقل و دین بفزاید.
انسان با کسی که همنشینی و رفت و آمد دارد، باید کسی باشد که از نظر دیانت و تقوا در سطح بالاتری قرار داشته باشد. هر انسان وقتی با شخص دیگری همنشینی می کند از رفتار و اخلاق او اثر می گیرد چه بخواهد و چه نخواهد پس انسان باید دقت کند با کسانی رفت و آمد داشته باشد با کسانی همنشینی داشته باشد که اخلاق و دیانت او از این شخص بهتر باشد و یکی از علتها و سبب هایی که تکبر ایجاد می کند این است که انسان به مال و ثروتی که خدا به انسان داده است فخر می فروشد و فکر می کند که این مال و ثروتی را که دارد با زرنگی و تخصص علمی که دارد بدست آورده است در حالی که خدا می فرماید (و ما بکم من نعمة فمن الله) هر نعمتی که شما دارید خدا به شما داده است فکر نکنید که با زرنگی و آن تخصصی که داشته اید به دست آورده اید به نادانان آن چنان روزی رساند که دانایان در آن حیران بمانند یعنی انسانهای بیسواد که ذره ای علم و دانش ندارند خدا به آنها مال و ثروت بسیاری می دهد به انسانهایی که تخصص دارند و سالها درس خوانده اند ممکن است خدا به آنها چیزی ندهد پس آن چه را که خدا به ما داده است باید ما آن را از طرف خدا بدانیم و به خودمان نسبت ندهیم و از خودمان ندانیم و همچنین یکی از سبب های تکبر این است که انسان اصل حقیقت خودش را نمی شناسد و به عواقب تکبر هم فکر نمی کند اگر انسان به اصل خودش فکر کند می بیند که از نطفه ای آفریده شده است هنگامیکه که زنده است فکر کند که با خودش چه چیزهایی حمل می کند در درون شکمش چه چیزهایی است که با خودش حمل می کند وقتی که انسان می میرد ببیند که به چه چیزی تبدیل می شود متعفن می شود و بعد هم به خاک تبدیل می شود یعنی سرانجام و عاقبت خودش را انسان باید در نظر بگیرد این انسان اول چه بوده است وقتی که زنده است چه است و عاقبتش هم چه خواهد شد وقتی که این فکر را بکند هیچ وقت تکبر در او ایجاد نمی شود به همین خاطر یکی از راههای علاج تکبر این است که انسان در تشیع جنازه ها شرکت کند و به قبرستان ها برود و در آن جا فکر کند که در این قبرستان چقدر انسانهای قدرتمند و بزرگ و ثروتمندی بوده اند که در زیر خاک دفن هستند و هیچ اثر و اسمی از آنها باقی نمانده است عبرت بگیرد و به عیادت بیماران و مصیبت دیده گان برود و تکبر نداشته باشد با فقرا رفت و آمد داشته باشد همان طور که پیامبر این عادت را داشته اند با غلامان می نشستند و غذا می خوردند و در مجالس فقرا می نشستند و می گفتند که فقر افتخار من است و یا دعا می کردند که خدایا من را مسکین زنده بدار و مسکین بمیران حتی با وجود اینکه سواری داشتند اسب و شتر در اختیار ایشان بود بر الاغ سوار می شدند پیامبر ما این قدر متواضح بودند کفششان را خودشان می دوختند لباسشان را خودشان وصله می زدند و مایحتاج زندگی خودشان را خودشان تامین می کردند اینها همه برای ما الگوو سرمشق است پس انسان متکبر با تکبر خودش به خودش ضرر می رساند و به دیگران هیچ ضرری نمی رساند بلکه ضرر به خودش بر می گردد نقل می کنند که شخصی هنگام طواف عده ای از غلامان و نوکرانش راه را برای او باز می کردند تا طواف کند مردم که این شخص را دیدند عصبانی و ناراحت بودند اما کاری از دستشان ساخته نبود که دور خانه خدا نباید یک انسان این قدر متکبرانه طواف خانه خدا را به جا آورد به هر حال مردم تحمل کردند سالها گذشت یکی از کسانی که در این طواف این شخص را دیده بود روزی در عراق فقیری را دید که در کنار خیابانی نشسته است و گدایی می کند به او خیره شد دید که قیافه اش برایش آشنا است به او نزدیک شد و دید که این همان شخصی است که چندین سال قبل دور خانه کعبه متکبرانه طواف می کرد و عده ای از غلامان و نوکرانش راه را برای او باز می کردند از او سوال کرد که آیا شما همان آقایی که چندین سال پیش با این حالت طواف خانه کعبه را انجام می داد نیستید گفت چرا گفت چه شد که به ذلت و خواری افتادی گفت بله من در مکانی که همه بزرگان سر تواضع و فروتنی را فرود می آورند من تکبر کردم خدا مرا به این حالت انداخت پس تکبر در همین دنیا عواقب خطرناکی را به دنبال دارد و عذاب آن دنیا که به جایش باقی است و تکبر یکی از عادتهای کفار است (انهم کانوا اذا قیل لهم لا اله الا الله یستکبرون) هنگامی که به کفار گفته می شد که ایمان بیاورید کلمه شهادت را بر زبان جاری کنید آنها تکبر می ورزیدند تکبر یکی از عادتهای مشرکین است (و قالوا لو لا نزل هذا القرآن علی رجل من القریتین عظیم) آیه قرآن است وقتی که پیامبر مبعوث شدند و مشرکین را به اسلام دعوت کردند اکثر مشرکینی که ایمان نمی آوردند گفتند که چرا قرآن بر فرد یتیمی نازل شده که مال و ثروتی ندارد چرا قرآن بر یکی از دو سردار مکه و طائف نازل نشده است اگر قرآن بر یکی از این دو نفر نازل می شد حتماً ما ایمان می آوردیم تکبر خصلت فرعونی است (واستکبر هو و جنوده فی الارض بغیر الحق و ظنوا انهم الینا لا یرجعون فاخذناه و جنوده فنبذناهم فی الیم فانظر کیف کان عاقبة الظالمین) فرعون و پیروانش در روی زمین به ناحق تکبر کردند و فکر کردند که به سوی ما باز گردانده نخواهند شد خداوند می گوید که سرانجام متکبرین این است ما او را و لشکریانش را گرفتیم آنها را در دریا انداختیم و آنها را در دریا غرق کردیم پس ای انسان نگاه کن که سرانجام ستمگرانی که تکبر می کنند چیست این است اگر تکبر به خاطر اصل و نسب هم باشد باز هم زشت است چون اصل و نسب پدر و مادر و اجداد انسان هیچ سودی نه در این دنیا برای انسان دارد و نه در آن دنیا گیرم که پدرت بود فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد پیامبر (ص) با آن مقام و منزلتی که دارند می فرمایند (انا سید ولد آدم و لا فخر) من سرور فرزندان آدم هستم اما به این فخر نمی کنم با این نسب خودم افتخار نمی کنم همه شما فرزندان آدم هستید فرمودند (کلکم بنو آدم و آدم خلق من تراب لینهین قوم یفخرون بابائهم او لیکونن اهون علی الله من الجعلان) آنهایی که به پدرانشان و اجدادشان فخر می کنند و تکبر می ورزند دست از این عادت زشتشان بردارند و اگر این کار را نکردند و به این فخر فروشی اصل و نسبشان ادامه دادند در این صورت خداوند متعال آنها را ذلیل تر می کند از آن حشره ای که با پاهایش نجاست را غلط می دهد و می فرمایند (لا فضل لعربی علی عجمی و لا لاحمر علی اسود الا بالتقوی ان اکرمکم عند الله اتقاکم) هیچ عربی بر عجم و هیچ غیر عربی بر عرب و هیچ سیاه پوست و سفید پوستی بر دیگری فضیلت و برتری ندارد مگر با تقوا تقوا و پرهیزگاری ملاک برتری انسانها است و در این میدان همه انسانها از هر نژادی که هستند از هر قومی که هستند می توانند در این میدان با یکدیگر رقابت کنند و از یکدیگر سبقت بگیرند و بقیه چیزها هیچ ارزشی ندارد (ان الله لا ینظر الی صورکم و اموالکم و لکن ینظر الی قلوبکم و اعمالکم) خدا هیچ وقت به مال و ثروت انسانها و به صورت ظاهری آنها نگاه نمی کند و توجهی ندارد و آن چه که مورد توجه خدا قرار می گیرد قلبهای ما انسانها است خدا به قلبها توجه می کند که در قلب انسان چه است ایمان و تقوا است خیرخواهی نسبت به دیگران است حب و محبت دیگران در قلب انسان است یا بخل و کینه و حسد و عداوت و تکبر و غرور به اعمال انسان نگاه می کند که در حقیقت ثمره اعتقادات قلبی هر مسلمان است پیامبر هنگامی که مبعوث شدند و این آیه نازل شد (و انذر عشیرتک الاقربین) ای پیامبر خویشاوندان نزدیکت را به اسلام دعوت کن و آنها را بیم بده پیامبر همه خویشاوندان و فرزندانشان را جمع کردند و تک تک افراد را نام بردند گفتند ای فاطمه دختر پیامبر ای صفیه عمه پیامبر ای عموی پیامبر همه شما مواظب باشید که من پیامبر نمی توانم برای شما کاری انجام دهم نه در این دنیا و نه در آخرت یعنی به فامیلی و نسب خودتان به من تکیه نکنید که من نمی توانم برای شما کاری انجام دهم یعنی پیامبر به دخترشان فاطمه می فرمایند که ای فاطمه تو هم مواظب باش اگر عملی نداشته باشی به خاطر اینکه دختر من پیامبر هستی من نمی توانم کاری برایت انجام دهم چرا چون این اصل و نسب هایی که امروزه ما به آن افتخار می کنیم و مایه تکبر انسانها می شود در آن دنیا اثری از این اصل و نسب ها نخواهد بود در آن دنیا این اصل و نسب ها از بین می رود و احدی هم سراغ خویشاوندی نمی گیرد قرآن می فرماید (فاذا نفخ فی الصور فلا انساب بینهم یومئذ و لا یتسالون فمن ثقلت موازینه فاولئک هم المفلحون و من خفت موازینه فاولئک الدین خسروا انفسهم فی جهنم خالدون) وقتی که صور دمیده می شود و انسانها حشر می شوند دیگر اصل و نسبی در بین انسانها باقی نمی ماند پسر سراغ پدر و پدر سراغ فرزندش را نمی گیرد از یکدیگر سوال نمی کنند که تو که هستی و چکاره هستی و فرزند چه کسی هستی در آن دنیا هر کسی که میزان حسناتش سنگین شود رستگار است اما آنهایی که میزان حسنات آنها سبک است عملی انجام نداده اند هر کسی که هستند خدا به نسب نگاه نمی کند اینها به خودشان زیان وارد کرده اند اینها اگر عملی نداشته باشند برای همیشه در جهنم هستند ما که به اصل و نسب خودمان فخر می کنیم خداوند می گوید(یوم یفر المرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبته و بنیه لکل امرء منهم یومئذ شان یغنیه) آن روز برادر از برادر می گریزد پدر و مادر از فرزندان و فرزندان از پدر و مادر می گریزند زن و مرد از یکدیگر فرار می کنند چرا چون در آن روز روزی است که هر کس مشغله ای دارد و هر کس به فکر خودش است لذا این اصل و نسب ها در آن روز کارآمد نیست و دردی را دوا نمی کند که ما بخاطر اصل و نسبی که داریم به دیگران فخر فروشی کنیم (واتقوا یوما لا تجزی نفس عن نفس شیئا و لا یقبل منها شفاعة و لا یوخذ منها عدل و لا هم ینصرون ) بترسید از آن روزی که هیچ انسانی نمی تواند برای انسانی کاری انجام دهد هیچ انسانی حاضر نیست که ذره ای از گناه دیگران را قبول کند و به عهده بگیرد هیچ کسی حاضر نیست که برای دیگری سفارش کند چون آن روز فرق دارد با امروز دنیا لذا پس انسان نباید به آن اصل و نسبی که در آن دنیا اثری از آن باقی نمی ماند فخر و تکبر کند پیامبر می فرمایند (ثلاثة لا یکلمهم الله یوم القیامة و لا یزکیهم و لا ینظر الیهم و لهم عذاب الیم شیخ زان و ملک کذاب و عائل مستکبر) سه نفر هستند که خدا در آن دنیا به آنها توجه نمی کند و آنها را از گناه و معصیت پاک نمی کند و با آنها حرف نمی زند اول پیرمردی که زنا می کند زنا برای همه زشت است اما پیرمردی که سنی از او گذشته و امروز و فردایی دارد و شهوت در او ضعیف شده است اگر مرتکب چنین خطایی شود باید چنین عذابی هم در انتظار او باشد دوم حاکم پادشاه دروغگو که به ملتش دروغ می گوید و به آن چه که می گوید عمل نمی کند باز هم عذاب سختی در انتظار او است و فقیر متکبر بعضی وقتها ممکن است انسان ثروتمند به خاطر ثروتش تکبر کند اما وقتی که فقیری که آه ندارد با ناله سودا کند تکبر می کند باید چنین عذابی هم در انتظار او باشد و بعضی از گناهان آنقدر شدید است علاوه بر عذابی که در آخرت منتظر شخص است در همین دنیا هم خدا انسانها را به خاطر این گناهان مجازات می کند پیامبر می فرمایند (ما ظهر الغلول فی قوم الا القی الله فی قلوبهم الرعب و لا فشا الزنا فی قوم الا کثر فیهم الموت و لا نقص قوم المکیال و المیزان الا قطع عنهم الرزق و لا حکم قوم بغیر حق الا فشافیهم الدم و لا ختر قوم بالعهد الا سلط علیهم العدو) در هر جامعه ای که خیانت رواج پیدا کند انسان ها به یکدیگر خیانت می کنند و جلوی این خیانت گرفته نمی شود خداوند متعال ترس و وحشت را در آن جامعه مستولی می کند و وقتی که انسان ترس و وحشت داشته باشد آسایش و آرامش از زندگی انسان سلب می شود و وقتی که انسان در زندگی آرامش نداشته باشد انسان بدبختی است و دوم فرمودند در هر جامعه ای که عمل زشت زنا رواج پیدا کند خداوند متعال مرگ و میرها را در آن جامعه زیاد می کند مرگ و میرهایی که در تصادفات می شود شاید بیشتر از یک زلزله ای باشد مرگ و میرهای ناگهانی و سکته ها امثال اینها روز به روز زیاد می شود به خاطر این گناه بزرگ که در آن جامعه رواج پیدا می کند و جلوی آن گرفته نمی شود در هر جامعه ای که کم فروشی رواج پیدا کند انسانها دنبال آن هستند که کلاه سر برادر مسلمانشان بگذارند برادر مسلمانشان را بفریبند خداوند متعال روزی آنها را کم می کند و یا قطع می کند حالا قطع کردن روزی این نیست که هیچی پیدا نشود خیر ممکن است همه مایحتاج زندگی در بازار باشد اما گرانی آنچنان بیداد می کند که آن شخص با آن حقوقی که دارد توانایی خرید مایحتاج زندگی را ندارد آن چه که دلش می خواهد برای خودش و خانواده اش از بازار بخرد نمی تواند این همان عذابی است که در آن جامعه کم فروشی است و هنگامی که در یک جامعه ای به حکم خدا قضاوت نشود و به ناحق قضاوت شود و انسانهایی به ناحق به زندان بیفتند و انسانهایی که ایده و عقیده مذهبی دارند سالها به زندان می افتند و به ناحق قضاوت می شود در این جامعه خداوند متعال خون ریزی را زیاد می کند چه با جنگ و چه با خودکشی ها و چه راههای دیگر خون ریزی ها زیاد می شود و پنجم فرمودند در هر جامعه ای انسانها به عهد و پیمانی که بسته اند وفا نکنند و خیانت کنند خداوند متعال دشمن را بر آن جامعه مسلط می کند پس خیلی از گناهان در همین دنیا مجازات دارد فرمودند (اذا ابغض المسلمون علماء هم و اظهروا عمارة اسواقهم و تفاخروا علی جمع الدراهم رماهم الله باربع خصال بالقحط من الزمان و الجور من السلطان و الخیانة من و لاة الحکام و الصولة من العدو) اگر در یک جامعه ای مسلمانان نسبت به علمایشان بغض و کینه داشته باشند و یا اینکه ساختمانهای شیک و چند طبقه در بازار بسازند بازارها را آرایش بدهند و یا اینکه به مال و ثروتی که دارند به دیگران فخر بفروشند و تکبر کنند خداوند متعال چهار چیز را لازمه آنها قرار می دهد اول قحطی کم بود مواد غذای و یا گران شدن مواد غذایی و دوم اینکه خداوند متعال بر این انسانها حکام ظالمی را مسلط می کند که هر جنایتی را که خواسته باشند انجام می دهند سوم اینکه خداوند متعال بر این انسانها استان دارها و فرماندارها را مسلط می کند که به مردم خیانت می کنند چهارم اینکه خداوند دشمن را مسلط می کند پیامبر می فرمایند (اربعة یبغضهم الله البیاع الحلاف و الفقیر المختال و الشیخ الزانی و الامام الجائر) چهار نفر هستند که مبقوض خدا قرار دارند اول آن فروشنده ای که می خواهد کالایی را بفروشد دهها مرتبه قسم می خورد این قسم خوردن ها هنگام خرید و فروش قسمهای ناحقی است و گناه زیادی دارد و این نفر مبغوض خدا قرار می گیرد دوم فقیری که فخر می فروشد و تکبر دارد سوم پیرمرد زنا کار و چهارم حاکم و فرمانروای ستمگر چهار عمل است که زشتی این چهار عمل برای چهار گروه دیگر چند برابر می شود مثلا گناه برای جوانان زشت است چون معمولا جوانان احساسات آنها بر عقلشان غلبه می کند شیطان آنها را به انحراف می کشاند بیشتر مرتکب خطا و گناه می شوند بیشتر پای فیلمهای مبتذل و ماهواره وترانه های مبتذل می نشینند و وقتشان را تلف می کنند می فرمایند که گناه برای اینها زشت است اما برای پیرمردان برای آنهایی که سنی از آنها گذشته است گناه برای آنها چند برابر است چون انسان ممکن است مدتی از عمرش را در غفلت به سر ببرد اما زمانی که به مرگ نزدیک شده است زمانی که آثار مرگ در چهره اش نمایان شده است و قوای جسمانی اش ضعیف شده است این خودش یک پیام است که ای انسان تو به آخرت نزدیک شده ای به سفری که در پیش داری نزدیک شده ای مشغله دنیوی برای انسانهای ناآگاه زشت است اما برای انسانهای دانا و آگاه زشتی آن چند برابر می شود تنبلی در عبادات برای همه زشت است اما برای علما و طلبه ها زشتی آن چند برابر است و تکبر برای اغنیا و ثروتمندان زشت است اما برای فقرا چند برابر است به همین خاطر بزرگان ما زندگیشان سراسر تواضع و فروتنی بوده است گر طالب فیضی افتادگی آموز هرگز نخورد آب زمینی که بلند است پس تواضع است که انسان را بزرگ می کند درختی که ببار می نشیند سر فرود می آورد خوشه گندمی که به بار می نشیند سر فرود می آورد اما درختی که میوه ندارد شاخه هایش بالا می رود خوشه گندمی که بار ندارد بالا می رود هر قدر انسان تواضع داشته باشد عزت دارد هم نزد خدا عزیز است و هم نزد مخلوقات خدا صحابه (رض) این طور بودند آن قدر متواضح بودند که هم نزد خدا عزت داشتند و هم نزد فرشتگان خدا وهم نزد مردم حضرت عمر در سفربه شام یک سواری همراه خودشان برداشتند همراه غلامشان به نوبت سوار می شدند مقداری از راه را حضرت عمر سوار می شدند و غلامشان پیاده بود و مقداری دیگر را بالعکس در حالی که توانایی داشتند ده تا شتر و اسب را همراه خودشان داشته باشند وقتی که به شام رسیدند حضرت ابو عبیده به استقبالشان آمدند دیدند که غلام سوار بر شتر است و حضرت عمر زمام شتر را گرفته دارند گفتند بزرگان به استقبال شما آمده اند درست است که نوبت شما نیست که سوار شوید اما چون به استقبال شما آمده اند شما سوار شوید و غلام پیاده راه می رود و غلام هم تقاضا کرد که من پیاده می شوم و شما سوار شوید حضرت عمر عصبانی و ناراحت به ابو عبیده فرمودند اگر کس دیگر این سخن را می گفت من در همین جا او را شلاق می زدم فرمودند (اعزنا الله بالاسلام مهما نطلب العزة فی غیر الاسلام اضلنا الله) عزتی که خدا به ما داده است به خاطر اسلام است اگر ما خواسته باشیم عزت را در غیر اسلام جستجو و طلب کنیم خدا ما را ذلیل و خوار می کند اینها عزت نیست که ما سوار و یا پیاده باشیم یا حضرت عمر بن عبد العزیز در زمان خلاف خودشان مهمانی بر ایشان وارد می شود چراغی که روشن دارند روغنش تمام می شود زیرا در آن زمان نفت نبوده و برای روشنایی از روغن استفاده می کردند بعد مهمان می گوید اجازه می دهید که من بروم و چراغ را روغن کنم می گویند خیر من هیچ وقت به مهمان اجازه نمی دهم کاری انجام دهد گفت پس غلام خود را بیدار کنید که چراغ را روغن کند فرمودند غلام تازه خوابیده است من شایسته نمی دانم که غلام را بیدار کنم و بعد خودشان برخاستند و رفتند چراغ را روغن کردند و آمدند بعد مهمان ناراحت شد و گفت چه کاربدی شد شما خودتان تشریف بردید و این کار را انجام دادید گفت چه ایرادی دارد من وقتی که چراغ را بردم همان عمربن عبدالعزیز بودم حالا هم که برگشتم همان عمر بن عبدالعزیز هستم چیزی از من کم نشده است یا پیامبر در سفری همراه صحابه هستند دستور دادند که گوسفندی ذبح کنند یک نفر داوطلب شد که این کار را بکند یک نفر داوطلب شد که گوسفند را پوست بکند و یک نفر داوطلب شد که غذا درست کند هر یکی کاری را به عهده گرفت پیامبر گفتند هیزم جمع کردن کار من اینها همه درس است برای ما که ما تواضع داشته باشیم پیامبر همراه دیگران می فرمایند که هزیم جمع کردن مال من پس تواضع عزت است و تکبر ذلت و تواضع انسان را به سوی حق سوق می دهد و تکبر انسان را به سوی باطل سوق می دهد حضرت علی می فرمایند آنهایی که تکبر دارند در آنها نقصی است واگر نباشد تکبر نمی کنند چون ابتدای خلقت خودشان را در نظر نمی گیرند و عاقبت خودشان را هم در نظر نمی گیرند