یاد آوری مرگ
(قل ان الموت الذی تفرون منه فانه ملاقیکم ثم تردون الی عالم الغیب و الشهادة فینبئکم بما کنتم تعلمون)
جهان محل تحولات و حوادث است و هر موجود زنده اي بايد حوادث تلخ و شيرين را تجربه کند و يکي از تلخ ترين حوادث، مرگ و جدايي عزيزان و خويشاوندان و دوستان است.
لذا در رابطه با يادآوري مرگ و به ياد مردن بودن مطالبي عرض خواهد شد. اگر چه مسئله مرگ بهترين نصيحت کننده است براي انسان. علاوه بر آن حوادثي روز مره که شاهد آن هستيم، اتفاقاتي که در اطراف ما رخ مي دهد. اگر ما با چشم بصيرت نگاه کنيم همه آنها براي ما پند و اندرز است.
با وجود اينکه در اغلب مجالس ترحيم در رابطه با مرگ و مردن صحبت مي شود ما مي بينيم هيچ تغيير و دگرگوني در رفتار ما صورت نمي گيرد، علت اين است که ما در کنار اين حوادث بي تفاوت هستيم و فکر مي کنيم که مردن براي ديگران است و هيچ گاه نشده که ما خودمان را به جاي آن عزيز از دست رفته قرار دهيم و به خودمان بگوييم چه بخواهيم و چه نخواهيم ما را هم با آن مرکب خواهند برد.
به اين موضوع هيچ وقت فکر نمي کنيم در حالي که در آيات مختلف خداوند انسانها را به ياد مردن مي اندازد و دعوت مي کند و مي فرمايد: ( قل ان الموت الذی تفرون منه فانه ملاقیکم ثم ترون الی عالم الغیب و الشهادة فینبئکم بما کنتم تعلمون ) بگو اي پيامبر آن مرگي که شما از آن فرار مي کنيد و از آن ترس و واهمه داريد روزي به سراغ و ملاقات شما مي آيد چه شما بخواهيد و چه نخواهيد بعد از مردن انسان از بين نمي رود در حقيقت مرگ سرآغاز يک زندگي جديدي است مرگ انتقال از ديار فاني به ديار باقي است اگر بنا مي بود که انسان با مردن از بين مي رفت و بعد از مردن حساب و کتابي نمي بود حکمت خلقت آدم از بين مي رفت چون خداوند انسان را مثل بقيه مخلوقاتش بدون مسئوليت نيافريده است ( افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون ) آيا شما گمان مي کنيد که بيهوده آفريده شده ايد و بعد از مردن به سوي ما بر نمي گرديد اين طور نيست خداوند انسان يا جنات را براي مسئوليت بزرگي که همان خلافت روي زمين است آفريده و پس از مردن هر انساني در دادگاه عدل الهي حاضر مي شود و پاسخ گوي اعمال خودش مي شود اگر انسان از بين مي رفت و دنياي ديگري نمي بود بايد انسان ظالم و ستمکار با انسان متقي و با ايمان و انسان آلوده به گناه و انسان پاک همه اينها بايد در يک سطح قرار مي داشتند در حالي که اين طور نيست خداوند مي فرمايد پس از مردن با ز شما بر مي گرديد به سوي آن کسي که نهان ها و آشکارا را مي داند حتي دو فرشته اي که مراقب اعمال انسان هستند و لحظه به لحظه اعمال را در دفاتر خود ثبت مي کنند اگر اينها هم نمي بودند باز خداوند به همه اعمال انسان آگاه است و در روز قيامت آن فيلم زندگي انسان را در جلوي او قرار مي دهد و سپس خداوند انسان را از اعمال او مطلع مي سازد به آن چه که در دنيا انجام داده فقط اين کفار هستند که اعتقاد دارند پس از مردن زنده نمي شوند و براي آنها حساب و کتابي نخواهد بود ( زعم الذین کفروا ان لن یبعثوا قل بلی و ابی لتبعثن ثم لتنبئن بما عملتم و ذلک علی الله یسیر ) کافران گمان مي کنند که بعد از مردن زنده نمي شوند بگو اي پيامبر بخدا قسم شما بعد از مرگ زنده خواهيد شد و برانگيخته خواهيد شد سپس به شما خبر داده خواهد شد به آن چه که در دنيا انجام داده ايد و اين حيات ديگر و زنده کردن بعد از مرگ براي خدا آسان است خدايي که قدرت دارد انسان را از عدم به وجود آورد و انسان را بدون هيچ اجزايي که وجود داشته باشد به آن شکل مي آفريند براي آن خدا آفريدن بعد از مرگ آسان است به همين خاطر پيامبر در بسياري از روايات انسان را تشويق مي کنند ( اکثروا ذکرها ذم اللذات ) که به ياد مرگ باشيد آن مرگي که لذت ها را از بين مي برد و شادي ها را به غم و اندوه تبديل مي کند به فکر اين مرگ باشيد روزي عبد الله بن ابن عمر با ده نفذ از انصار پيش رسول خدا حاضر شدند و يکي از آنها در محضر رسول خدا بلند شد و از ايشان سوالي کرد و گفت ( من اکیس الناس و احزم الناس قال اکثرهم ذکراً للموت و اکثرهم استعداداً للموت اولئک الاکیاس ذهبوا بشرف الدینا و کرامة الاخرة ) اي رسول خدا هوشيار ترين و زيرکترين و دور انديشترين انسان چه کسي است پيامبر فرمودند عاقل ترين انسان ها آن انساني است که براي مرگ آمادگي دارد بار اين سفر که همان اعمال صالحه است را بر بسته و چمدان اعمال صالحه خود را آماده کرده و براي سفر به آن دنيا آماده است و عاقل ترين انسان کسي است که مرتب به ياد مردن است يعني هر عملي را که انجام مي دهد مي گويد شايد اين عمل آخرين عمل من باشد و هر نمازي را که مي خواند با خودش مي گويد شايد اين نماز آخرين نماز من باشد و شايد براي نماز بعدي زنده نباشم همين طور هم است چقدر از انسانها بوده اند که شب را صحيح و سالم خوابیده اند و حتي به خيالشان هم نرسیده است که شايد فردا زنده نباشند خداوند مي فرمايد ( و ما تدری نفس ماذا تکسب عذا و ما تدری نفسی بای ارض تموت ) هر قدر علم پيشرفت کند و هر قدر که انسان ها به کهکشانها بروند و از اين دو مطلب آگاهي پيدا نمي کنند يکي اينکه انسان نمي داند که فردا چه خواهد کرد و چه اتفاقي براي او مي افتد آيا زنده خواهد بود يا مرده و چه عملي انجام مي دهد خيلي ها هستند که براي فردايشان هزاران برنامه ريزي را مي کنند که چه کاری انجام دهند اما فردا تشيع جنازه آنها را اعلام مي کنند و همچنين هيچ انساني نمي داند که در کجا خواهد مرد و به چه صورت خواهد مرد خيلي از انسانها را مي بينيم که حتي تصور هم نمي کنند که ممکن است در تهران يا در مشهد و يا در خارج از کشور بميرند اما چون خداوند تعيين کرده که در فلان نقطه زمين بميرد مثلاً در بيمارستان يا در خانه در همان جا می میرد انسان نمي داند که يک عمر که در خانه اش يا در روستا و يا در شهرش زندگي مي کند و فکر نمي کند که در همين جا مي ميرد و يا در جايي ديگر ولي ممکن است در جايي بميرد که حتي جنازه اش هم پيدا نشود و کساني که براي مردن زاد و توشه فراهم کرده اند و آمادگي کامل دارند پيامبر فرمودند که سعادت دنيا و آخرت مال اينها است يا در روايتي مي فرمايند ( الکیس من دان نفسه و عمل لما بعد الموت و العاجز من اتبع نفسه هواها و تمنی علی الله ) عاقل ترين مردم کسي است نفس خود را محاسبه مي کند هر شب که به خانه مي آيد همان طور که حساب و کتابي براي معاملات دارد و با خودش حساب مي کند که چقدر سود و چقدر ضرر کرده بايد انسان عاقل در شبانه روز حداقل يک ساعت را براي محاسبه نفس خود قرار دهد همان طور که بزرگان ما مانند حضرت عمر و غيره اين کار را مي کردند وقتي که شب به خانه بر مي گشتند خودشان خودشان را محاکمه مي کردند و به خودشان مي گفتند اي نفس تو که از صبح از خانه خارج شده اي تا الان که بر گشتي چه کار خوبي انجام داده اي و چه کار بدي نفسشان را محاسبه مي کردند و اعمال خود را سبک و سنگين مي کردند وقتي که مي ديدند اعمال صالح آنها سبکتر است سعي مي کردند که روز بعد جبران کنند عاقل کسي است که براي بعد از مرگ خود عملي انجام دهد انسان سه دوست دارد پیامبر فرمودند ( یتبع المیت ثلاثة اهله و ماله و عمله فیرجع اثنان و یبقی واحد یرجع اهله و ماله و یبقی عمله ) سه دوست يکي مال و ثروت است که انسان حاضر نيست آن را از خودش جدا کند دوم زن و فرزند و خويشاوندان هستند و سوم عمل انسان است پيامبر فرمودند از اين سه دوست دو دوست هستند که بي وفا هستند و در دنيا به آن دل نبنديد به آن دوستي که با وفا است دل ببنديد و به آن وفا دار باشید و او را تقويت کنيد مال و ثروت به انسان مي گويد با زبان بي زباني اي انسان تا زماني که تو زنده هستي و نفست قطع نشده من با تو هستم اما به مجردي که نفست قطع شد من تو را رها مي کنم و مال کسي ديگر مي شوم و زن و فرزند و خويشاوندان هم تا زماني که انسان زنده است کنار او هستند وقتي که انسان مي ميرد هیچ کس حاضر نیست عزیزترین فرد خانواده اش را دو شب در خانه نگه دارد و حتي وقتي که به قبرستان هم مي برند هيچ کس حاضر نيست که بگويد من را هم در کنار اين عزيزم دفن کنيد آن دوست ديگر مي گويد که از من غافل هستي در حالي که من دوست واقعی تو هستم و سبب برکت در خانه و زندگي تو ودر اين دنيا و آن دنياي تو هستم و هم در قبر مونس تو هستم و هم در قيامت باعث نجات تو هستم و آن دوست عمل انسان است که به انسان مي گويد تا مي تواني خوب باشد و اعمال صالح داشته باشد اما انسان ناتوان و نادان کسي است که از هوا و خواهشات نفساني خود پيروي مي کند و آرزوهاي زيادي دارد که خدا او را به بهشت ببرد و ببخشد بدون اينکه توبه کند در روايات ديگر پيامبر مي فرمايند ( اذا دخل النور القلب انفسح و انشرح قالوا فما علامة ذلک یا رسول الله قال الانابة الی دار الخلود و التجافی عن دار الغرور و الاستعداد للموت قبل نزوله ) نور ايمان در قلب انسان داخل مي شود و قلب انسان مومن با نور ايمان منور مي شود سه علامت در او ظاهر و نمايان مي شود يکي اينکه شرح الصدر پيدا مي کند سوال شد يا رسول الله علامت شرح الصدر در اين انسان چيست فرمودند يکي اينکه به آخرت رغبت پيدا مي کند شوق او به آخرت و آباد کردن خانه آخرت روز به روز بيشتر مي شود دوم اينکه تنفر نسبت به دنيا در او بيشتر مي شود سوم اينکه براي مرگ آمادگي کامل پيدا مي کند قبل از اينکه مرگ به سراغ او بيايد آماده است و با آمدن مرگ اظهار ندامت و پشيماني نمي کند و آرزو نمي کند که کاش من چند صباحي ديگر در دنيا مي بودم و آن نقايص و کمبودهايي را که داشتم جبران مي کردم اين پشيماني را ندارد بلکه خوشحال است که از اين دار فاني از اين مصيبت ها نجات پيدا مي کند و به ملاقات پروردگارش مي شتابد لذا انسان مومن همان طور که حضرت علي مي فرمايند ( طوبی لمن ذکر المعاد و عمل لیوم الحساب و قنع بالکفاف و رضی الله عنه ) بايد انسان مومن به فکر معاد و قيامت باشد آن قيامتي که خداوند متعال در آيات مختلف اوصافش را بيان مي کند و مي فرمايد ( یوم یفر المرء اخیه و امه و ابیه و صاحبته و بنیه لکل امرییء منهم یومئذ شان یغنیه ) روز قيامت روزي است که پدر و مادر از فرزندان فرار مي کنند فرزندان از پدر و مادر فرار مي کنند برادر از برادر و خواهر از برادر و زن و مرد از يکديگر همه اينها از هم فرار مي کنند و نمي خواهند به کمک يکديگر بشتابند چون روز قيامت روزي نيست که انسان بتواند سفارش کند هيچ انساني و لو اينکه نزديکترين فرد به انسان باشد فرزند يا پدر و مادر نمي توانند به انسان کمک کنند از هيچ انساني سفارش پذيرفته نمي شود از هيچ انساني عوض و بدلي گرفته نمي شود که در عذاب او تخفيف داده شود و آن روز روزي است که هيچ انساني حاضر نيست که مقداری از گناه عزيز خود را بردارد تا از عذاب او کم شود آن روز هر کس به فکر خود است خوشا به حال آن انساني که براي آخرتش عملي انجام دهد و به آن چه که دارد قناعت مي کند و در همه حالتها از پروردگارش راضي است ياد مرگ فايده هاي زيادي دارد يکي از فوايد آن اين است که 1- که انسان براي اين سفر که در پيش دارد آمادگي پيدا مي کند در وظايف شرعي اش کوتاهي نمي کند اگر در گذشته خطايي کرده توبه می کند لذا يکي از فوايد مرگ 2- اين است که انسان اين پند و اندرز را از مردن مي آموزد دوم انسان از آرزوهاي طولاني که سبب غفلت انسان مي شود دست بر مي دارد چون بيشترين غفلتي که انسان ها دارند بر اثر آرزوهايي که در سر دارند فکر مي کنند که سالها عمر مي کنند تا به اين آرزوها برسند چه بسا که آن آرزوها خاک مي شوند و افسوس براي انسان باقي مي ماند سومين فايده که انسان به فکر مرگ باشد اين است 3- که انسان زهد و پارسايي در دنيا پيدا مي کند حرص و جوش نمي زند حرص طمع و دنيا طلبي در قلبش وجود ندارد به خاطر چند صباحي که مي خواهد در دنيا زندگي کند دست به جنايت نمي زند حق ديگران را پايمال نمي کند ربا و حرام نمي خورد و کار خلافي انجام نمي دهد 4- کسي که به فکر مردن است مصائب دنيوي برايش آسان مي شود و در5- عبادتها نشاط و دلبستگي پيدا مي کند و تلاش مي کند که اگر در گذشته در مسايل شرعي اش کوتاهي کرده آن را جبران کند کسي که به ياد مردن است 6- قلبش نرم مي شود وقتي که قلب نرم شد سخن حق هم در قلب او اثر مي گذارد و عظ و پند و اندرز ديگران هم در قلب انسان اثر مي گذارد اما وقتي که قلب سنگ باشد انسان هر قدر که از خدا و پيغمبر هم صحبت کند هيچ اثري در قلب او نمي گذارد اين به اين خاطر است که قلب نرم نيست کسي که به ياد 7- مرگ است کمتر گناه مي کند و کمتر به فکر دنيا طلبي است و بيشتر تلاش مي کند که خانه آخرت را آباد کند کسي که به فکر 8- مردن است در دنيا تکبر نمي کند ظلم و ستم نمي کند انسان متواضعي است انساني است که از خود گذشته است و سخاوت دارد همه فوايدي که مرگ دارد به خاطر اين است که ما به فکر مرگ و آخرت باشيم روزي پيامبر خدا در تشيع جنازه شرکت کردند وقتي که در سر قبر نشستند به ياران و اصحاب و مسلمانان فرمودند آيا مي دانيد که اين قبر هر روز با زبان بي زباني به من و شما چه مي گويد اين قبر مي گويد که اي انسان که غافل هستي و مرا فراموش کردي بدان که خانه تنهايي تو من هستم اي انساني که در روي پشت من با شادي و شادماني قدم مي گذاري بدان فردا درون شکم من در قبر غمگين مي شوي اي انسان که درروي پشت من تکبر داري در شکم من خوار و ذليل مي شوي اي انساني که در روي پشت من تو در روشنايي راه مي روي فردا درون من در تاريکي خواهي بود اي انسان که در پشت من مي خندي و شادمان هستي فردا درون شکم من گريه خواهي کرد اي انسان که در روي پشت من حرام مي خوري فردا درون شکم من تو را حشرات مي خورند اين ها درسهايي است که ما وقتي در تشيع جنازه شرکت مي کنيم بايد از آن درس عبرت بگيريم که قبر به من اين درس را مي دهد و فرمودند که از عذاب قبر به خدا پناه ببريد اگر شما بدانيد که انسانهاي گناه کار چقدر در قبر عذاب داده مي شوند ديگر لذت دنيا را نمي فهميد لذا مسلمان بايد به فکر مردن باشد و آخرتش را آباد کند و آن چنان در دنيا زندگي کند که وقت مردن او همه اشک بريزند
آن شنيدي که وقت زادن تو همه خندان بودند و تو گريان
آن چنان زي که وقت مردن تو- همه گريان باشند و تو خندان
مجلس وعظ رفتنت هوس است – مرگ همسايه واعظ تو بس است
چندي باش به اين و آن نگران – پند گير از گذشتن ديگران
پدرت مرد و با خبر نشدي مادرت رفت و ديده ور نشدي
داغ فرزند و هجر همسالان همه ديدي نمي شوي نالان
برگ عيشي به گور خویش فرست – کس نيارد ز پس تو پيش فرست
نشان زندگاني با غم مردن نمي ارزد – حيات خضر اگر خواهي به جان کندن نمي ارزد
بشنو گر نشيني سالها در بستر راحت – به خشت زير پهلو در لحد خفتن نمي ارزد
به علم و فضل اگر علامه عالم شوي اي دل – به يک خط خواندن از نامه اعمال خود نمي ارزد
مخور غم دنيا که تو در آن همچون مهماني – غم کور قيامت خور اگر مرد مسلماني
غم دين خور که غم غم دين است – همه غم ها فروتر از دين است
غم دنيا مخور که بيهوده است – هيچ کس در دنيا نياسوده است
دلا چنه سرگردان در اين دنيا نباشي – گرفتار و زر و سيم پي نفس و هوا باشي
همه همراهان رفتند و تو تنها ماندي غافل – تو را هم مي برند اگر چون سکندر پادشا باشي
نه زن آيد به درد تو نه مال و نه فرزند به کار تو
آنچه که آيد به کار تو نامه اعمال تو